زندگی

این زندگی...

بازی می دهدت سخت

تا آخرین لحظه ی بودن!

راه می روی، می ایستد

می ایستی، راه می رود

نمی روی، می آید

می روی، نمی آید

بازی می دهدت سخت

تا آخرین لحظه ی بودن!

خون را می چکاند

قطره

قطره

قطره

می کندت تمام

ذره

ذره

ذره،

در پی بازیهای بی پایان و

پی در پی

پی در پی.

کاش می شد حتی لحظه ای

فراموشش کرد

نشست در گوشه ای و

آرام خاموشش کرد.

باز فردا از پی امروز

رنگ دیروز می زداید

و رنگها در حصار لحظه ها

لحظه های از دست رفته

رنگین می شوند....

انگار...

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفان

می بینی آدمیزاد هر چی هم از زندگی تفسیر بنویسه باز تفسیرهای نا نوشته ی بسیاری هستند هنوز...

نامهربون

سلام. شعر از کیه؟

میفروش

سلام خانومی . خوبید ؟ کاش !کاش ! چرا کاش !؟ تلاش و تلاش و توکل به او و سر سپردن به آنچه مقدرات الهی است . برقرار باشید.به امید دیدار[گل]

شمینللی

[خنده] خیلی باحال بود مرضی خان ! می ایستی ، راه میرود [دست] فنی بود به شدت [چشمک]

سمیرا

[چشمک] نکنه شاعر شدی مرضیه ما خبر نداریم!

سمیرا

موضوع پایان نامه را چه کار کنم. این روزا به هر کس می رسم دلم میخواد در مورد موضوع باهاش صحبت کنم.

سمیرا

نه نمی گم بده. دارم می پرسم که به نظرت خوب هست آیا؟[چشمک]

سمیرا

فعلا دارم بهش فکر می کنم. شاید تصویب شد و شد موضوع پایان نامه[نیشخند]