دنياي آبي

اجتماعی

حساد
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: از زندگی

 

دلم می خواهد بروم

گم شوم

آن دورها

آن دورهایی که کسی نبیندم

کسی نشناسدم

کسی نباشد

تنها باشم

تنهای تنهااا

در بیابان

قصری می سازم با دستهای خالی

 از خارهای خشک

آب بیرون می کشم

از زیر خاک سرد

آنجا دیگر کسی نیست

چشمهایش از حدقه درآید

زبانش به نیش و کنایه باز شود

دستهایش از حسادت سائیده شود.

 

آنوقت همه ی این دردها را که حسرتش را می خورند آنان که نمی بخشمان، می گذارم برای آنها که چشمهایشان درد بگیرد

از روشنایی حقیقت تلخ زندگی سخت من.