دنياي آبي

اجتماعی

دبیر ادبیات
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ خرداد ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

 

منت خدای را عزّو جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود، ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

از دست و زبان که برآید                            کز عهده شکرش به درآید

چقدر سعدی قشنگ و روون این قسمت رو بیان کرده...

خدا پدر معلم ادبیات دبیرستانمون رو بیامرزه که ما رو مجبور کرد قسمتی از این درس رو حفظ کنیم. خانوم قیاسی، خیلی مهربون و با شخصیت بود. یه جورایی با بقیه دبیرها فرق داشت. خیلی هم خوشگل بود. چشمهای تیله ای داشت. اون موقع ها خیلی مد نبود که خانومها روسری رنگی بپوشن. اما اون هر روز یه رنگی می پوشید و چشمهاش همون رنگی میشد. سبز، طوسی، آبی... وقتی هم که رنگ مشکی می پوشید، چشمهاش سرمه ای می شد... خیلی مهربون بود. یادمه اون موقع ها می گفت که یه نوه کوچولو داره. امیدوارم هر جا که هست خوش و سلامت باشه.

 حالا بماند که در حال حاضر من از اون درس، فقط همین یه تیکه بالا رو یادم می یاد.