دنياي آبي

اجتماعی

یک عدد کپی
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر
اگر تو بروی
اگر در این روز تابستان  بروی
که شاید خورشید را هم با خود ببری
و تمامی پرندگانی را که در آسمان تا بستان پرواز می کردند
و عشق تازه مان و قلب هایمان  را که در اوج بودند
وقتی که روز جوان بود و شب طولانی
و ماه بخاطر آواز پرندگان شب  ثابت می ایستاد.

اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …

اما اگر تو بمانی
روزی را برایت خواهم ساخت
که شبیه اش تاکنون نبوده
و شاید دیگر نخواهد بود.
ما در آفتاب خواهیم راند.
ما در باران خواهیم تاخت.
و با درختان حرف خواهیم زد.
و باد را پرستش خواهیم  نمود.
اما اگر تو بروی من درک خواهم کرد.
فقط قدر پرکردن دستانم برایم عشق بگذار.
(به فرانسوی)
ترکم مکن
باید فراموش کرد
همه آنچه را که فراموش شدنی ست
و همه آنچه را که تا به امروز رخ داده است
و زمان هایی را که برای فهمیدن “چگونه”ها
به هدر دادیم
و ساعت هایی را که در آن
با ضربات ِ “چرا”ها
قلب خوشبختی را کشتیم
اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …
اگر تو بروی   که من میدانم باید بروی
دیگر چیزی در دنیا برای اعتماد کردن باقی نخواهد ماند.
تنها اتاقی تهی ، پر از فضای خالی..
مانند آن نگاه تهی که در چهره ات می بینم.
آیا اکنون که پشت می کنی   می توان به تو بگویم
که تا سلام بعدی ذره ذره خواهم مرد؟

اگر تو بروی اگر تو بروی اگر تو بروی

اما اگر تو بمانی
شبی را برایت خواهم ساخت
که شبیه اش تاکنون نبوده
و شاید دیگر نخواهد بود.
ما در باران خواهیم تاخت.
و من می خرامم روی دستانت
و با چشمانت سخن خواهم گفت
که خیلی عاشقش هستم.
اما اگر تو بروی من درک خواهم کرد.
پس به قدر پرکردن دستانم برایم عشق بگذار.
اگر تو بروی اگر تو بروی اگر تو بروی …