راه بی او

 

"با قضا کار زار نتوان کرد

 گله از روزگار نتوان کرد"

 

 راه رفته ی بی بازگشت را

 ز چشمها کتمان نتوان کرد

 

 آبی که ریخته شد بر زمین

به سادگی جمع نتوان کرد

 

اویی که توانش نیست اندازه ی تو

همراه خود تا ابد نتوان کرد

 

 گردش ایام سریع است بدان

در کار خیر هیچ استخاره نتوان کرد

 

دست در دست به عشق

 تا بهشت تظاهر نتوان کرد

 

باور انسان بی چشم را

به تغییر روزگار معتقد نتوان کرد

 

هر که آمد به زندگی ات پا زد

به راحتی فراموش نتوان کرد

 

شاید روم به راهی دور اما

بدون"آبی" رسیدن به مقصد نتوان کرد

 

شاعر بعد از ایننیشخند

/ 5 نظر / 4 بازدید
تک

دوست گرامی سلام وبلاگ زیبایی دارید واستون آرزوی موفقیت دارم. اگر میخواین وبلاگتون از این قشنگ تر بشه و ابزارهای بهتری استفاده کنین به وب سایت تک سر بزنین زیباترین قالب ها و ابزار فقط و فقط در تک آدرس: www.t4k.ir ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌

فرمولساز

وااای من اینو ندیده بودم!!! خیلی قشنگ بود شعرت مخصوصا" اونجا که گفتی تظاهر نتوان کرد!