دنياي آبي

اجتماعی

 
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی ، غم

۱- وقتی که آدم از یک طوفان سهمگین تو مایه های کاترینا،‌ زنده بیرون می یاد و می خواد اون روزهای بد رو فراموش کنه،‌ اطرافیانی که می دونند تو چه طوفانی رو پشت سر گذاشتی،‌ هی خواسته و ناخواسته بهت یادآوری می کنند و نمی زارن که یادت بره. اونوقت سعی می کنی دوستهای جدیدی پیدا کنی که ندونند تو چه دردی توی سینت داری،‌ بعد می فهمی که وقتی با این دوستهای جدیدت حرف می زنی،‌جای یک چیزی خالیه مثل یه فاصله...

۲- لطفاْ ته مانده بشقابهاتونو پشت پنجره ها بریزید... کبوترها گرسنه اند.