راز گره

 

بعضی ها توی زندگی آدم مثل گره هستند، مثل یک گره ی سر سخت و محکم، که دائم تو را به خود مشغول می دارند و سخت درگیرت می کنند.

اینکه این گره از کجا می آید و چرا گره می شود، بستگی دارد به خیلی چیزها.

گاهی سعی می کنی گره را باز کنی،‌ گاهی خسته ات می کند بی خیال بودنش می شوی.

 

گاهی گره آنقدر جذاب است که می خواهی باشد، زیبایی زندگی ات می شود و فکر باز کردنش را از ذهنت دور می کنی از ترس اینکه نکند باز شدنش بدتر از بودنش باشد.

 گره

 

اما وقتی باز شود، معمایی حل می شود.

 

در واقع دو حالت دارد.

یا رشته ی آن گره به زندگی ات وصل بوده و جزئی از زندگی ات بوده و خواهد بود.

یا وقتی باز می شود، قسمتی از زندگی ات مثل یک رشته از تو جدا می شود.

 

انتظار کشیدن برای حل این معما یا یافتن راهی برای حل این معما گاهی خیلی سخت است، چون گره مثل دست اندازی در زندگی ات ذهنت را به شدت درگیر می کند.

 

فقط با باز کردن یا باز شدن گره می فهمی که رشته ای متصل بوده تا ابد تا از اول رشته ای جدا!

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
یلدا

fadat golam... har gereh tu zendegi ye reshte az afkeremun ro pokhte tar mikone... shad bashi ta hamishe...[گل]

فرمولساز

از این دید اگه بخوای بهش نگاه کنی تحملش خیلی سخت میشه اونهم برای آدمهایی مثل ما که تحمل جوش صورتشونو هم ندارند و دائم باهاش ور میرند حالا چه برسه به یک گره کور!