دنياي آبي

اجتماعی

اینه
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی ، کلک

 

چند روز پیش داشتم می رفتم خونه، نزدیک شرکت توی یک کوچه فرعی دیدم یک آقا با یک تیپ معمولی حدودا 40 ساله دست تکون داد.

گفتم شاید می خواد آدرسی چیزی بپرسه ایستادم شیشه رو دادم پائین.

گفت: سلام ببخشید وقتتونو می گیرم. منزل شما اینطرفهاست؟ !

گفتم: نه! محل کارم اینجاست.

گفت: خانم من یک مغازه دو دهنه تو بازار دارم! خونمون توی فرشته هست! هفت تا خط موبایل دارم که همشون توی خونه هست! مادر پدرم رفتند ویلای فشم خونه نیستند!! (همینطوری پشت هم فهرست دارائیهاشو می گفت که یادم نموند همش) الان توی موقعیت بدی گیر افتادم پول همراهم نیست حاضرم گوشی 170 هزار تومانی خودم رو بدم به عنوان ضمانت فقط 2400 تومن پول بگیرم تا به خونه برسم تا بعد از اینکه پول رو برگردوندم گوشیمو پس بگیرم.

دست کردم توی کیفم 2500 تومن درآوردم گفتم: باشه گوشیتو بده!

گفت: باشه, گوشیشو از جیبش درآورد، مکث کرد، باطریشو درآورد درشو بست، دوباره باز کرد سیم کارتشم درآورد و درشو بست.

گفت: شماره شما 912 هست؟

گفتم: بله

گفت: میشه یک میس کال برام بندازید که من بتونم بعدا بیام گوشیمو ازتون بگیرم؟

گفتم: من شمارمو به شما نمیدم، آدرس محل کارمو می دم فردا بیا اونجا گوشیتو بگیر.

گفت: نه شمارتونو بدید.

گفتم: نه آقا .............. من کار دارم.

گفت: باشه پس خداحافظ!