باران تاریک

آنکه آواز مرا آزرد و رفت

 بهترین تصنیف من را برد و رفت

 

 رفت و گرداب نگاهم را ندید

 رفت و طوفان های آهم را ندید

 

 وای بر آن روز سرد پر غبار

 وای بر آن جاده ی بغض انتظار

 

 من نگاهم سرد و باران خورده بود

 او تبسم بر لبش پژمرده بود

 

 من به عطر هوش خود الکل زدم

 گونه ی خود را برایش گل زدم

 

 این ریای لحظه ی لبخند بود

 این برای گریه ی من پند بود

 

 ناگهان لرزید دست کینه ام

 زخم هق هق باز شد در سینه ام

 

 او لبم را دید لرزان در سلام

 او به بغضم خیره شد در ازدحام

 

 من به گوش خود صدایش می زدم

 سنج ویرانی برایش می زدم

 

 در خزان آخرین دم های او

 گریه کردم بر عزیزم های او

 

 ای مسافر های هایم را ببین !

 زخمی لنگ صدایم را ببین !

 

 بی تو چون تنها شدم با درد من

 با عزیزم ها چه خواهم کرد من

 

 بی تو من با داغ خود دق می کنم

 بی تو احساس شقایق می کنم

 

 قطع کن ای آسمان یک لحظه برف

 ای عزیزم ها بگیریدش به حرف

 

 عشق من ! آتش مزن افکار من

 صبر کن اندازه ی سیگار من

 

 من تو را گم کرده ام دستم بگیر

 من تلاطم کرده ام دستم بگیر

 

 عین بغض سرد دلگیران شدم

 از خداحافظ مگو ، ویران شدم

 

 مثل خنجر تلخ و خونسردی برو

 ای خداحافظ تو نامردی برو

 

 ای خداحافظ خدا لالت کند

 روی نعش گریه غسالت کند

 

 آه چشم پرغبارم را ببین

 وای دست سوگوارم را ببین

 

 من پر از آه تو در آیینه ام

 سر بنه ای مهربان بر سینه ام

 

 من طنین گریه در گوش توام

 من تشنج های آغوش توام

 

 امشب ای کابوس لب ! پیشم بمان

 بر سر بالین تشویشم بمان

 

 من به دنبال سفر زین می کنم

 جاده ها را بی تو نفرین می کنم

 

 بی تو باید زندگی را چید و مرد

 بی تو باید عشق را نوشید و مرد

 

 بی تو لکنت بی تو لعنت بر عبور

 بی تو نفرین بر درختان صبور

احمد عزیزی

/ 4 نظر / 45 بازدید
علیرضا

سلام خانم مرضیه همه شعر رو خوندم از سال 83 این وبلاگ رو ایجاد کردی خیلی ساله 10 سال همیشه همین طور نویسا و کوشا باشید زیر سایه حق

سلااااااام......... دوست گلم .......اومدم اینجا تا دعوتت کنم که به وبلاگم تشریف بیاری[لبخند] راستی وقتی اومدی . یادت نره هاااااا کد لوگوی وبلاگه منو هم یه لطفی کن و دانلودش کن و تو وبت قرار بده[قلب]و تو کامنتیتت اطلاع بده که لوگومو قرار دادی......... اینم ادرسه وبلاگمه منتظرتم دیر نکنیا[لبخند][لبخند][گل] http://behtarinkhanande.persianblog.ir/post/2

فرمولساز

مخاطب همچین شعری حتما آدم خیلی با ارزشی بوده !

بنفش

عشق بازی به همین آسانیست.(شعر) عشقبازی به همین آسانی است... که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کارهمواره باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم وشب و روز و طبیعت با ما عشقبازی به همین آسانی است... شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی وچراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشقبازی به همین آسانی است... که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی را حراج کنی رنج ها را تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی وبپیچی همه را لای حریر احساس گره عشق به آنها بزنی مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند عشقبازی به همین آسانی است... هر که با پیش سلامی در اول صبح هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظه کار عرضه سالم کالای ارزان به همه لقمه ی نان گوارایی از راه حلال و خداحافظی شادی در آخر روز و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت ش