دنياي آبي

اجتماعی

آدمهای ساده
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: از زندگی

 

 حدود یک سال پیش یکی از همکارام که آدم فوق العاده تی تیش ولی در عین حال زرنگیه.... هی چپ می رفت راست می اومد و می گفت که من پول لازم دارم، می خوام یک شغل دوم داشته باشم.

منم بهش پیشنهاد دادم:‌ با توجه به اینکه سرعت تایپت خوبه، برو کار تایپ بگیر. می تونی وقت آزادتو توی محل کار یا در منزل صرف تایپ کردن کنی. پیشنهاد من به نظرش جالب اومد و شروع کرد دنبال کار تایپ گشتن.

چند تا تبلیغ چشمگیر هر روز توی روزنامه همشهری در مورد کار تایپ در منزل چاپ می شد و هنوز هم میشه... خلاصه چشمش یکیشو گرفت و گفت بیا با هم بریم. اصلاْ تو هم که تایپت خوبه تو هم کار بگیر با هم کار کنیم... دیدم بد نمی گه. قبول کردم و با هم رفتیم به یکی از این مراکز.

خانوم خوش برخوردی اونجا نشسته بود و با آب و تاب شرایط رو برامون توضیح داد. بعد گفت برای بستن قرارداد به ۲ قطعه عکس و مبلغ ۱۵۰۰۰ تومان پول احتیاج هست. هر صفحه تایپ که همش هم کتابهای قدیمی بود و فارسی ساده،‌ ۵۰۰ تومان.

به نظرم غیر منطقی اومد و شک کردم. در یک فرصت کوتاه که خانومه از اتاق رفت بیرون. به کارولین گفتم: بهتر نیست فقط یکیمون قرارداد ببنده با هم کار کنیم. کارولین که خیلی پول لازم داشت،‌ گفت: اگر تو پول همرات نیست،‌ من بهت می دم. خانومه اومد تو... دیگه نشد توجیه کنم برای کارولین... ولی دیدم که اینطوری گفت،‌ فهمیدم زیاد راغب نیست... خلاصه هر جفتمون نفری ۱۵۰۰۰ تومن دادیم و یه قرارداد فکستنی امضا کردیم و نفری ۱۰۰ صفحه کتاب گرفتیم برای تایپ.

از فرداش شروع به تایپ کردیم... من حداقل روزی ۲۰ صفحه تایپ می کردم. به کارولین می گفتم: یعنی من روزی ۱۰۰۰۰ تومن به درآمدم اضافه شده!! من که باورم نمیشه... کارولین اواسط ماه یه مسافرت رفت شمال. توی راه با ماشینش تصادف کرد و مسافرت ۲-۳ روزه شد ۸-۹ روز...اونجا موند تا ماشینشو کاملاْ تعمیر و صافکاری و رنگ کنه که مامانشینا ناراحت نشن... زنگ زد و گفت: مرضی جون دستت درد نکنه یه ۴۰-۵۰ صفحه از اون کار مونده برام تایپ می کنی؟ بعداْ با هم حساب می کنیم.. منم گفتم:‌این حرفها چیه؟ ‌چشم... خلاصه بقیه اون کار رو هم من تموم کردم... بعدم کارولین از من خواست حالا که من دارم کار خودمو می برم... کار اون رو هم ببرم...

هیچی دیگه رفتم اونجا دیدم هیچی اثری از آثار اون خانومه و اون شرکت نبود... یه چند نفری هم مثل من-از جمله چند تا آقا- اونجا بودن....

کارولین که فهمید گفت:‌کاش اونروز به حرف تو گوش کرده بودماااا... اقلاْ نصف این مبلغ رو ضرر می کردیم... حالا بگذریم که بیشتر کار رو من انجام داده بودم.

 از اونروز تا حالا هنوز هم خیلی از این تبلیغها رو می بینم و می بینید... نمی دونم چرا کسی به این مساله رسیدگی نمی کنه... مطمئناْ خیلی ها مثل من و کارولین گول این قبیل کارها رو می خورن.

یه جور دیگه از این کلاهبرداریها اینه که تبلیغ می دن برای کار مونتاژ، وقتی طرف می ره اونجا می گن باید اول چند جلسه کلاس بیای و فلان مبلغ رو بپردازی... بعد بازاریابی کامپیوتر کنی و اون کامپیوترها رو خودت مونتاژ کنی. هم پورسانت می گیری و هم دستمزد مونتاژت پرداخت می شه. ولی اینقدر قیمت کامپیوتراشون بالاست که اصلاْ هیچ مشتری پیدا نمیشه. و پولشونو اون شرکت دیگه بر نمی گردونه با توجه به اینکه هیچ فروشی انجام نشده.

یا اونهایی که به هوای کار تایپ کامپیوترهای قسطی رو دولا پهنا می اندازن به مردم.

بیشتر آدمهایی که دنبال این کارها میرن، آدمهای بیکار و مشکل دار هستن... نمی دونم چقدر بعضی ها می تونن بی رحم باشن...

چرا کسی نیست که به این مساله رسیدگی کنه؟؟؟ کلاهبرداری به این واضحی...