دنياي آبي

اجتماعی

 
ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، آموزنده
 
پدر پولدار،پدر بی پول
 
رابرت کیوساکی نویسنده کتاب پدرپولدار، پدر بی پول می گوید: علت عمده ای که باعث می شود غالب مردم در تنگناهای مالی بسر ببرند این است که آنان سالهای سال عمر خود را در مدارس بسر می برند اما در خصوص پول هیچ چیز یاد نمی گیرند. نتیجه این است که مردم فقط یاد می گیرند برای پول کار کنند. ... اما هیچ گاه یاد نمی گیرند چه کنند تا پول برایشان کار کند.
 
رابرت با گذر از فراز و نشیب های بسیار در زندگی توانست در سال 1996 در سن 47 سالگی به استقلال مالی رسیده و خود را بازنشسته کند. وی در این سال کتاب پدر پول دار، پدر بی پول را نوشت که به مدت سه سال پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز و وال استریت ژورنال بود. موفقیت این کتاب سبب شد تا شرکت پدر پول دار تاسیس شود. این شرکت یک موسسه بین المللی آموزشی است که به آموزش تجارت و سرمایه گذاری در هفت کشور جهان مشغول است و ده ها هزار نفر دانشجو دارد. پس از تاسیس شرکت پدر پول دار به دلیل نگرانی فراوانی که رابرت از خلا در حال رشد میان ثروتمندان و فقرا داشت، به خلق بازی گردش پول پرداخت که به آموزش پول و مفاهیم مالی اختصاص دارد. وی درباره ایده خلق این بازی می گوید: من در طول سالهای تحصیلی ام به این نتیجه رسیده که بهترین شیوه یادگیری، تمرین و تکرار است. پس به فکر بازی ای افتادم که بتواند در کنار جذابیت و سرگرمی، مفاهیم مالی، سرمایه گذاری و حسابداری را به افراد بیاموزد. آموزش چنین مفاهیمی با مطالعه کتاب و یا شرکت در کلاس های آموزشی ممکن است برای فرد کمی کسل کننده و دشوار باشد.
 




 
برای اغلب افراد پول بیشتر یعنی قرض بیشتر، اگر در قضایای مالی همه چیز را بر مبنای ترس بگذاریم کارکردن برای پول آسان تر است.ترس از نپرداختن بدهی ها واخراج شدن واز نو شروع کردن باعث می شود اغلب افراد سر همان کار سابق خود بمانند، در این شرایط اکثرافراد پس از مدتی برده ی پول می شوند و بعد از دست کار فرما عصبانی و از آنها ایراد می گیرند.
اغلب کارمندان پس از دریافت حقوقشان احساس می کنند که هیچ نگرفته اند و ناامید می شوند ، چرا که دولت با گرفتن مالیات اولین کسی است که با حقوق آنان شریک می شود.این که افراد یاد بگیرند که چطور پول را در خدمت بگیرند آموزش یک عمر است، متاسفانه آدمها همین که چهار سال می روند دانشگاه فکر می کنند، آموزششان تمام شده است.آموزش درباره پول یک عمر طول می کشد، چرا که هر چه بیشتر یاد بگیرید، بیشتر متوجه می شوید که چقدر کم می دانید و چقدر لازم است بیشتر بدانید.اغلب آدمهایی که دخل و خرجشان با هم نمی خواند فکر می کنند مشکلشان با درآمد بیشتر حل می شود ، در حالی که مشکل آنها در آمد کم آنها نیست، بلکه مشکل از نداشتن آموزشهای مالی نشات گرفته است.
متاسفانه اغلب افراد به خاطر اندکی پول سخت کار می کنند و ظاهر فریبنده امنیت شغلی آنان را گول می زند، با وجود این که این افراد آدمهای خوبی هستند و سخت تلاش می کنند، اما متوجه نیستند که در چه دامی افتاده اند.انسان در وجودش دارای بخشی ضعیف و حریصی است که می شود راحت آن را خرید، همین طور انسان دارای بخشی قوی و نیرومندی است که لبریز از اراده است و به هیچ وجه نمی توان آن را خرید.
اغلب مردم قیمیتی دارند و با اجازه دادن به ترس و حرص در کارهایشان، می ترسند بی پول بمانند،به همین خاطر زیاد کار می کنند و روزی که حقوقشان را می گیرند حرص باعث می شود، فکر کنند که با این پول چه چیزهایی را می توانند بخرند، در آن لحظه آنها در دایره بسته ی کارکردن زیاد برای پرداخت بدهی ها می افتند .
اغلب افراد تا آخر عمر تحت تاثیر دو احساس ترس و حرص زندگی می کنند و زمانی که پول بیشتری در یافت می کنند ،مصرف و هزینه هایشان نیز بالا می رود و دوباره در چرخه قبلی می افتند.
این افراد همین که چند دلار پول به حقوقشان اضافه شود، ذوق می زنند و در اندیشه بالا رفتن هزینه های خود می روند ،آنها دائما از پول نداشتن می ترسند و به جای مقابله با ترس حالت انفعالی به خودمی گیرند و به جای این که مغزشان را به کار بیندازند، فقط عکس العمل احساسی دارند و در نتیجه شکست می خوردند.
برای آدم های بی پول در واقع این پول است که تعیین تکلیف می کند نه آنها. برای پولدارشدن، پول به تنهایی دردی دوا نمی کند.
 
حسی به نام آرزو:
 انسان همواره چیزهای بهتر ،زیباتر، هیجان و تفریح را برای خود آرزو می کند، لذا برای رسیدن به آنها کار می کند.افراد آرزو می کنند که پول داشته باشند، چرا که فکر می کنند پول برای آنها شادی وموفقیت می آورد، درحالی که شادی که با پول می آید عمر زیادی ندارد.خیلی از مردم به خاطر ترس پول جمع می کنند نه حرص، آنها فکر می کنند، پول می تواند ترس از بی پولی را از بین ببرد و از ترس فقیر شدن دائما پول جمع می کنند و وقتی پول جمع کردند باز می ترسند که این پول را از دست دهند. احساس به انسانها حرکت وانرژی می دهد افراد باید با احساساتشان صادق باشند و فکرواحساساتشان را براساس آرمان های خود به کار گیرند نه علیه آنها.اغلب افراد متوجه نیستند که احساستشان به جای آنها فکر می کند، احساسات، احساسات است و باید یاد گرفت که تفکر را از احساس جدا کرد.راه غلبه بر ترس از فقیر شدن در دراز مدت، داشتن شغل نیست، پیدا کردن یک شغل در واقع جواب موقت برای یک شغل دائمی است، این فکر برای اغلب افراد بهترین راه حل است در حالی که افرادی این را توصیه می کند که انگیزه شان غالبا ترس است.شغل و تحصیل هر دو مهم است، اما هیچ کدام نمی تواند جلوی ترس را بگیرد، کسب درآمد بیشتر با کار کردن زیاد،رفتن به سمت پرتگاه است.
چیزی که ترس و حرص را زیاد می کند، نادانی است، به همین دلیل هر چه افراد پولدارتر می شوند، ترس آنها بیشتر می شود.زندگی نوعی تلاش بین نادانی و دانایی است ،هر گاه انسان از تلاش برای کسب دانش و اطلاعات دست بردارد، نادانی به سرعت جایگزین دانایی می شود.در صورتیکه افراد مواظب حرص و ترس نباشند ،خیلی راحت در تله زندگی می افتند، این که آدم یک عمر با ترس از بی پولی زندگی کند ،خیلی تلخ است.این که آدم ها براساس چک حقوقیشان زندگی کنند، حقارت آمیز است.این که آدم دائما کار کند و خیال کند با این پول می تواند چیزهایی را بخرد که اسباب خوشحالی او شود، خیلی تلخ است.این که آدمها فکر کنند که شغل ثابت می تواند برای آنها امنیت فکری ایجاد کند در واقع گول زدن خود است.این شمائید که باید پول را هدایت کنید، نه پول شما را.
 
 چکیده هایی از کتاب پدرپولدار،پدر بی پول
 
1-   پدر پولدار می گفت که بی پول بودن ریشه همه شرارتهاست و پدر بی پول  اعتقاد داشت که  پول ریشه همه بدیها است.
 
2-   پدر پولدار می گفت خوب درس بخوانید تا بتوانید شرکتهای خوبی بوجود آ ورده و خوب اداره کنید ولی پدر بی پول می گفت خوب درس بخوانید تا شغلهای خوبی بدست آورید و از نردبان ترقی شرکتها به سرعت  بالا بروید  ولی پدر پولدار در جواب به این تفکر می گفت چرا خودتان صاحب این نردبان نشوید . 
 
3-   پدر بی پول می گفت دلیل اینکه پولدارنیستم شما بچه ها هستید ولی پدر پولدار می گفت دلیل اینکه باید پولدار بشوم شما بچه ها هستید.
 
4-   پدر پولدار می گفت ما همیشه همان چیزی را جذب می کنیم که انتظارش را داریم و جهان همراه با ما به همان گونه ای بر خورد می کند که ما خود را لا یق آن می دانیم پس همیشه از خود به خوبی یاد کنید و مرتبا" زندگی را بدان گونه که دلخواه شماست تصور کنید تا از این طریق ا لگو های مثبت را به زندگی خود جذب کنید .
     
5-   پدر پولدار می گفت جهان باز تابی از خود ما ست وقتی از خود بیزاریم از همه بیزاریم وقتی به همین که هستیم عشق می ورزیم تمام جهان به نظر فوق العاده و دوست داشتنی می آید . ما همان هستیم که معتقد به بودن آنیم . اگر خود را مثلا در ریاضیات در مانده ببینید آ نگاه تا ابد با اعداد وارقام مشکل خواهید دا شت و اگر موفقیتی هم کسب کنید آ ن را اتفاقی تلقی کرده  ودر صورت عدم موفقیت خواهید گفت . از اول معلوم بود که من از پس ریا ضیات بر نمی آیم .
 
6-   پدر پولدار می گفت  تصویر ذهنی انسان از خو یشتن درست مانند یک ترموستات عمل می کند و رفتارهای او در دامنه محدود این تصویر رقم می خورد مثلا اگر شما ا نتظار داشته باشید که در 50/  موارد شاد باشید وقتی  ببینید که اوضاع بیش از اندازه به نفع شما پیش می رود با خود می گویید . صبر کن اوضاع نمی تواند تا این اندازه خوب باشد  و هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد . این خوشی نمی تواند دوام داشته باشد .
 
7-   پدر پولدار می گفت دیگران با ما همان رفتاری را دارند که ما برای خود احترام قا ئل هستیم  یا نه و اگر ما بر اساس احترام بر خود کنیم آنها نیز این رویه را دنبال خواهند کرد
 
8-   پدر پولدار می گفت وقتی احساس بدی در مورد خود داریم ما یلیم آنرا از خود بیرون بیندازیم و این می تواند به اشکال گونا گون از قبیل : خوردن بیش از اندازه . تصادف . بیماری . مصرف الکل و مواد مخدر بی اشتهایی و غیره ظاهره شود
 
9-   پدر پولدار می گفت  ما باید تمام توان خود را صرف تداوم اندیشه های مثبت کنیم زیرا تنها به این ترتیب می توانیم خوب و شاد زیستن خود را تضمین کنیم . اگر تصویر ذهنی ما از خویشتن یک تصویر نا سالم و ضعیف باشد همواره در درون خودزمزمه ای می شنویم که می گوید ( من لیاقت ندارم ) و این نگرش منجر به بروز شخصیتی می شود که به گونه ای نا هشیارخوبی ها و موفقیت ها را پس می زند و در مواجهه با موفقیتهای استثنای بهانه های گریز پیدا می کند
 
10 - پدر پولدار می گفت یکی از آسا نترین راه های برای داشتن یک احساس خوب درباره خود قدر دانی کردن از خوبی دیگران است
 
11-پد رپولدارمی گفت : توجه داشته باشید که رفتار شما ارتباطی با ارزش خود شما ندارد اگر عمل اشتباهی از شما سر بزند مثلا به ماشین دیگری بکوبید این دلیل نمی شود که شما آ دم بدی با شید . شما فقط یک اشتباه مر تکب شده اید
 
12-روزی هر دو پدر از کارشان اخراج شدند پدر بی پول فکر می کرد که بیچاره شده است و باز خدا را شکر که با پول بیمه کاری از گرسنگی نمی میرند ولی پدر پولدار فکر میکرد که این کار فرما ا ست که بیچاره شده است زیرا کارمندی به شایستگی او را از دست دا ده است.
 
13-هر دو به دنبال کار بودند و بارها جواب منفی شدند  پدر بی پول می گفت لعنت بر اینها هیچ کدام شرایط من را درک نمی کنند نمی دانم کدام یک از این  دو راه را انتخاب کنم  خودم را از یک ساختمان 20 طبقه به پایین بیندازم  و یا این که خوردن دارو راحت تر است  پدر پولدار می گفت . آ فرین بر کسا نی که به من نه گفتند و با عث شد ند تا کاری را که خو د را لا یق آ ن نمی دا نستم و می خواستم آ نها برایم انجام دهند  خودم انجام د هم و یک کار فرما شدم . 
  
14- پد رپولدارمی گفت. وقتی ما شغل و یا زندگی مورد علاقه خود را دنبال نمی کنیم ذهن پیوسته ا ین فکر را در خود نگه می دارد که ای کاش زنده نبودم  و چون جسم برده ذهن است بنابرین تلاش خود را برای بیرون بردن ما از این جهان آغاز می کند اولین قدم بیماری است وراه حل پایدارتر مرگ
 
15- پد رپولدارمی گفت. ا فکار شاد و سلا مت داشته باشید و خود را سلا مت تصور کنید با خود ملا یم باشید و به خود تلقین کنید که تا این لحظه هم به بهترین طریق ممکن زندگی کرده اید .
 
16-پدر پولدار می گفت . اگر با افرادی که مدام انتقاد می کنند دوستی کنید انتقاد کردن را یاد می گیرید و اگر با افراد شاد نزد یک شو ید .شاد بودن را یاد می گیرید ماجراجویان به ما کمک می کنند ماجراجو شویم. اول باید تصمیم بگیریم که از زندگی چه می خواهیم وآنگاه براساس آن خواسته ها همراهان خود را بر می گزینیم .ممکن است این کار به قیمت اهانت به همراهان کنونی مان تمام شود درست است اما این زندگی ما ست . 
       
17-پدر پولدار می گفت ممکن شما هم این حرفها را از افراد مختلف شنیده اید همیشه جیبم خالی است اغلب افسرده ام یک شغل کسل کننده دارم غالبا بیمارم هیچ جای نمی روم و هیچ کار جالبی انجام نمی دهم از این حرفها می توان فهمید که بهترین دوستان آنها همیشه جیبشان خالی است اغلب افسرده اند شغلهای کسل کننده دارند غالبا بیمارند هیچ جای نمی روند وهیچ کار جالبی انجام نمی دهند
 
18-پدر پولدار می گفت بهترین کاری که برای فقرا می توانیم انجام دهیم این است که یکی از آنها نبا شیم       
 
19-پدر پولدار می گفت. فقر نتیجه تفکر فقیرانه است اگر ثروت میخواهید نوع تفکر خود را عوض کنید اگر دوستان شما هم فقیر باشند احتمالا شما هم داوطلب شغلهای هستید که حقوق و مزایای نا چیز دارند زیرا این جایی است که خود را متعلق به آن می دانید و فقط با کسانی ارتباط نزدیک بر قرار می کنید که از طبقه اقتصادی شما هستند زیرا فقط از مصاحبت با این نوع آدمها احساس راحتی می کنند
 
20-پدر پولدار می گفت : در زندگی همان چیزی را به دست می آوریم که انتظارش را داریم و بنابر این کسی که انتظار تنگدستی دارد همان نصیبش می شود زیرا وی در سلولهای مغزی خود برنامه ای دارد که به او می گوید : ( هی ) تو هیچوقت پولدار نمی شوی و هر وقت پول غیر منتظره ای به دستش می رسد بلا فاصله بیرون میرود و خرجش می کند در واقع او نا هشیارانه چنین فکر می کند ( احساس عجیبی دارم پول اضافی داشتن بهتر است بروم وبا این پول چیزی بخرم و به وضعیت عادی یعنی بی پولی بر گردم ) 
 
21-پدر بی پول می گفت من هیچ وقت پولدار نمی شوم زیرا تحصیلات خوبی ندارم اما پدر پولدار می گفت من تحصیلگران بسیاری را می شنا سم که همیشه جیبشان خالی است  وبا لعکس مردم کم سوادی که ثروتهای افسانه ای داشته اند .
 
22-پدر بی پول می گفت : من دوست دارم ثروتمند شوم  اما دوست ندارم تا سر حد مرگ کار کنم پدر پولدار می گفت هزاران نفر هستند که ساعتهای طولانی را شبانه روز کار می کنند و باز هم فقیر می مانند و همچنین کسانی که به میزان متعارف کار می کنند و ثروتمند هم می شوند کار وتلاش جز ضروری موفقعت است اما ثروت را تضمین نمی کند . اگر سر خود را پاین بیندازید و روزی 10 ساعت در یک کشتارگاه پر مرغ بکنید وضعیت مالی شما آنقدرها تغیر نخواهد کرد . بعضی وقتها باید استراتژی را تغیر داد
 
23-پدر پولدار می گفت بسیاری از مردم خودشان مانع به ثروت رسیدن خودشان می شوند آنها به دلایل مختلف از پول داشتن احساس نا راحتی می کنند و به این خاطر است که خودشان را همیشه فقیر نگه می دارند
 
24-پدر پولدار می گفت . برای پول در آوردن و جمع کردن آن باید بتوانید با آن راحت باشید اگر نتوانید با پول احساس راحتی کنید هشیارانه یا نا هشیارانه ترتیب از دست دادن آن را خواهید داد به عنوان مثال اگر 10 میلیون تومان ( برای خرید اتومو بیل ) همراه خود داشته باشید و در حالی که به سمت نمایشگاه می رویددوستتان را می بینند ومتوجه پول همراهتان می شود اگر دست پاچه شوید وبلافاصله علت همراه داشتن این پول را برای وی توضیع دهید یعنی اینکه با پول احساس راحتی نمی کنید .
 
25-پدر پولدار می گفت : برای ثروتمند بودن با ید بتوانید به ثروتمندان دیگر احساس خوب و مثبت داشته باشید اعتقاد ریشه دار به بد بودن ثروتمندان باعث می شود که خود را فقیر نگه دارید زیرا مطمئنا هیچ کس نمی خواهد هز خودش بیزار با شد .
   
26-پدر پولدار می گفت : هر کس باید بپذیرد که ارزش کمک گرفتن از دیگران را دارد این مهم است که خود را لایق کمک دیگران احساس کنید زیرا توانایی شما برای پذیرش کمک دیگران تعیین کننده توانای شما برای کسب ثروت است فرض کنید با دوستی برای خرید بیرون رفته اید و متوجه می شوید که کیف پول خود را در خانه جا گذاشته اید ودوستتان پول کافی برای قرض دادن به شما دارد آیا ترجیح می دهید که به خانه بر گردید و پول خود را بیاورید  این کار اشتباه است
 
27-پدر پولدار می گفت اگر بیشتر از اندازه به پول وابسته باشید پول در آوردن ونگه داشتن آن برایتان دشوار خواهد بود اگر متوجه شوید که ده هزار تومان گم کرده اید چه حالی به شما دست می دهد به خود می گویید ( خوب ) شاید یک نفر بیشتر از من به آن احتیاج داشته ویا اینکه ماه بعد را در جهنم می گذرانید در حالت دوم شما به پول خیلی وابسته هستید .
 
28-پدر پولدار می گفت : خیلی ها فقر را به معنو یت ربط می د هند و معتقدند که فقر از پرهیزکاری است در حالی که ثروت و بی نیازی نشان دهنده توازن است . کتابهای دینی ما را به دستگیری از فقرا تشویق می کنند نه ملحق شدن به آنها  .
 
29-پدر پولدار می گفت . اول پس انداز کنید بعد خرج کنید _ فقرا به عکس عمل می کنند آنها اول خرج میکنند و بعد نقشه پس اندازهای آتی را می کشند .
 
30-پدر پولدار می گفت . به مشاهده افراده ثروتمند بپردازید مدتی از وقت خود را با ثروتمندان   بگذرانید و ببینید که چه فرقی بین شما و آنها وجود دارد نکات جالب و مثبت آنها را جذب کنید
 
31-پدر پولدار می گفت . از دیگران کمک بخواهید وقتی مردم  ببیند که شما برای کمک به خود مصمم هستید آنها نیز برای کمک به شما بسیار مستعد می شوند که ممکن است  شما را شگفت زده کنند .
 
32-پدر پولدار می گفت . مرتبا به خود خاطر نشان کنید که شایسته ثروت هستید
 
33-پدر پولدار می گفت . گاه وبی گاه برای خود پول خرج کنید بخشی از فرایند رسید ن به استقلال مالی فهمیدن این نکته است که شما استطاعت هدر دادن پول را برای خود دارید بعلاوه وقتی شما ازپولی که دارید لذت می برید انگیزه ای برای پولسازی بیشتر می کنید .
 
34-پدر پولدار می گفت . به سه دلیل زیر همیشه مقداری پول همراه خود داشته باشید
1 ) احساس ثروت بیشتری می کنید
2 ) به پول داشتن عادت می کنید .
3 ) اعتماد به نفس بیشتر پیدا می کنید . همچنین به این ترتیب ترس خرج کردن پول را از دست می دهید که این برای ثروتمند شدن حائز اهمیت است . اگر وقتی پول جیب شماست به خود اطمینان ندارید و می ترسید که خرج کنید چطور می توانید ا نتظار ثروتمند شدن را داشته باشید.  
      
35-پدر پولدار می گفت . زیستن در زمان حال را تمرین کنید زیستن در حال به این معناست که ما از هر کاری که انجام می دهیم بخاطر آن لذت ببریم و نه این که صرفا به دنبال هدف نهایی آن باشیم هر گاه در حال زندگی کنیم ترس را از ذهن می رانیم اساسا" ترس مقو له ای است مربوط به حوادثی که ممکن است در آینده اتفاق بیفتد این ترس می تواند آنچنان فلج کننده باشد که انجام هر عمل سازنده ای را برای فرد نا ممکن بسازد .
 
36- پدر پولدارمی گفت . آ یا تا به حال وقت کرده اید که وقتی بی صبرانه منتظر تاکسی هستید انگار همه تاکسی ها غیب می شوند و بلاخره پس ازانتظاری که بسیار طولانی به نظر رسیده است از رفتن منصرف شده اید و یا تصمیم گرفته اید پیاده بروید و درست همان موقع یک تاکسی پیش پای شما ایستاده است . هر وقت به ا نتظار نام . افراد . شغل خوب . همسر ایده آ ل . حوادث فوق العاده و یا هر چیز دیگری می نشینیم رسیدن آنها مدتها به طول می انجامد و گاه اصلا نمی رسند . در اینجا اصلی حاکم است که به ما می گوید ( زندگی ات را درزمان حال بگذران و به خاطر اتفاقات آینده نفست را درسینه حبس نکن) اگر بخود بگوییم که برای اینکه بتوا نیم شاد باشیم باید فلان چیز  را داشته باشیم چه بسا شرایط چنان به تنظیم خود بپردازندکه مخالف گفته شما را ا ثبات کنند .
 
37-پدر پولدار می گفت . وقتی از بخشش دیگران امتناع می کنیم در واقع این ما هستیم که رنج می بریم ودر پنجاه درصد مواقع فرد گناهکارحتی خبر ندارد که درسرما چه می گذرد هرکس زندگی را به گونه ای که می داند سپری می کند در این راه اشتباهات بسیاری مرتکب می شود و گاه بر اساس اطلات غلط عمل می کند و گاه کارهای احمقانه از او سر می زند با این حال در همه موارد ا و به بهترین نحو ممکن عمل کرده است . 
   
38-پدر بی پول می گفت . من هرگز والدین خود را نمی بخشم چرا که آنها وظایف خود را به خوبی انجام نداده اند این تقصیر آنهاست که من ورشکسته و تنها و غمگینم پس باید بنشینید ورنج کشیدنم را تماشا کنند پدر پولدار می گفت والدین ما به بهترین نحوی که می دانستند به ترتیب به ما پرداخته اند آنها بر اساس اطلاعاتی که داشته اند و با شهامت در قلمرونا شناخته دوران بچه داری گذاشته اند . سرزنش کردن مداوم آنها بخاطرعدم انجام صحیح وظایف پدر و مادری کاری عبث و بیهوده است . 
 
39-پدر پولدار می گفت . وقتی راه بخشش را بر می گزینیم و تغییر می کنیم دیگران هم تغییر می کنند وقتی نگرش خود را نسبت به دیگران عوض می کنیم آ نها هم شروع به تغییر رفتار خود می کنند گویی در همان لحظه ای که تصمیم به تغییر زاویه دید خود می گیریم دیگران هم به ا نتظارات تغییر یافته ما پاسخ مثبت می دهند .  
 
40-پدر پولدار می گفت . اگر بخشیدن دیگران مشکل است بخشیدن خود بمراتب دشوارتر است بسیاری از افراد در تمام طول زندگی بخاطر کوتاهی هایی که به خود نسبت می دهند به تنبیه روانی و جسمانی خود می پردازند . این مجازاتها به اشکال گوناگون همچون پرخوری . شرابخوری . ویران کردن نظام همه روابط . و زندگی در فقر وبیماری ظاهر می شوندریشه تمامی این رنجها در نظام باوری است که می گوید اعمال شیطانی بسیاری از من سرزده است من گناهکارم و لیاقت سلامتی و خوشحالی را ندارم نگهداشتن یک ذهن سالم مانند نگهداشتن یک جسم سالم احتیاج به تلاش فراوان دارد اما به زحمتش می ارزد .
۴۱-پدر پولدار می گفت . برای شاد بودن باید بر افکار شاد تمرکز کنیم ا ما ما غالبا برعکس عمل می کنیم اغلب مردم تعریف و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش می کنند اما یک اهانت را سالها بخاطر می سپارند آ نها مانند آ شغال جمع کن ها یی هستند که هنوز توهینی را که بیست سال پیش به آنها شده است با خود حمل می کنند . 
 
42-قطعه زیر را پدر بی پول در 85 سا لگی نوشته است .
 اگر می توانستم یک باردیگر زندگی کنم آنوقت سعی می کردم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم آنقدرها بی عیب و نقص نباشم بیشتر استراحت می کردم در واقع خیلی چیزها بود که من آ نها را بیش از حد جدی گرفتم باید دیوانه ترمی بودم اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بیشتر سفر می کردم قله های بیشتری را فتح می کردم رودخانه های بیشتری را شنا می کردم به نقاط تازه تر می رفتم و بستنی های بیشتری می خوردم . با مشکلات حقیقی رودررو می شدم و مشکلات خیالی را کنار می گذاشتم می دانید من از آن آدمهای بودم که لحظه به لحظه عمرم را محتاط و عاقلانه و سالم زیستم اگر دوباره به دنیا می آمدم تمام لحظات زندگی ام را از آن خود می کردم . اگر زندگی از نو تکرار می شد در سپیده دم صبح های بهاری با پای برهنه به پیاده روی می رفتم و در پاییز تا دیر وقت به خانه بر نمی گشتم چرخ و فلکهای بیشتری سوار می شدم طلوع خورشید را بیشتر تماشا می کردم و اوقات بیشتری را با بچه هایم می گذراندم. می دانید من از آن آدمهایی بوده ام که همیشه با دماسنج و کیسه آب جوش و بارانی  و چتر نجات سفر کردم فقط اگر زندگی دوباره تکرار می شد اما می دانید که نمی شود. 
پیرمرد بخوبی فهمیده بود که برای شاد تر بودن و برای بهره برداری بیشتر از زندگی نباید دنیا را تغیر داد بلکه باید خودش تغیر کند.
 
43-پدر پولدار می گفت . احمقانه است که برای سفر یک روزه توشه یک ساله بر داریم اما آیا احمقانه نیست که تمام نگرا نی های بیست و پنج سال آتی زندگی را با خود حمل کنیم و تازه متعجب باشیم که چرا اینگونه زندگی دشوار است . نگرانی امروز برای مشکلات فردا دردی را دوا نخواهد کرد.
 
44-پدر پولدار می گفت . بهترین راه برای احساس بهتر داشتن انجام کاری برای دیگران است از همان لحظه ای که شروع به شاد بودن دیگران می کنیم درست از همان لحظه احساس بهتری خواهیم داشت .
 
پدر پولدار میگفت . هر وقت احساس یاس به سراغتان آمد از خود بپرسیدآیا  هوای کافی  برای تنفس دارم آیا غذای کافی برای امروز دارم : ما اغلب این حقیقت را که مهمترین نیازهای ما برآورده شده اند نادیده می گیریم .
 
45- پدر پولدار بر شوخی مناسب و خندیدن بسیار تاکید داشت او می گفت وقتی که ما می خندیم همه چیز به نفع جسم و ذهن ما پیش می رود و باز دهی سیستم تنفسی ما درست مانند زمانی می شود که به ورزش دو پرداختیم ما اغلب وقتی مریض می شویم که خود و زندگی را بیش از اندازه جدی می گیریم آنچه برای سالم ماندن بدان نیاز داریم خندیدن است زندگی آنقدرها جدی نیست بیاید شوخی را جدی تر بگیریم .
 
46-پدرپولدارمی گفت. بیاید گاه وبی گاه برای خود خاطر نشان کنیم که ما انسان هستیم و مانند تمام انسانهای دیگر ممکن است کارهای احمقانه از ما سر بزند اگر توقع شما بی عیب و نقص بودن وکمال است به این سیاره تعلق ندارید .
 
47-پدرپولدار می گفت . یکی از بزرگترین مسولیتهای ما در مقابل دیگران آن است که از زندگی لذت ببریم زیرا با شاد بودن احساس بهتر و کارایی بیشتری خواهیم داشت و دیگران نیز از مصاحبت با ما احساس رضایت و خرسندی خواهند کرد .
 
48-پدر پولدار می گفت . یکی از بهترین اصولی که تا کنون در ارتباط با ذهن خود به آن دست یافته ایم این است که همیشه به سمت چیزهایی کشیده می شویم که غالبا" به آن فکر می کنیم حتی اگر به چیزهایی فکر کنیم که دلخواهمان نیستند باز هم به سوی آنها کشیده می شویم علت آن است که مسیر حرکت ذهن همیشه به سوی هرچیز است و نه در جهت گریزآن به عنوان مثال اگر به شما بکویم راجع به یک فیل صورتی که عینک آفتابی هم زده است فکرنکنید بلا فاصله چه چیز در ذهن شما نقش می بندد یک فیل این آگاهی ازچگونگی کار ذهن دلیلی برای سنجیده سخن گفتن با خود و دیگران است این اصل می تواند شما را در توجیه این مساله یاری کند که چرا می توانید یک ماشین قراضه را پانزده سال تمام برانید ویکبار هم تصادف نکنید اما همان روزاولی که  یک ماشین نو را از کمپانی تحویل می گیرید شکل جلو وعقب آن را تغیر می دهید رانندگی کردن با این فکر که من به هیچ ترتیب نباید بگذارم حتی یک خط به این ماشین بیفتد خطر ناک است. فکراین باید باشد که من خوب و بی خطر رانندگی خواهم کرد . 
 
49-پدر پولدار می گفت. تنیس بازی که بهترین مسابقات را می برد کسی است که به خود می گوید  من این امتیازرا لازم دارم وآنکه می بازد تفکرش این است که (بهتر است این امتیازرا از دست ندهم) به همین ترتیب کسی که می گوید من نمی خواهم مریض باشم  نبرد سختی را برای خوب شدن در پیش گرفته است و کسانی که ذهن خود را با این اندیشه ها پر می کنند که  من نمی خواهم تنها باشم و یا  من نمی خواهم ورشکسته باشم وامیدوارم که کار را خراب نکنم  پیوسته خود را در همان مو قیعتهایی خواهند یافت که از آن می گریخته اند. همیشه به آنچه که می خواهید فکر کنید و مواظب افکار خود باشید .
 
50-پدر پولدار می گفت . مغز ما از طریق شایعترین اندیشه هایمان خاصیت آهن ربایی پیدا می کنند و این آهنرباهابه گونه ای که برای بشر ناشناخته است افراد ، نیروها و موقعیتهایی که با ماهیت این افکار غالب همخوانی دارند  به سوی ما جذب می کنند پس به خواسته های خود فکر کنید تا به آنها دست یابید آیا خنده آور نیست که به سوپر مارکت برویم و به فروشنده بگوییم : من شیر و پنیر نمی خواهم  و تازه انتظار داشته باشیم که با دست پر به خانه بر می گردیم اما حقیقت این است که که اغلب افراد در طول زندگی تاسف نداشته ها را می خورند و درباره آنچه نمی خواهند حرف می زنند . ما باید بر آنچه می خواهیم تمرکز کنیم .  
 
51-پدر پولدار می گفت . وقتی بیم از دست دادن چیزی را داریم خود را مستعد از دست دادن آن می کنیم و این در مورد همسر، دوست ، کیف پول وهر چیز دیگری مصداق پیدا می کند فکر کردن به ترسها آنها را به سوی شما می کشاند اصل درست از این قرار است بر آنچه دلخواه شماست تمرکز کنید  از داشتن آن لذت ببرید و نگران از دست دادنش نباشید .
 
52-پدر پولدار می گفت . قوانین جهان همواره انسان را به ایستادن روی پای خویش تشویق می کند اگر بر این باور باشیم که با از دست دادن چیزی یا کسی زندگی ما رو به نابودی خواهد گذاشت آنگاه چه بسا جهان تصمیم بگیرد به ما اثبات کند که بدون آن چیز یا آن کس هم قادر به زندگی خواهیم بود اگر به این نتیجه رسیده باشید که بدون این شغل یا ماشین ادامه زندگی برایتان غیر ممکن است آنگاه ممکن است جهان شرایطی را به وجود بیاورد که زندگی بدون آن را تجربه کنید اما اگر نگرش شما اینگونه باشد که  من ماشینم را دوست دارم اما بدون آنهم می توانم به همین اندازه خوشبخت باشم  دیگر می توانید تا هر موقعی که بخواهید صاحب آن باشید .
 
53-پدر پولدار می گفت . ما نه فقط از دیدگاه روحانی بلکه از نقطه نظر علمی نیز باید شکرگذار نعمتهای خود باشیم . جهان اساسا" بسیار بخشنده است اما اگر کسی پیوسته بر آنچه ندارد تکیه کند بسیار کمتر به خواسته های خود می رسد در پاره ای  از موارد بنظر می رسد اجتماع ما را برای دیدن جنبه های منفی زندگی شرطی می کند .اگردر  ده مورد کارها درست پیش برود و فقط در یک مورد با موانع مواجه شویم تمام توجه ما معطوف همان یک مورد می شود .  به خاطر یک لکه کوچک روی یقه پیراهن خود عصبی می شویم اما ازا ین واقعیت که 99درصد پیراهنمان پاکیزه است به وجد نمی آییم بسیاری ازمردم گمان می کنند که معنای واقع بین و منطقی بودن تاکید و تمرکزبر اشتباهات است . 
 
54-پدر پولدار می گفت . وقتی سپاسگزار نعمتهای خود هستیم وبه آنچه که هم اکنون در اختیار داریم معترف باشیم سبب جاری گشتن سیلی از مواهب تازه به زندگی خود می شویم .
 
55-پدر بی پول می گفت . چهار سال از عمرم را در دانشگاه تلف کردم فقط برای اینکه یک تکه کاغذ بگیرم . پدر پولدار می گفت در چهار سال دانشگاه با افراد بسیاری آشنا شده و تجربیات بسیاری را کسب کرده که بدون گذراندن این زمان هیچ یک از اینها بدست نمی آمد در واقع مسیر هم به انداز مقصد ارزشمند بوده است .
 
56-پدر بی پول چند بار تصمیم به پس انداز گرفت و به علت اینکه یکی دو هزینه پیش بینی نشده برایش اتفاق افتاد نتیجه گرفت که پول جمع کردن برای او غیر ممکن است و تمام آرزوهای خود را برای رسیدن به یک استقلال مالی کنار گذاشت پدر پولدار می گفت هیچ چیز در خط مستقیم حرکت نمی کند و هیچ هدفی مستقیم و بدون واپس روی بدست نمی آید حتی جزر و مد نیز دقیقا اتفاق نمی افتد بلکه با پس رفتن و پیش آمد نهای تدریجی است تصحیح مداوم و پیوسته  ،راه رسیدن به هدف است بارها ممکن است دچار اشتباه شده واز مسیر منحرف شویم اما دوباره باید به راه اصلی بر گردیم این تصحیح مکرر در کار کشتی ها هم دقیقا" به چشم می خورد .
 
57-پدر بی پول می گفت . ای کاش هیچ مشکلی نداشتم آنوقت می توانم تمام روز را درساحل دریا استراحت کنم پدر پولدار می گفت به عقیده من بعد از مدتی دراز کشیدن بر شن های ساحل و اندیشه های پوچ و بی اهمیت بی صبرانه به انتظار یک مشکل می نشینید تا آن را حل کنید .
 
58-پدر پولدار می گفت . قانون را نمی توان شکست داد آنچه ما دراین لحظه در زندگی خود شاهد هستیم حاصل کاشته های دیروز ماست این پاداشها دیر یا زود فرا می رسند و نامشخص بودن زمان فرا رسیدن آنها تنها به مهیج شدن زندگی کمک می کند . اگر پشت سر دیگران حرف بزنیم پشت سر ما حرف خواهند زد اگر از خوبی دیگران بگویم از خوبی ما خواهند گفت اگر مردم را از هم جدا کنیم از هم جدایمان خواهند ساخت این قانون طلایی در طول تاریخ به طرق مختلف بیان شده است اما در تمام این تمرین ها یک اصل ثابت وجود دارد با تو همان گونه رفتار خواهد شد که تو با دیگران رفتار کرده ای .
 
59- پدر بی پول طرافدار پروپاقرص سالم وامن زیستن بود تمام شبهای خود را پای تلوزیون به تماشای حرکات مسحور کننده سوپر قهرمانان می گذراند در حالیکه زندگی خود او در کسالت می گذشت.
 
60- پدر پولدار می گفت مشاغل سخت و خطرناک درآ مدهای گزاف دارند برای یاد گرفتن راه رفتن ، باید خطر زمین خوردن را بپذیریم وبرای پول ساختن باید خطر ورشکستگی را هم پذیرفت . 
 
61-پدر پولدار می گفت . هر کاری را که می توانی انجام دهی یا رویای توانستن آن  را داری آغاز کن در جسارت نبوغ و قدرت نهفته است
 
62-پد رپولدارمی گفت اولین قدم را باید خود ما بر داریم تا وقتی که در حاشیه ایستاده ایم و برای هجوم آمادگی نداریم گویی جهان در برابر ما با این نگرش ایستاده است که  خوب مثل اینکه آنقدرها درباره این مساله جدی نیست هر وقت آن را جدی گرفت به او کمک خواهیم کرد .
 
63-پدر پولدار می گفت . مردم همیشه دنبال کسی می گردند تا تحسینش کنند اگر چه ممکن است درست بعد از 5 دقیقه از  اعلام شروع یک رژیم غذایی دوستتان بخواهد شما را با یک کیک شکلاتی وسوسه کند اما اینها در باطن خویش امیدوارند که شما مستحکم و قوی بر سر حرف خود بایستید .
 
64-پدر پولدار می گفت . توجه داشته باشید که درست قبل از یک گشایش همه چیز واقعا" تیره وتار به نظر می رسد زندگی اینگونه است همیشه سردترین و تاریکترین لحظه ها درست قبل از سپیده است اگر خود را از سقوط و نومیدی حفظ کنیم پاداشها به زودی سرازیر می شوند نوزاد که ارزشمندترین هدیه خداوندی است زمانی به مادر اعطا می شود که استقامت و شکیبایی او مورد ارزیابی و تایید قرار گرفته و رنج فوق العاده ای را سپری کرده است ( از مادرهایمان باید بپرسیم که آیا ارزشش را داشت) جهان هستی میزان جدیت ما برای نیل به اهدافمان برسی میکند و اگر ما کمی بیشتر بر اهداف خود اصرار بورزیم آوقت دیگر کار تمام است .
 
65-پدر پولدار می گفت . یکی از دلایلی که پولدارها هر روز پولدارتر و بی پولها هر روز بی پول تر شده و اقشار متوسط در میان قرضهایشان دست و پا می زنند این است که موضوع پول فقط در خانه مطرح می شود نه در مدرسه ، اکثر ما توسط والدینمان با پول آشنا می شویم بنابرین یک پدر و مادر بی پول چه چیزی در این خصوص می توانند به بچه ها یشان آموزش دهند آنها به سادگی ابراز می کنند در مدرسه بمان و خوب درس بخوان . ممکن است  بچه های آنها با نمرات بالایی فارغ التحصیل شوند اما برنامه ریزی شخصیشان بسیار فقیرانه است مدارس ما بر روی آموزشهای تحصیلی و مهارتهای تخصصی تکیه دارند به همین دلیل است که بانکدارها . مهندسان . پزشکان و حسابدارهایی که با نمرات بالا از دانشگاهها فارغ التحصیل می شوند هنوز در امور مالی و مهارتهای اقتصادی زندگیشان لنگ می زنند سیاستمداران بلند مرتبه ای که دارای تحصیلات عالیه و مقامات رسمی دولتی هستند : نه تنها برای تصمیم گیریهای مالی و اقتصادی آموزش درستی ندیده اند بلکه شایداصولا هیچ گونه آموزش در این زمینه ندیده باشند .
  
66-پدر بی پول می گفت . من نمی توانم از عهده مخارج برآیم پدر پولدار گفتن این جمله را قدغن کرده بود و در عوض می گفت چگونه می توانم از عهده مخارج برآیم اولی یک عبارت بود ودومی یک پرسش اولی تو را تبرئه میکرد و دومی تو را به تفکر وا می داشت پدر پولدار می گفت نمی توانم از عهده مخارج بر آیم ناخود آگاه مغز انسان را از حرکت باز می دارد اما با مطرح کردن سوال ( چگونه می توانم از عهده مخارج بر آیم ) مغز شروع به فعالیت می کند . مغز من روز به روز قوی تر می شود چون مدام آن را به فعالیت وا میدارم و هر چه قدرتمندتر شود پول بیشتری بدست خواهم آورد .
 
67-اگر چه هر دوپدر به سختی کار می کردنند یکی از آنان عادت داشت که به مجرد روربه رو شدن با موضوعات پولی مغزش را به استراحت وا دارد و در حالیکه دیگری مغزش را به فعالیت وا می داشت نتیجه اش در دراز مدت این بود که یکی از نظر مالی روزبه روز قویتر می شد و دیگری ضعیف تر:درست مانند دو انسانی که یکی هر روز به تمرینات بدنسازی می پردازد و دیگری لم داده و به تلوزیون تماشا می کند .  
 
68-پدر بی پول می گفت . ثروتمندان باید مالیات بیشتری بپردازند تا برای رفاه افرادی خرج شود که ثروت کمتری دارنداو عاشق رابینهود بود  پدر پولدار میگفت ما لیاتها به تنبیه تولید کننده ها می پردازد حال آنکه پاداش است برای آنان که تولید کننده نیستند او علاقه ای به رابینهود نداشت او را نه یک جوانمرد بلکه دزد می دانست .
 
69-پدر پولدار تشویق می کرد که  درباره پول و تجارت مدام صحبت کنید حتی در سر میز شام : حال آنکه پدر بی پول صحبت از پول را سر هر غذایی ممنوع کرده بود . 
 
70-پدر بی پول می گفت وقتی به پول رسیدی آن را محکم نگه دار مواظبش باش و ریسک نکن پدر پولدار می گفت یاد بگیر که چگونه با پول ریسک کنی .
 
71-پدر بی پول می گفت دولت و شرکتی که برای آن کار می کند باید به رفع نیازهای او و خانواده اش برسد او همواره نگران اضافه حقوق بازنشستگی . بیمه درمانی . مرخص های استعلاجی ، روزهای تعطیلی ودیگر عایدی های متفرقه اینچنینی بود او عاشق حقوق دوران بازنشستگی بود. پدر پولدار بر اعتماد به مالی مطلق تکیه داشت او بر ضد فکر استحقاق داشتن سخن می گفت و اینکه چگونه این چیزها باعث خلق مردمی ضعیف ودر نهایت مستمند خواهد  شد.
.او روی کسب توانایی و تخصص و صلا حیت های مالی بسیار تاکید داشت
 
72-پدر بی پول به ما یاد می داد که چگونه رزومه ای موثر و گیرا بنویسیم تا شغل خوبی بدست آوریم پدر پولدار یاد می داد چگونه نقشه های تجاری و مالی قدرتمندی بکشیم تا بتوانیم شغلهای خلق کنیم 
 
73-پدر بی پول همیشه می گفت . هرگز ثروتمند نخواهم شد و این پیشگویی به واقعیت پیوست از سوی دیگر پدر پولدار همواره از خودش به عنوان یک مرد پولدار نام می برد او چیزهای شبیه این می گفت من مرد ثروتمندی هستم و ثروتمندان چنین کارهای انجام نمی دهند حتی یک بار پس از شکست مالی بزرگ که دچار افسردگی ا ش کرده بود مدام به خودش می گفت بین فقیر بودن و ور شکستگی اختلاف زیادی وجود دارد . ورشکستگی موقتی است اما فقر دائمی است .
  
74-پدر بی پول می گفت . خوب درس بخوانید تا به مدرک عالی دست یابید تا استاد دانشگاه شوید و یا شغلهای خوبی به دست آورید . پدر پولدار می گفت خوب درس بخوانید تا یاد بگیرید نقش پول چیست و چگونه می توان آن را به خدمت درآورد و در نهایت استفاده از آن برد من برای پول کار نمی کنم اینها کلماتی بودند که او بارها و بارها تاکیدو تکرارش می کرد  بلکه پول است که برای من کار می کند .
 
75-پدر پولدار می گفت . پول یکی از اشکال قدرت است اما آنچه قدرتمند تر است آموزش آن است پول می آید و می رود لیکن اگر انسان درباره نقش و عملکرد آن آموزش دیده باشد می تواند بر آن مسلط شده و ساختن رفاه و ثروت را آغاز کند . اکثر مردم به مدرسه می روند بدون اینکه هرگز نقش وعملکرد پول را یاد بگیرند بنابراین بر می گزینندکه در زندگی برای پول کار کنند .   
 
76-پدر پولدار می گفت . اگر جز آن دسته ازآدمهای مهربان و قانعی باشی که نه دل و جرت ونه صبر و تحمل چیزی را دارند در این صورت هر زمان که زندگی ضربه ای به تو واردمی کند می بری و تسلیم می شوی . از آن آدمها که تمام عمر به دنبال یک زندگی امن ، انجام کارهای درست و آماده سازی خود برای رویارویی و مقابله با اتفاقاتی هستند که هرگز به بوقوع نخواهد پیوست . در نهایت هم یک پیرمرد کسل کننده از دنیا خواهی رفت . صاحب دوستان زیادی خواهی شد که حقیقتا تو را دوست دارند چرا که تو مردی زحمتکش و فوق العاده ای هستی .ظاهرا تمام عمرت را برای  کسب امنیت در زندگی و راحتی فکری و کارهای درست تلاش کرده ای لیکن در حقیقت به زندگی اجازه داده ای تو را به سوی سلطه پذیری ،فرمانبرداری و اطاعت سوق دهد . با نگاهی عمیق به ماجرا متوجه می شوی که تو در حقیقت از ریسک کردن در هراس بوده ای و اگرچه واقعا می خواستی برنده شوی ولی ترس از شکست در درون تو بیشتر از هیجان برنده شدن بود آنگاه با نگاهی عمیق خواهی فهمید که واقعا به دنبال برنده شدن نرفته ای بلکه امنیت کاری را در زندگی برگزیده ای .
 
77-پدر پولدار می گفت بدان که ترس عامل اصلی باقی ماندن اکثرمردم سر کارهایشان است .ترس از عدم توانایی در پرداخت مخارج و صورتحسابهایشان و ترس از اخراج شدن ،ترس ازنداشتن پول کافی ،ترس از اینکه مجبور شوند همه چیز را از نوع شروع کنند . اسم این کار کردن برای پول است .اکثر مردم پس از مدتی برده پول می شوند و آنگاه از دست کارفرماهایشان عصبانی شده و ایراد را از آنها می دانند با عوض کردن کار فرما باز هم مشکل اصلی سرجایش است چون مشکل نه کار فرماها بلکه خودشان هستند آنها باید خودشان را تغییر بدهند و اندکی عاقل تر شوند. مردم مایلند آدمهای دنیا به جز خودشان را عوض کنند ولی راحتتر این است که خودمان را عوض کنیم تا دیگران را
 
78-پدر پولدار می گفت . اکثر مردم یک قیمتی دارند و به این دلیل قیمت دارند چون آن دسته از احساسات بشری که نامش را ترس و حرص گذاشته اند در اموراتشان دخیل هست . اول ترس از بی پول ماندن انگیزه سخت کار کردنشان می شود وسپس روزی که چک حقوقی شان را دریافت می کنند حرص و آرزوآنها را وادار به اندیشیدن به چیزهای می کند که با پول قادر به خریدش می شود پس از آن شیوه انجام کارهایشان شکل می گیرد بیدار شدن ، سر کار رفتن ، پرداخت مخارج ، بیدار شدن ، و.... بدین ترتیب زندگی آنان برای همیشه با این دو احساس به پیش می رود و اداره می شود ترس وحرس . با پیشنهاد پول بیشتر به آنان خواهی دید که مخارج و مصارفشان را افزایش داده وباز هم به این چرخه ادامه می دهند چرخه دورانی زندگی .
                       
79-پدر پولدار می گفت . هر انسان زنده ای آرزومند چیزهای بهتر ، زیباتر یا هیجانات و تفریحات بیشتری می با شد . بنابرین مردم به دلیل آرزومندیهایشان برای پول کار می کنند آنها آرزوی پول در آوردن دارند به خاطر آن شاد کامی که تصور می کنند پول نصیبشان می کند اما شاد کامی که پول به همراه  می آورد معمولا کوتاه مدت است و آنان به زودی نیازمند پول بیشتری برای شادی بیشتری ، تفریح بیشتر، راحتی و آسایش بیشتر و امنیت بیشتر می شوند پس به کارشان ادامه می دهند و فکر می کنند داشتن پول بیشتر راحتی خیال را که متضاد با ترس و حرص است به ارمغان می آورد اما پول از عهده چنین کاری بر نمی آید . علت اینکه بسیاری از مردم پول جمع می کنند نه به دلیل حرص بلکه به خاطر ترس است سعی دارند ترس از فقیر شدن و بی پولیها را از وجودشان بزدایند پس مقدار زیادی پول ذخیره می کنند تا به خودشان بقبولانند که ترسشان دارد از بین می رود اما اکنون می ترسند که ثروتشان را از دست بدهند من دوستانی دارم که میلیون ها دلار ثروت دارند اما در حال حاضر بیشتر از زمانی که بی پول بوده اند وحشت دارند اکنون وحشت آنان از این است که تمام ثروتشان را از دست بدهند پس این ترس که عامل ثروتمندتر شد نشان بودروز به روز بیشتر می شود آنان مایل نیستند خانه های بزرگ ، اتومبیل های مختلف و این زندگی مرفهی را که پول برایشان به ارمغان آورده است از دست بدهند و اینکه در صورت از دست دادن ثروتشان ، دوستان و اطرافیانشان درباره آنها چه خواهند گفت بسیاری از آنها علیرغم ظاهر پولدار و مرفه شان ناامید و ما یوس و درگیرانواع و اقسام بیماریهای روانی و عصبی هستند پرهیز از پول درست به اندازه چسبیدن آن موجب روان پریش است هیچ علا قه ای ندارم که فقط به شما بیاموزم چگونه خروار ها پول روی هم تلنبار کنید این کار کمکی به کنترل ترس ویا حرص در وجود شما نخواهد کرد اگر شما بیش از همه به کنترل و تسلط بر این دو مورد در وجود خود نپردازید پس از پولدار شدن همه چیزی جز یک برده پولدار نخواهید بود  .
 
داستان کوتاه:
افراد دهکده ای تأمین آب روستا را از طریق مزایده به رقابت گذاشتند. دو نفر داوطلب انجام این کار شدند. اولین داوطلب دو سطل خرید و شروع به حمل آب از رودخانه به روستا کرد. به زودی به خاطر کار سخت و زیادی که از صبح تا غروب انجام می داد، پول زیادی بدست آورد.
از دومین برنده برای ماه ها خبری نبود.اودرعوض خرید سطل، یک برنامه کاری نوشت. یک شرکت درست کرد، چهار سرمایه گذار گرد آورد؛ و یک مدیر برای پروژه اش استخدام کرد؛ و شش ماه بعد با یک کارگز ساختمانی بازگشت. در مدت یک سال، تیم او لوله بلند و حجیمی ساخته بود که روستا را به رودخانه متصل می کرد.داوطلب اول به منظور رقابت بیشتر بلافاصله قیمتش را پایین آورد و دو سطل دیگر خرید.داوطلب دوم نقشه کاری اش را بازنویسی کرد و رهسپار فروش سیستم آبرسانی به روستاهای سراسر کشوروجهان شد. مهم نبود خودش کار کند یا نه؛ میلیاردها نفر از مردم، میلیاردها سطل آب در روز مصرف می کردند و تمام این پولها راهی حساب بانکی اش می شد.او تا آخر عمر با راحتی زندگی کرد و داوطلب اول، بقیه عمر خود را به سختی کار کرد وهمواره درگیر مشکلات مالی بود.آیا شما یک لوله استیل ساخته اید و یا سطلهای آب را حمل می کنید؟