به همین سادگی

 

یکی از بزرگترین لذتهای دنیا اینه که یکروز دو تا برادرهات که خیلی خسته هستند تا دم خونه برسوننت و چون جای دیکه کار دارن و باید زود برن توی خونه هم نیان. اما اونقدر بایستند پائین تا مطمئن شن که تو رسیدی طبقه چهارم و چراغ خونه رو روشن کردی بعد برن با عجله به کارشون برسن!

 

/ 6 نظر / 19 بازدید
اسی

برای خودم مردی شده ام . . . این روزها درسکوت سرسخت . . . بی صدا گریه میکنم . . . ولی !!! دنیا مواظبم باش . . . قلبم هنوز زنانه میزند!!!

ملیکا

آره واقعا......خیلی حس خوبیه........[قلب] من که داداشم خیلی کوچوله چجوری این حسو تجربه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[متفکر]

ملیکا

تو رو خدا ببخشید انقد دیر اومدم وبلاگت واسه نظر گذاشتناااااا!!!!!!! همیشه,همه جا,درهمه حال پستاتو میخونم...........! بیشترشون خیلی خوشگلن[دست]

پرویز

درود بر شما مرضی گرامی خوش به حالتون با این داداشای خوبتون

عسل و غزل

خدا برادرای مهربونت رو حفظشون کنه مثل خودت مهربون و با محبت هستند عزیزم[لبخند]