دنياي آبي

اجتماعی

گوسفندان متفاوت!
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، حیوانات

 

گوسفند

این دو تا گوسفند که هر کدوم سه تا از دست و پاوشونو یکجا بسته بودند، پشت صندوق عقب یک ماشین به کوچه ما آورده شدند.

نمی دونم چقدر طول کشیده بود تا به اونجا برسند، اما یک نیم ساعتی توی همین وضعیت بودند که منو خیلی ناراحت کرده بود.

 

اونکه تیره تر هست، اولش که روی زمین گذاشتنشون کمی تقلا کرد برای باز کردن طنابهاش ولی بعدش آروم گرفت.

بعد از نیم ساعت یک طناب بستند به گردن شیطونه و بعد پاهاشو باز کردند بلافاصله شروع کرد به دویدن و دور شدن اما تا جایی که طناب بهش اجازه می داد.

به زور و گردن کشان تا توی حیاط بردنش.

 

اما اون یکی بعد از اینکه پاهاشو باز کردند، پاهاشو زیر بدنش جمع کرد و همونطوری نشست سر جاش و تکون نخورد. انگار پاهاش خشک شده بود. تا اینکه یک نفر اومد و کمکش کرد تا بلند شد. بعد خودش به سمت انتهای طناب که به حیاط خونه می رسید حرکت کرد.

تا الان هم که حتما خورده شدند هر دوشون.

 

اما برام خیلی جالب بود که:

یکیشون تسلیم و نا امید بود و اون یکی تا لحظه آخر امیدوار و اهل تلاش.

اما نهایتا" سرنوشت هر دوتاشون یکی شد!