دنياي آبي

اجتماعی

یک کوچولو
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، شغلی ، ماموریت

من با اینکه شلخته نیستم، اما وقتی از خونه می خوام برم بیرون، عادت دارم همه چیز رو سر جاش ول می کنم و فقط به فکر مسائل بیرون رفتن و اینها هستم و نه ظاهر داخل منزل.

در ماموریت آخرم، 14 روز توی هتل بودم، هر روز صبح اتاقمو به وضع وحشتناکی ترک می کردم. یکجوری که انگار بمب توش ترکوندن!

و هر عصر که از محل کار بر می گشتم، اتاقمو مرتب و تر تمیز بود. زحمت اینکار با دو تا خانوم فلیپینی زحمتکش بود.

که تو نگاهشون همیشه محبت  و لبخند بود و کلی به من ابراز علاقه کردند و پیشنهاد مانکنی در کشورشون رو دادند! مژه

هر چند که من اگر می خواستم مانکن بشم، حتما میرفتم لندن !نیشخند

روز آخر ازشون عذرخواهی کردم بابت اتاق شلوغ و پلوغم و فهمیدم که اونها هم تعجب می کردند هر روز که یک خانم با اون ظاهر مرتب چرا اتاقش این شکلیه!زبان

یکیشون گفت شما خیلی سرتون شلوغ بود انگار، شما هر روز صبح زود می رفتید بیرون ما تعجب می کردیم. 

به هر کدومشون معادل 30.000 تومن خودمون انعام دادم. خیلی تشکر کردند و خیلی خوشحال شدند و هیچوقت یادم نمیره که یکیشون گفت: این پول برای ما خیلی زیاده!

شادی اونها من رو هم شاد کرد. اما همه شادیشون رو اینقدر واضح نشون نمیدن.

یادم می مونه جبران لطف کسی که واقعا زحمت کشیده، باعث شادی هر دو طرف میشه.


 
عسلو
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، ماموریت

چند ساله که ماموریت به عسلویه میرم. هر بار صبح می رفتم و عصر بر می گشتم.

اما اینبار سه روز عسلویه بودم.

هتل مروارید در شهر شیرینو نزدیک عسلویه که متعلق به پتروشیمی بود، فضای متفاوتی با سایر نقاط شهر عسلویه داشت. منم کلی از این جهت ذوق زده شدم. و چندین تا عکس یادگاری گرفتم. که چند تاشو اینجا میزارم.

فضای متفاوت نه از لحاظ ظاهر بلکه از جنبه های دیگری هم بود. مثل اینکه اونقدر احساس امنیت کردم که شب ساعت 10-11 روی سکوی لب آب، تنهای تنها بودم. و کلی حال کردم.

توی این قسمت از ساحل که سنگی بود، پر بود از حلزونهای ریز ریز، که توی پام فرو می رفتند، اما خوب من باید حتما پامور توی آب می کردم.

حالا بماند که بعدا متوجه شدم 20 متر اونطرف تر ساحل شنی بود و بی درد سر!

راننده آژانس می گفت برو تو دریا حتما، اما من که لباس مناسب نداشتم، فقط به پا تو آب کردن، قناعت کردم.

این گل رو هم خودم دیزاین کردم. حاصل ترکیب سه گل متفاوت.

 

این مارمولک هم ساکن باشگاه ورزشی خانمها در هتل مروارید بودند که من بی اجازه ازشون عکس گرفتم.

 

سفر متفاوتی بود نسبتا"