پیشی ما!

چند ماه پیش یک عدد گربه توی حیاط شرکت ما چند عدد بچه گربه به دنیا آورد، همکارام مادر و بچه هاشو بیرون انداختند. اما یکیشون که خیلی نحیف و مریض بود و انگار مامانشم دوسش نداشت، جا موند توی حیاط!

اونقدر نحیف و مریض بود، که نمی تونست روی پاهاش بایسته. با اینکه توی شرکت مخالف پیشی زیاد هست، اما همه دلشون واسه این پیشی کوچولوی زشت می سوخت.

از اونجا که عاشق حیوانات هستم، سمت مادری پیشی رو به عهده گرفتم و هر روز ناهار از گوشت یا مرغ غذای خودم بش می دادم. کم کم بقیه بچه ها هم با اینکه دوسش نداشتند، همکاری کردند و غذاهایی رو که نمی خوردند واسه پیشی نگه می داشتند.

یک مدت از چشمش آب می اومد،  براش قطره چشم گرفتم تا خوب شد. زبل خان یاد گرفته بود تا قبل از ماه رمضان سر ساعت ناهار می اومد جلوی ناهار خوری شرکت! همه هم تا می بیننش بهم می گن: بیا مامانش!

اما بیچاره از وقتی ماه رمضان شروع شده و دیگه از ناهار خبری نیست، گرسنه می مونه. هر چند که گاهی براش غذا می یارم اما چون بزرگ شده، اغلب گرسنه هست به طوری که چند روز پیش که داشتم مشمای غذاشو باز می کردم و اونم می خواست بپره از دستم بگیره، پای منو همچین محکم با پنجولش چسبید که جای پنجولاش روی پام زخم شد!

همه می گن: گربه همینه دیگه بی وفاست و مرام نداره. منم می گم: اونیکه باید ازش انتظار مرام و معرفت داشت، آدمه نه گربه!

همه اینا رو گفتم که آخرش بگم: نمی دونم این پیشی تو دلش چه فکری می کنه راجع به ما از وقتی ماه رمضان شروع شده! نیشخند

/ 27 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

__XXXXX__________________XXXXX___ ____XXXX♥♥___________♥♥XXXX____ ____♥XXXX♥♥♥♥_____♥♥♥XXXX♥_____ ___♥♥♥XXXX♥♥♥♥_♥♥♥♥XXXX♥♥♥♥____ ___♥♥♥♥XXXX♥♥♥♥♥♥♥XXXX♥♥♥♥♥____ ___♥♥♥♥♥XXXX♥♥♥♥XXXX♥♥♥♥♥♥♥____ ____♥♥♥♥♥♥XXXX♥XXXX♥♥♥♥♥♥♥♥____ _____♥♥♥♥♥♥♥xXXXXXx♥♥♥♥♥♥♥_____ ______♥♥♥♥♥♥XXXXXXXx♥♥♥♥♥______ _______♥♥♥♥xXXX♥♥XXXX♥♥♥_______ _________♥XXXX♥♥♥♥xXXX♥________ _________XXXX♥♥♥♥♥♥XXXX________ ________XXXX♥♥♥♥♥♥♥XXXX________ _______XXXX__♥♥♥♥♥__XXXX_______ ______XXXX____♥♥♥____XXXX______ _____XXXX______♥______XXXX____ ___XXXXx__ LOVE__xXXXX___ ________ سلام عزیزم... خوبی؟؟ در این گربه هیچ نظری ندارم...فقط اینو میتونم بگم که من از گربه خیلی میترسم تا حالا هیچ وقت بهشون غذا ندادم .... ممنون که بهم سر زدی....... شاد باشی تا همیشه...

سحر

بعضي ها براي نوشتن كافيه بخوان؛ و مي نويسند، بعضي ها هم.....با مطلبی به روزم دوست دارم مثل همیشه میزبان تو مهربون باشم ...درضمن اگه دیر به دیر سر می زنم به بزرگی خودت ببخش..مشغلم زیاد..ولی میام...پذیرای حضورت در سر سفره افطار آبجی سحر هستم منتظرم بیا[گل]

چیستا

اوه اوه تصور کن گربه هه چه بد و بیراهایی میگه ![نیشخند]

پدر

آخی...بیچاره پیشی...

نسیمی از فضا

پیشی ات چطوره ؟ بهش بگو روزای آخر سختیه... خوشحال میشه [لبخند]

زینب

سلام. به من هم حتما سر بزنید.یه خبر دارم.