دنياي آبي

اجتماعی

آسمان همراه
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی ، غم

آسمان همراه

آسمان از اون بالا بالاها دورترها رو می دید... آسمان می دید که آخرش چی میشه... واسه همین وقتی او  آمد،... می غرید... رگبار می زد...

دخترک اما دلش پر از عشق و امید، لبش خندان و همه ذهنش پر از او بود...

............................................

وقتی او رفت، دخترک‌ دلش لرزان و غران...خونین گریه می کرد...

آسمان اما آروم آروم می گریست... چون هنوز هم از اون بالا بالاها، دورترها رو می دید.... واسه همین هم  آروم بود....