دنياي آبي

اجتماعی

خفقان
ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض

 

اینهمه فشار اقتصادی...

اینهمه فشار فرهنگی...

اینهمه فشار اجتماعی...

را به ما وارد می آورند...

کاشکی اقلا از این بمب اتم رو نمایی کنند کمی دلمان خوش شود...

که وقتی می رویم وزارت بازرگانی و باید موهایمان تو باشد که یکوقت خدای ناکرده اسلام کارمندان وزارت بازرگانی به خطر نیافتد...

که وقتی می رویم حمام فین کاشان چپ و راست، قدم به قدم تذکر می دهند که :"خوش اومدی عزیزم چه مانتوی خوبی پوشیدی، موهاتم بکن تو" × 1000

دلمان کمتر بسوزد و

بدانیم همه اش برای رسیدن به این بمب اتم خوشگل مشنگ بوده.

نمی دانم یعنی با این 27% غنی سازی که می گویند خبرش دیروز پخش شده به این بمب عزیزمان می رسیم یا نه!

اینکه ما در تحریم همه چیز هستیم اصلا مهم نیست هااا

اینکه نرخ ارز به صورت تصاعدی بالا می رود و معاملات هر روز سخت تر می شود، مهم نیست هاااا

فقط موهای ما را کسی نبیند، این مهم است.

حالا خوبه موهای من همیشه مدل آخر فشن هستند... یعنی یکجوری می یاد بیرون از مقنعه و روسری که همیشه دوستهام و همکارهام و خانواده ام باعلم و اشاره می گن اون موهای جنگولکیتو درست کن که خیلی خیطه!

ولی امروز از خودم دلگیر شدم که وقتی دو تا از دخترها رو جلوی در وزارت بازرگانی به جرم سر کردن شال و روسری راه نمی دادند توی اداره تا کارشونو انجام بدهند، بی دقتی کردم و از کنارشون رد شدم.

 

من که مقنعه سرم بود، باید یک چیزی می گفتم ازشون دفاع می کردم.