دنياي آبي

اجتماعی

جوجووووو
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی

 

اینروزها به شدت درگیر انجام چند تا پروژه کاری و شخصی هستم. به طوریکه گاهی اوقات از شدت تفکرات اینطوری درست مثل این جوجه گنجشک اهل عسلویه بی حس و حال ولو میشم رو زمین که حتی تلفن رو هم جواب نمیدم.

 

این جوجه گنجشک رو توی شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی دیدمش که روی زمین افتاده بود. - این از خواص سر به زیر بودنه ها- اول فکر کردم مرده، اما یکهو دیدم تکون خورد، من هم برش داشتم.

همون موقع یک دختری کارمند اونجا اومد طرفم با کنجکاوی. بهش گفتم تو اینو نگه می داری؟ من نمی دونم تا تهران زنده می مونه یا نه.

اومد جلو دستشم آورد طرف من که بگیردش، آخرین لحظه گفت: واااای نه! می ترسم!

من هم جوجه در کف دست راه افتادم توی شرکت. سر راه چند نفر دیگه هم پرس و جو کردند اما هیچکس حاضر نبود نگهش داره.

اومدم سوار یک تاکسی شدم که برم فرودگاه. راننده یک پسر جوون بود که قبل از اینکه منو سوار کنه متوجه گنجشکه شده بود.

توی ماشین باهاش در مورد اینکه من جوجه کبوتر اینقدری بزرگ کردم صحبت کردم. و اینکه چه جوری باید بهش غذا داد.

اولش گفت که نه من نمی تونم نگهش دارم. اما در آخر اغفالش کردم و حاضر شد نگهش داره.

دلم می خواست بهش بگم لطفا شمارتو بده حال جوجه رو بعدا ازش بپرسم. اما ترسیدم یکوقت فکر کنه حال خودش برام مهمه. بی خیالش شدم.

امیدوارم جوجه گنجشکه در کنار اون آقاهه زندگی خوب و سلامتی رو داشته باشند.