دنياي آبي

اجتماعی

می ترسم
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بالاخره یکروز یک نفر پیدا میشود که به زودی نا امید نمی شود.

همه ی سعی های تو هم بی نتیجه می ماند و او نا امید نمی شود.

انگار یک تصمیمی فراتر از خواست توست.

سوالها می آیند... هزارها هزار:

نکنه یکوقت ...

نکنه خدای ناکرده...

اونوقت می مانی که چه کنی؟

بودن یا نبودن؟

آری یا نه؟

بی خیال خیلی چیزها می شوی یعنی؟

دو دل که چه عرض کنم، هزار دل می شوی.

بعد می ماند توکل.

درک نمی کنم خیلی این لغت را...

نشستن، نگاه کردن، تسلیم و توکل؟!

توکل می کنم قربتن الی الله.