دنياي آبي

اجتماعی

حالا می دانم
ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، احساسی ، عشق ، آقایان

چند سال پیش درگیر رابطه ای بودم که دیگر نمی خواستم ادامه دهم.

به دلیل کشمکشها مدتی طول کشید تا این رابطه تمام شد.

بعد از تمام شدن رابطه، طرف مقابلم به یکی از نزدیکانم نامه ای نوشته بود و از او خواسته بود که مراقب من باشد و در آن از من کلی تعریف و تمجید کرده بود و گفته بود که من نجیب ترین دختر دنیا هستم.

بارها قبل از آن به خودم گفته بود که به نجابت من ایمان دارد.

آنروزها برای من بی اهمیت بود. چرا که همیشه بودن در یک رابطه هر چند معمولی هم مرا متعهد می کند، چه برسد به آن رابطه که خیلی جدی بود.

بعدها فهمیدم که مدتها تعقیبم می کرده و آن قسم به نجابتم را بیخود نمی گفت.

حالا که از آن روزها سالها می گذرد، اهمیت قسم او به نجابتم را بیشتر می دانم.

یکی از دوستانم درگیر رابطه ای شده بود که از طرف خودش جدی محسوب می شد. ولی از طرف مقابلش اصلا اینطور نبود. طرف مقابلش کسی بود که با همه می چرید. اما دوست من فقط و فقط به او متعهد بود. اما دقیقا برعکس با زرنگی تمام همه تهمتها را به او می زد. از دوستم خواستم که به او پیشنهاد بدهد که هر دو هم زمان از خط موبایلشان پرینت بگیرند، هر چند که مردک دو تا خط داشت، باز هم از زیر انجام اینکار با زرنگی در رفته بود. اما دوستم عاشق بود و کور... مثل همه عاشقهای دنیا.

خیلی تحملش کرد... اما همچنان طرف مقابل به او بی محابا تهمت می زد در حالی که خودش خطاکار بود با توجه به شواهد و قرائن بسیار و با زرنگی تمام خودش را عاشق و شیفته هم نشان می داد. اما حاضر نبود وقتی بگذارد و تحقیقی کند تا به نتیجه ای مثبت یا منفی برسد.

این شد که به یاد بیاورم، قسم آن کسی که به نجابتم بود، هر چند که من نخواسته بودمش و رانده بودمش... در آخرین لحظه ها در حقم نامردی نکرد.

حالا می دانم معنی آن جمله را که می گفت: من روی نجابت تو، اگر همه دست روی قرآن می زنند، من پا روی قرآن می زنم.

حالا می دانم