دنياي آبي

اجتماعی

خسته نباشید
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

هممون توی خیابون بارها و بارها پلیسهای راهنمایی رو می بینیم. بنده خداها صبح زود قبل از هممون توی خیابون هستند. همه ساعات کاریشون رو باید روی پا بایستند. توی سرما.. توی گرما.. برف و بارون... یخبندون..

اون روزهای سرد سرد که ما عجله می کنیم زود برسیم خونه و بچسبیم به بخاری. یا این روزهای گرم گرم که می خواهیم زودتر برسیم خونه و بریم زیر کولر. همه اینروزها اونها توی خیابون باید بایستند تا شیفتشون تموم شه.

هیچ شده تا حالا از دود یه ماشین (مخصوصاْ اتوبوس) شیشه ماشینتون رو بکشید بالا؟ اون بنده خداها در تمام مدت طول شیفت کاریشون دود می خورن.

ماه رمضونها هیچ دقت کردید که چقدر موقع اذان سعی می کنند خیابونها رو منظم و خلوت نگه دارند تا ماها زودتر به افطار برسیم؟ اما خودشون کجا افطار می کنند؟

همیشه مشکل گشای ترافیک اعصاب خورد کن هستند.(به استثناها کار نداریم)

راننده ها هم که تا می تونند خلاف می کنند و از دستشون در می رن.

وقتی راننده ها خلاف می کنند و اونها می خوان که برگ جریمه بنویسن براشون، سه حالت داره

۱- یا راننده بدون اعتراض برگ جریمه رو می گیره. ( خیلی به ندرت پیش می یاد.)

۲- یا راننده می یاد پائین و با التماس و زاری می خواد که جریمه نشه. (به هر حال اعصاب خورد کنه)

۳- یا راننده از اوناس (دیگه بماند) که می یاد پایئن و حرفهای ناخوش آیند می زنه. (که دیگه بنده خدا اون پلیس راهنمایی)

هممون به اونها تا وقتی برگ جریمه دستشونه به چشم جلاد نگاه می کنیم. اما وقتی که می یان راه رو برامون باز کنند، می شن آقا پلیس مهربون.

تا حالا چند بار به این پلیسهای توی خیابون خسته نباشید گفتید یا ازشون تشکر کردید؟ شده تا حالا بهشون خوراکی تعارف کنید؟

حالا ما که مونث هستیم و کمتر می تونیم اینکار رو بکنیم. شما مذکرها چطور؟!

هر چند که من یه بار خودم اینکار رو کردم..چند وقت پیش یه ماشین رونیز اومد از خط ویژه از من سبقت گرفت و با سرعت از بقیه هم سبقت گرفت و رفت. خیلی حرصم گرفت. یه کم که رفتم جلوتر دیدم که یه آقا پلیس راهنمایی جلوشو گرفته و داره برگ جریمه می نویسه. دو تا آقای توی ماشین هم کنارش بودند و حالت خواهش و تمنا توی صورتشون دیده می شد. (از دسته دوم) منم سرمو کردم بیرون از ماشین و گفتم: دستت درد نکنه آقای پلیس! سه تاشون منو با تعجب نگاه کردند. داداشمم که کنارم نشسته بود، کلی دعوام کرد. خوب چیکار کنم کلی ذوق کرده بودم .

خیلی وقتها دلم می خواد بهشون خسته نباشیدی بگم. اما چه می شود کرد که اونها هم به هر حال ایرانی هستند و با فرهنگ یک ایرانی به قصیه نگاه می کنند.

نمی دونم شاید هیچکدومشون مثل ما وقت وبلاگ گردی نداشته باشند.

اما از اینجا به همشون یک خستــــــــــــــــه نباشیــــــــــــــــــــــــــــــد عرض می کنم به همراه یک لیوان آب تگری.