دنياي آبي

اجتماعی

حالا می دانم
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، احساسی ، عشق ، آقایان

چند سال پیش درگیر رابطه ای بودم که دیگر نمی خواستم ادامه دهم.

به دلیل کشمکشها مدتی طول کشید تا این رابطه تمام شد.

بعد از تمام شدن رابطه، طرف مقابلم به یکی از نزدیکانم نامه ای نوشته بود و از او خواسته بود که مراقب من باشد و در آن از من کلی تعریف و تمجید کرده بود و گفته بود که من نجیب ترین دختر دنیا هستم.

بارها قبل از آن به خودم گفته بود که به نجابت من ایمان دارد.

آنروزها برای من بی اهمیت بود. چرا که همیشه بودن در یک رابطه هر چند معمولی هم مرا متعهد می کند، چه برسد به آن رابطه که خیلی جدی بود.

بعدها فهمیدم که مدتها تعقیبم می کرده و آن قسم به نجابتم را بیخود نمی گفت.

حالا که از آن روزها سالها می گذرد، اهمیت قسم او به نجابتم را بیشتر می دانم.

یکی از دوستانم درگیر رابطه ای شده بود که از طرف خودش جدی محسوب می شد. ولی از طرف مقابلش اصلا اینطور نبود. طرف مقابلش کسی بود که با همه می چرید. اما دوست من فقط و فقط به او متعهد بود. اما دقیقا برعکس با زرنگی تمام همه تهمتها را به او می زد. از دوستم خواستم که به او پیشنهاد بدهد که هر دو هم زمان از خط موبایلشان پرینت بگیرند، هر چند که مردک دو تا خط داشت، باز هم از زیر انجام اینکار با زرنگی در رفته بود. اما دوستم عاشق بود و کور... مثل همه عاشقهای دنیا.

خیلی تحملش کرد... اما همچنان طرف مقابل به او بی محابا تهمت می زد در حالی که خودش خطاکار بود با توجه به شواهد و قرائن بسیار و با زرنگی تمام خودش را عاشق و شیفته هم نشان می داد. اما حاضر نبود وقتی بگذارد و تحقیقی کند تا به نتیجه ای مثبت یا منفی برسد.

این شد که به یاد بیاورم، قسم آن کسی که به نجابتم بود، هر چند که من نخواسته بودمش و رانده بودمش... در آخرین لحظه ها در حقم نامردی نکرد.

حالا می دانم معنی آن جمله را که می گفت: من روی نجابت تو، اگر همه دست روی قرآن می زنند، من پا روی قرآن می زنم.

حالا می دانم


 
 
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض ، آقایان

 

دیروز سوار تاکسی ای بودم که راننده صدای ضبط صوتش را خیلی بلند کرده بود. از آنجا که من جلو نشسته بودم، خیلی برایم آزار دهنده نبود. یکی از آقایونی که عقب نشسته بود خیلی محترمانه پرسید: به نظرتون صدای ضبط بلند نیست؟ راننده هم با پ ... و ب... جواب داد: نه روی 11-12 هست!

 


موقع پیاده شدن اسکناس 5000 تومانی دادم و از آنجا که راننده خرد نداشت، پیاده شد تا از دیگران پول خرد بگیرد، حدود 3-4 دقیقه زمان برد تا کسی به او پول خرد داد.
با دلخوری نشست پشت فرمون و گفت: عجب مردم بی فرهنگی داریم ما!!!! انکار از اینکه دیگران به او پول خرد نداده بودند، آزرده شده بود!

 


متاسفانه این آقا از آن دسته ای نبود که من نشانه ای از امید در او ببینم تا پاسخ دندان شکنی به او بدهم. وگرنه اغلب سکوت نمی کنم.

 


بعد از پیاده شدن به این اندیشیدم که اگرچه این آقا سطح فرهنگی خیلی پائینی داشت، اما خیلی از ما با فرهنگها هم، اشتباهات خودمان را ندیده می گیریم و فقط خطاهای دیگران را می شماریم.


این قسمتی از فرهنگ غلط ایرانی بودن است.

 


 
آقای دکتر!
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

بعضی وقتها دلم می خواد از بعضی آدمها و موقعیتها عکسهای جالبناکی بگیرم.

متاسفانه بعضی وقتها دوربین ندارم یا گوشیم دم دست نیست، اکثر مواقع هم روم نمیشه.

مثل:

یک همسایه داریم که دکتر تشریف دارند. پزشک نه، دکتر. من از همسایه ها شنیدم که پشت سرش بهش می گن آقای دکتر. تا اونجا که فهمیدم تو دانشگاه تدریس می کنه و در ضمن در یک شرکت هم کار می کنه که احتمالا بازرگانی هست. سفر خارجی هم زیاد میره.

این آقای دکتر! سهمی در پارکینگ ساختمان نداره، اما همیشه ماشینشو درست جلوی در پارکینگ میزاره. چندین بار بهش گفتم لطفا ماشینتونو بزارید کنار دیوار تا من مزاحمتون نشم!!! (خدا می دونه کی مزاحمه واقعیه) ایشون هم هر بار یک بهانه می یاره.

حالا فکر کنید من هر بار که زنگشونو میزنم که بیاد ماشینشو برداره با چه حالتی می یاد.

جلوی موهاش ریخته، موهای پشت سرشم  که خیلی کم پشته بلند کرده. بی ادبی نباشه فکر کنم توی خونه دائما بدون لباس می گرده! همیشه یک رب دوشامبر زرشکی تنش می کنه و می یاد بیرون.

دیروز که اومد ماشینو جا به جا کنه کم مونده بود از خنده روده بر بشم. چون همراه با رب دوشامبر زرشکی دلبرانه اش، یک عینک آفتابی هم زده بود که خدایی نکرده توی این جابجایی ماشین چشماش آسیب نبینه!

آخ که چقدر دلم می خواست ازش یک عکس بگیرم.

فقط خودمو کنترل کردم که قهقهه نزنم با اون تیپ دکترانه ی رب دوشامبر عینک دودیش!

 

 

عینک آفتابی

 

 

البته این عکس یک کم زیاد بدجنسانست. خوب تو کل اینترنت عکس یک آقا با رب دوشامبر و عینک آفتابی پیدا نکردم. :دی

 

خداکنه وبلاگ منو پیدا نکنه!

 

 


 
یک مادرشوهر آینده اینو نوشته
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، آموزنده ، آقایان

 

 
فقط یک نقل قول...
از مادرهایی که اجازه می دهند فرزندشون عاشق باشه و اونقدر بزرگوار هستند که عاشقی فرزندشون براشون قابل تحمله و ترس از دست دادن فرزندشون رو بعد از عاشق شدنش ندارند. به جای ایجاد تردید و بدبینی توی شادی عشقش شریک می شوند:
××××××××
پســـرم!
پسر ِخوبم
میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری!
... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....!
که تو حاصل عشقی
پســ ـرم...
مامانت برای تو حرف هایی داره
حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره...
عزیزدلم!
یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموه.
روزهایی میرسه که بهونه میگیره.
بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!"
 و اون میزنه زیر گریه....
زن ها موجودات عجیبی هستن پسرم...
موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درشون بیاری...
باید برای اینجور وقتها آماده باشی.بلد باشی. باید یاد بگیری
 که نازش وبکشی...
عزیزم. پسر مغرور و دوست داشتنی من!!!ناز کشیدن شاید کار مسخره ای
 به نظر برسه اما باید یاد بگیری....
زن ها به طرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستن که نازشون خریدار داره...
میدونی؟
این ویژگی زنه، گاهی غصه ها مجبورش میکنن به گریه...! خیلی پاپی‌
دلیل گریه ش نشو...همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی
 تا بخوای راه حل نشونش بدی....
گاهی فقط باید بشنویش. بذاری توی بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش و بگیری
 و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدرخوشگله!.
 ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی ...یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو
 آب کنی نه که از غصه آبش کنی......
اگر هم که پای فاصله درمیونه کافیه  نازش کنی .. بهش زنگ بزنی باهاش
 حرف بزنی... اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو .باز هم صداش
کن!!!عاشقانه صداش کن، حتی اگه واقعا خسته ای!!!!
بهت قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا 
فایده ای نداره و نمیخواد حرف بزنه و میخواد تنها باشه.
 برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو رها میکنه و...
زن ها هیچ وقت این لحظه ها که پاش وایسادی رو فراموش نمیکنن
 و همه انرژی که براش گذاشتی رو بهت برمیگردونن...
پسرم!!!! این روزها که مینویسم هنوز دخترکی هستم پر از آرزو ،
دخترکی که روزی زن میشه. مادر میشه.
مادر تو

 
دوستی
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

توی این دنیای مجازی همه جور آدمی هست. به هر حال این آدمها از همان دنیای واقعی می آیند.

دنیایی پر از خوبی و بدی.

صداقت و پلیدی.

توی این مدتی که وبلاگ داشتم با تعدادی از دوستان مجازی در دنیای واقعی هم آشنا شدم که خوشبختانه از نوع خوب بودند.

یکیشون آقای م بود.

یادم نیست که چی شد که باهاش چت کردن رو شروع کردم. اما فهمیدم که اهل اهواز هست و آنجا زندگی می کند. همسر و فرزند هم دارد.

ما دخترهای ایرانی یاد گرفته ایم که همیشه نگران باشیم. نگران این که نکند شاید طرف مقابل ساده حرف زدن من را به منظور بگیرد و یا اینکه خودش به منظور چیزی بگوید.

اما آقای م اصلا اینگونه نبود. نه به منظور حرفی زد و نه حرف ساده مرا به منظوری گرفت.

ایشون می دونستند که من مترجمی زبان انگلیسی خوندم و در بخش بازرگانی کار می کنم. یکروز ازم خواستند که براشون متن یک ایمیل انگلیسی رو ترجمه کنم. بعد از اون چندین بار دیگه این اتفاق افتاد. چند بار هم تلفنی با یک نفر خارجی صحبت کردم.

من خیلی خیلی خوشحال بودم که برای یک دوست مجازی می تونم مفید باشم و علاوه بر این چون متون نامه ها بازرگانی بود برام جذاب هم بود.

اما ایشون اصرار داشت که تعیین کن هزینه ها تو و من واقعا هیچ انتظار پرداختی نداشتم. به اصرار شماره حسابمو گرفت و چند وقت بعد مقداری پول به حساب من ریختند. و حتی چند ماه بعد از اینکه دیگه کاری براشون انجام نداده بودم، طبق حساب کتاب خودشون مبلغی رو برای من در نظر گرفته و دوباره به حسابم واریز کردند.

کم کم فهمیدم که آدم واقعا مومنی هست. نه از این الکی هاش. فهمیدم که یکی از اطرافیانش استخاره می کند.  گاهی که استخاره می خواستم بهش اس ام اس می دادم و ایشون هم با اس ام اس پاسخ می داد.

یکبار که میخواستم ماموریت برم اهواز و برای گرفتن بلیط هواپیما مشکل داشتم باهاشون تماس گرفتم. ایشون بعد از اینکه متوجه شد من می خوام برم اهواز از من دعوت کردند برای شام. گفتند: ما می خواستم با خانم بچه ها امشب شام رو بیرون بخوریم شما هم تشریف بیارید. و من خیلی خیلی خوشحال شدم که ایشون منو با خانواده به شام دعوت کرد. هر چند که نرفتم اما این حرف  و رفتار برای من خیلی قابل احترام بود.

الان هنوز هم گاهی که فکر می کنم از ایشون می تونم کمکی بگیرم مزاحمشون میشم و یا ایشون هم گاهی با من تماس می گیرند. چه اینترنتی و چه تلفنی.

خواستم بگم هنوز هم هستند افراد قابل اعتمادی که حتی در این دنیای مجازی هم وجود دارند و من از این بابت خیلی خوشحالم که یکی از اون افراد خوب دنیا  رو تو این دنیای مجازی پیدا کردم.


 
مردان شجاع ما!
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

چند ماه پیش نیمه شب از صدایی شبیه به صدای تیراندازی یا ترقه اندازی پشت هم بیدار شدم. حدود نیم ساعتی توی رختخواب موندم و بلند نشدم اما دیدم نه انگار تموم شدنی نیست. بلند شدم از پنجره نگاه کردم دیدم که خونه دو تا همسایه اونور تر آتش گرفته. فوری به آتش نشانی زنگ زدم و تا آدرس رو گفتم، گفتند می دووونییییم.

خلاصه بعد از گذشت یک ربع دیگه گروه آتش نشانی رو دیدم که بالای پشت بام خانه ی آتش گرفته رسیده بودند. و با فاصله از در ورودی خر پشسته آتش زیبا رو نگاه می کردند.

 

هر چند دقیقه یکبار یکیشون می گفت: "برو ، برو، برو!" پشت سر هم.. اما کسی از جاش تکون نمی خورد. و دوباره "برو، برو، برو! تکرار می شد!

آتش به وضع ترسناکی به سمت بالا زبانه می کشید و آتش نشانهای شجاع ما! از ترش پاشونو تو نمی گذاشتند.

 

آتش نشان

خدا رو شکر ساختمان غیر مسکونی بود و موجود زنده ای در آن موقع شب داخل ساختمان نبود. اما موندم یعنی اگر انسان داخل اون آتش گیر افتاده بود، این آتش نشانهای شجاعمون یعنی باز هم همینطوری به تماشای آتش می نشستند یا طور دیگه ای برخورد می کردند؟!

خلاصه بعد از فرو کش کردن آتش، آتش نشانهای شجاع وارد ساختمان شدند. راستش اون موقع من هم حاضر بودم برم توی ساختمون .... حداقل برای برطرف کردن حس کنجکاوی که خوب بود!

بیشر اوقات به حرف دوستم فکر می کنم که اگر یکروز اون زلزله بزرگه که قرار بیاد تهران، بیاد اونوقت چی میشه؟

با این امدادگران شجاعمون خدا به خیر کنه!

 

 


 
! To be continued
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

اسکارلت در کتاب بر باد رفته وقتی مردی را که خوب می شناخت، در گروه مهاجمین به مزرعه اش دید، با خوشحالی جلو رفت به امید اینکه آن مرد بر اساس علاقه ای که به اسکارلت داشت، مقابل بقیه بایستد و از او حمایت کند. اما آن مرد نظامی با نگاهی سرد و نا آشنا دستور حمله به مزرعه اسکارلت را داد. آخرین جمله ای که قبلا  اسکارلت از دهان او شنیده بود، دوستت دارم، بود.

 

***

 

یک تئاتر تلویزیونی بر اساس داستان خارجی:

زن به خاطر نجات شوهرش از مرگ حتمی و جهت گرفتن وام، امضاء پدرش را که چند روز پیش فوت شده بود، جعل کرده و چند سالی اقساط آن وام را با گرفتن سفارش بافتنی و دوخت و دوز یواشکی شوهرش پرداخت می کرد. روزهای آخر پرداخت وام که رسید، یکی از کارمندان شوهرش که آدم پستی بود، به دلایلی با شوهرش درگیر شده و شوهرش قصد اخراج کردن او را داشت. کارمند سراغ زن آمد و گفت که از اقدام غیر قانونی او خبر دارد و در صورتی که شوهرش او را به کارش برنگرداند، مساله را بازگو خواهد کرد. زن تصمیم گرفت با گفتن مساله به شوهرش از او بخواهد که در مقابل کارمند بی شرم بایستد و از او پشتیبانی کند.

شوهر در وهله ی اول بی نهایت ناراحت شد که چرا برای نجات جان او چنین کاری کرده و بعد گفت که کارمند خاطی را به سر کار بر می گرداند. به دلیل اینکه بر ملا کردن این راز به موقعیت شغلی او ضربه ی محکمی خواهد.

در مقابل اصرار زن فقط گفت: هیچ مردی حاضر نیست عزت و شرفش رو پای عشقش بزاره!

 

***

 

کتاب الف- نویسنده پائولو کوئیلو:

در سفر به دورانهای قبل زندگیش در می یابد که از آنجا که مجری قانون بوده، روزی دختری را که دوست داشته به ناحق در مقابل چشم دیگران شکنجه کرده و حاضر نشده کلامی در جهت دفاع از او به زبان براند در صورتی که می داند اگر کلمه ای می گفت او از سوخته شدن در آتش نجات می یافت اما به دلیل موقعیت اجتماعی اش سکوت اختیار کرد!

 

***

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

 


 
شیدایی
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

توی سریال شیدایی نکته ای قابل تامل بود:

طاها چند بار صادقانه حرفی رو زد که معمولا اینجور موقع ها آقایون برعکسشو می گن. یعنی یا یادشون میره یا یادشون هست و انکار می کنند که چقدر به شروع آشنایی و ادامه ی رابطه اصرار داشته اند و همه ی توپ رو توی زمین خانمها می اندازند!

 

توی این سریال تا جایی که یادم می یاد یکبار طاها گفت: " این من بودم که دنبال اون بودم" و یکبار دیگه گفت:" فکر نکن اون آویزونم بود، من آویزونش بودم"

 

لذا بدینوسیله از عوامل تولید این سریال کمال تشکر را دارد که شاید باعث شده باشند کمی شجاعت اخلاقی در آقایان جان بگیرد!

 

عوامل تولید :محمد مهدی عسگر پور
کارگردان :محمدرضا شفیعی
تهیه کننده :سعید نعمت اله
 

 


 
یک توصیه
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: آقایان

 

یک توصیه به آقایان:

 

در نظر داشته باشید که به جهت مخ زنی فقط وقتی از جمله ی " تو همه چیز منی" استفاده بنمائید که از صمیم قلب، عقل، جامع شرایط مادی، معنوی و هر آنچه که رویش حساب و کتاب می کنید، فرد مورد نظر رضایت کاملتان را قبلا جلب کرده باشد.

 

در غیر اینصورت بعد از مدتی "بی همه چیز" خواهید شد.

 


 
منطق!
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: آقایان ، فیلم

 

منطق خطی است که موازی احساس پیش می رود اما معمولا در خلاف جهت. بنابراین معمولا به هم نمی رسند و با هم یکی نمی شوند هر چند اگر همسو باشند.

آنچه که فاصله بین خانمها و آقایان را بیشتر می کند همین وجود احساس بیشتر در خانمها و منطق خیلی بیشتر در آقایان است.

 

در فیلم   A Horrible Way TO Die یک قاتل زنجیره ای کاملا روانی آقا تنها دلیلی که برای نکشتن دختری که قبلا دوست دخترش بوده و باعث دستگیری او شده می آورد یک دلیل منطقی است که: رابطه ی بین ما بر اساس تفاهم بوده و اون کسی که رابطه رو خراب کرد من بودم، چون قرار بوده که ما هر دو آدم نرمالی باشیم و شاید اگر من جای او بودم همین کارو می کردم.

 یعنی یک دلیل کاملا منطقی داشت که کاملا منطقی به نظر می رسید!

و اگر این توضیح داده نمیشد دلیل نکشتن او احساسی به نظر می رسید.

 

A horrible way to die

 

دیدن این فیلم رو فقط به اونهایی که "جیییگر" دارند توصیه می کنم!

هر چند که فیلم ترسناکی نبود و هیجانهای شدید دلچسبی نداشت اما صحنه های دلخراشی داشت که برای خیلی ها شاید آزار دهنده باشد.

 

  

 


 
هر مرد یک سال از عمرش را صرف ‌نگاه ‌به زنان ‌می‌کند!
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، آقایان

 

مردها به طور میانگین روزانه 43 دقیقه را صرف خیره شدن به 10 زن مختلف می کنند که این میزان برابر با 259 ساعت یا تقریبا 11 روز در سال است که در فاصله بین 18 تا 50 سالگی بالغ بر 11 ماه و 11 روز می شود.
به نوشته دیلی تلگراف، محققان دریافته‌اند که تنها این نوع مردها نیستند که جنس مخالف را ستایش می کنند بلکه زنها نیز روزانه 20 دقیقه را صرف نگاه کردن به 6 مرد مختلف می کنند. این میزان نیز برابر با 6 ماه به طور کلی بین 18 تا 50 سالگی است.
مارک آیرلند سخنگوی مرکز کوداک لنز ویژن که این نظرسنجی را انجام داده است، گفت: مردها مشهور به نگاه کردن به زنها هستند، اما جالب است بدانیم که آنها واقعا چه مدت را صرف این کار می کنند. به طور کلی یک سال از زندگی مردان صرف قفل کردن چشمهای آنها بر روی جنس مخالف می شود.
وی افزود: علاوه بر این زمان باید متوجه بود که مردان اگر بخواهند زنی را تحت تأثیر قرار دهند حتی حاضر به ول کردن کار خود و توقف فعالیتهای کاری تا انجام این کار هستند.
این نظر سنجی بر روی 3 هزار نفر نشان داد که سوپرمارکت مهمترین نقطه تبادل این نگاههاست و بعد از آن مشروب فروشیها و کلوپهای شبانه قرار دارند.
اما در حالی که اکثریت مردان و زنان از اینکه کسی به آنها نگاه کند، احساس مورد توجه قرار گرفتن می کنند، اما افراد بیشتر دوست دارند به آن‌ها نگاه نشود. مردها با 19 درصد در برابر زنها با 9 درصد معتقدند از اینکه کسی به آنها خیره شود، احساس خوشحالی می کنند.
16 درصد دختران از این کار احساس ناراحتی کرده و 20 درصد نیز می گویند این کار آنها را خجالت زده می کند. بیش از 40 درصد زنان چشم را اولین جذابیتی دانسته‌اند که در نگاه اول به چشم آنها رسیده است، در حالیکه همین تعداد از مردان معتقدند که چشم آنها در ابتدا مجذوب وضع کلی بدن زن می شود.
یک سوم از شرکت کنندگان در این تحقیق با همسر خود بر سر اینگونه نگاهها بحث داشته اند و یک نفر از هر 10 نفر کارشان به جدایی از همسرشان کشیده است.
5 نقطه مهمی که در آن مردان زنان را زیر نظر دارند عبارتند از سوپرمارکت، مشروب فروشیها، کلوپهای شبانه، محل کار و مغازه ها و 5 نقطه مهمی که در آن زنان مردان را زیر نظر دارند عبارتند از: مشروب فروشیها، مغازه ها، وسایل نقلیه عمومی، سوپرمارکتها و محل کار.


 
چشم دراز!
ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: آقایان

آقایان از نظر چشمی به دو دسته تقسیم می شوند:‌

١- چشم درازها

چشم درازها به دسته جات متعددی تقسیم بندی می شوند، مانند:

الف - چشم درازهای بیمار- که خود زیر گروههای فراوانی دارد که شامل انواع بیماریهای خطرناک (مثل خفاش شب)، مزمن، کوتاه مدت، لا علاج، عمیق، سطحی و غیره...  می شود.

ب - چشم درازهای سالم- آقایون سالم چشم دراز هم با توجه به علت چشم دراز شدن، دسته جات متعددی دارند.

 

حیض- هیز-

٢- چشم کوتاه ها

اما چشم کوتاه ها اغلب به سه دسته تقسیم می شوند:

الف- چشم کوتاههایی که خیلی دیده اند و برایشان عادی شده.

ب - چشم کوتاههایی که مومن واقعی هستند.

ج - تعریف دسته سوم گفتنی نیست... شرمنده!

این بود تقسیم بندی اینجانب... که البته باز هم مثل همیشه خیلی جزئیات رو نمیشه بیان کرد و ... در ضمن این تقسیم بندی به خوبی و بدی آقایون تا حدودی و قسمتی  معمولاً مربوط نیست، شاید... احتمالاً!


 
هه!
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: آقایان

هیچ دقت کرده اید که گفتار و رفتار (بیشتر) آقایون به هنگام شوخی، احوالپرسی و دعوا چندان فرقی با هم ندارد؟! (بیشتر با هم جنس خودشون)

فقط کمی تا قسمتی شدتش فرق می کند!

*****

کمیک استریپ: استاد الهی قمشه ای!

خودتان یا دوستانتان در ده‌ها هزار سال قبل چه شکلی بودید؟!