دنياي آبي

اجتماعی

بهانه بی بهانه!
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی

 

اخیرا کلاسی از طرف شرکت میرم که برام خیلی جذابه. بیشتر جذابیتش به خاطر استاد با معلوماتی هست که بهمون تدریس می کنه و خیلی خیلی بیشتر از جزوه ای که بهمون داده اطلاعات و آموزش میده سر کلاس.

استاد گفت که بعضی از بچه ها تصمیم گرفتند که صدای کلاس رو ضبط کنند و این کلاس رو مستند سازی کنند. یعنی مطالب رو روی کاغذ بیارند.

گفتم: اگر من هم می دونستم دوست داشتم که شرکت کنم در این طرح.

ایشون گفت: خوب هنوز دیر نشده و شما هم می تونید در این طرح شرکت کنید.

 

اینجوری شد که من فایلهای صوتی رو گرفتم تا هر جلسه 2 ساعت و نیمه را روی کاغذ پیاده کنم. از آنجا که باید در آخر به صورت تایپ شده مطالب رو تحویل می دادیم تصمیم گرفتم از اول تایپ کنم تا در وقت صرفه جویی بشه.

بنابراین شروع کردم به تایپ همزمان با لب تاپ توی خونه. چشمتون روز بد نبینه مچ دستهام که حساس بود، به معنای واقعی داغون شد. یعنی هر دوتاش به وضع فجیعی درد می کنه و می سوزه.

روم نمیشه به استاد بگم که نمی تونم ادامه بدم و در عین مچ درد شدیدی که دارم، همچنان ادامه می دهم .

البته یکسری مراقبتهای ویژه در نظر گرفتم که آسیب رو کمتر کنم.

 

اما مرضی سرش بره، حرفش نمیره.

 

××××

 

پ.ن: ذهن آدمیزاد اونقدر خلاق است که اگر نخواد کاری رو انجام بده "مخصوصا اونی رو که قولش رو داد" هزار رو یک راه و بهانه پیدا می کنه. اما همون آدمها ته وجدانشون می دونند که دارند بهانه تراشی می کنند. البته اگر وجدانی مونده باشه!!