بازیگر

دروغگو

 

چند روز پیش توی پارک ساعی یک پیشی رو دیدم که داشت از پله ها می اومد پائین.

از اونجا که عرض پله کم بود، تصمیم گرفتم سر به سرش بزارم و نگذارم عبور کنه.

اومد از سمت چپ بره، رفتم اونور...

اومد از سمت راست بره، رفتم جلوش...

نشست روی پاش، سرشو بالا گرفت، توی چشمام نگاه کرد.

انگار که می خواست از تو چشمام بخونه که قصدم از اینکار چیه!

 

اما حیوونکی نمی دونست چشمهای مردم این روزگار همه بازیگر شده!

دیگه از چشمها نمیشه چیزی رو متوجه شد!

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
دریانورد

میگم اسم وبلاگت رو بذاری دنیای آبی پیشی ها بد نیستا!

آمد

ياد شخصيت گربه چكمه پوش توي انيميشن گربه چكمه پوش ميفتم كه با ناز نگاه مي كرد بعد باشمشير طرف مقابل رو نصف ميكرد شانس اوردي اون نگاه ملوسانش از خاندان گربه چكمه پوش نبوده :-))

فاطیما

سلام.ممنون از اینکه به سایتم سر زدی.

پرندۀ سنگی

آخییییییییییییییییییی نازی [قلب] (به پیشیه نه تو [شیطان] ) پیشی آزاری از گناهان کبیره است [فرشته]

فانوس(ف.ن.م)

نگو این را دختر ! دلم به راستگویی چشم ها خوش بود

فرمولساز

اول اینکه قالب نو مبارک! همه چی خط کشی شده و آبیه اینجا به آدم احساس منظمی دست میده. دوم اینکه تو که قصد سر پرستی گربه بیچاره رو نداشتی چرا سر به سرش گذاشتی که فکر کنه بهش علاقه مندی و توهم برش داره؟! گاهی که من سر به سر پانی میگذارم همچین برمیگرده نگاهم میکنه دقیقا انگار میگه آزار داری؟!!!