پایان بی پایان

 

دور دستها

سایه ی غمی نمناک

سراب گونه

آزار می شود گاهی

 

مهتاب شهبای تیره

از پشت ابرهای سهمگین

نقره فام می کند زندگی را گاهی

 

شاید پایان بی پایان

آرامشی باشد

برای لحظه های بی گذر تاریکی

 

شاعر بعد از این

/ 4 نظر / 7 بازدید
دفتر کاهی

شاید پایان بی پایان آرامشی باشد برای لحظه های بی گذر تاریکی * از این جاش بیش تر خوشم اومد

هلو انجیری

داشتم از این ورا رد میشدم گفتم یه سری بزنم ولی یواشکی اودم ترسیدم باز سرم داد بزنی [افسوس]

فرمولساز

بعد از کی؟!!! یه پا شاعر شدی رفت!!! خیلی قشنگ بود !!!

النا

این شاعر بعد از این هم چه احساساتی داره .... دما به وجد امیاره حتی اگر غم داشته باشه...