هی....

 

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیست

یا نگاهم بکند چشم تو، مجبور که نیست

شده یک روز بیایی به دلم سر بزنی؟

با توام...! خانه ی تنهایی من دور که نیست

آنکه با دسته گلی حرف دلش را میزد

پردرد است، ولی مثل تو مغرور که نیست

نازنین! عشق که نه، اخم شما قسمت ماست

عاشقی های تو با این دل رنجور که نیست

تو مرا دیدی و از دور به بیراهه زدی

تو نگو نه، دل دیوانه ی من کور که نیست!

خواستم دل بکنم از تو ولی حیف نشد

لغنتی غیر تو با هیچ کسی جور که نیست

مشکل اینجاست نگفتی تو به من می دانم،

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور نیست!

/ 4 نظر / 3 بازدید
زواری

من نمی خوام که تو مجبور شوی تا که عزیزم بشوی چشم به ناخواسته می بندم ازت تا که اسیرم نشوی

فرمول ساز

حقیقت تلخیه! استاد یونگمون امروز می گفت شعر و ادبیات نباید به واقعیات بپردازه چون از اون لعنتی همون یه نسخه اش کافیه! :)) راست می گفت!

زهره

غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم سلام وب زیبایی دارید به وب من هم بیاید