دنياي آبي

اجتماعی

آقای دکتر!
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

بعضی وقتها دلم می خواد از بعضی آدمها و موقعیتها عکسهای جالبناکی بگیرم.

متاسفانه بعضی وقتها دوربین ندارم یا گوشیم دم دست نیست، اکثر مواقع هم روم نمیشه.

مثل:

یک همسایه داریم که دکتر تشریف دارند. پزشک نه، دکتر. من از همسایه ها شنیدم که پشت سرش بهش می گن آقای دکتر. تا اونجا که فهمیدم تو دانشگاه تدریس می کنه و در ضمن در یک شرکت هم کار می کنه که احتمالا بازرگانی هست. سفر خارجی هم زیاد میره.

این آقای دکتر! سهمی در پارکینگ ساختمان نداره، اما همیشه ماشینشو درست جلوی در پارکینگ میزاره. چندین بار بهش گفتم لطفا ماشینتونو بزارید کنار دیوار تا من مزاحمتون نشم!!! (خدا می دونه کی مزاحمه واقعیه) ایشون هم هر بار یک بهانه می یاره.

حالا فکر کنید من هر بار که زنگشونو میزنم که بیاد ماشینشو برداره با چه حالتی می یاد.

جلوی موهاش ریخته، موهای پشت سرشم  که خیلی کم پشته بلند کرده. بی ادبی نباشه فکر کنم توی خونه دائما بدون لباس می گرده! همیشه یک رب دوشامبر زرشکی تنش می کنه و می یاد بیرون.

دیروز که اومد ماشینو جا به جا کنه کم مونده بود از خنده روده بر بشم. چون همراه با رب دوشامبر زرشکی دلبرانه اش، یک عینک آفتابی هم زده بود که خدایی نکرده توی این جابجایی ماشین چشماش آسیب نبینه!

آخ که چقدر دلم می خواست ازش یک عکس بگیرم.

فقط خودمو کنترل کردم که قهقهه نزنم با اون تیپ دکترانه ی رب دوشامبر عینک دودیش!

 

 

عینک آفتابی

 

 

البته این عکس یک کم زیاد بدجنسانست. خوب تو کل اینترنت عکس یک آقا با رب دوشامبر و عینک آفتابی پیدا نکردم. :دی

 

خداکنه وبلاگ منو پیدا نکنه!