دنياي آبي

اجتماعی

چندمین هویجوری
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی

 

1- طرف نشسته رو به روی من از صبح تا شب هی غر می زنه... هی غر می زنه... هی غر می زنه... به در و دیوار... به روسای شرکت... به خانوادش ... همیشه عصبیه... همیشه ناراحته... همیشه یکجاش درد می کنه... اما در عوض شادیهاشو پنهان می کنه. وقتی می خواد از دارائیهاش حرف بزنه با گوشیش از اتاق میره بیرون که من نشنوم... وقتی با رئیسها چیک تو چیکه .. یا وقتی بهش پاداش و غیره می دهند، هیچی نمی گه... ولی وقتی بهش می گن بالای چشمت ابرو هست از اول تا آخرشو تعریف می کنه با یک صدای ناله آلود... نمی زاره به کارهام فکر کنم. انگار همیشه باید گوشم با اون باشه که غرغرهاش یکوقت جا نیافته و به گوش من نرسه. همش دعا می کنم نکنه منم یکروز مثل اون بشم... خدایا به من رحم کن...

 

2- خوش به حال آقایون وقتی کسی رو می خواهند، می تونند همه ی تلاششون رو بکنند تا دل طرف رو به دست بیارند ... همه جا هم ستودنی است این حرکت... اما اگر خانومها کسی رو بخواهند... یا باید فراموش کنند... یا اگر پافشاری کنند میگن: خودشو چسبوند!

 

3- تازگیها کشف کردم وقتی بد رانندگی می کنم تو خیابون (تند میرم، می پیچم جلوی این و اون، راه به کسی نمی دم و کمی لایی بازی)  آقایون حظ می کنند و جهت شماره دادن با اصرار تمام پیش قدم میشن!!!!