دنياي آبي

اجتماعی

زشت و زیبا!
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: از زندگی

منزل یکی از بستگان:

خانوم فقط از همسرش خواست چند دقیقه ای تلفن همراهش را خاموش کند که بیشتر حواسش به خانواده باشد،آقا چنان نگاه شماتت بار آزار دهنده و طولانی ای به خانوم کردم که بیا و ببین... با خودم اندیشیدم: می توانست توضیح دهد که فعلاً امکان ندارد، کار دارد یا اینکه یک چشم الکی می گفت و به همسرش احترام می گذاشت یا....دلم می خواست.....

منزل یکی دیگر از بستگان:

خانوم چند وقتی است که بر اثر تصادف و ضربه در ناحیه ی سر، وقتی سرش را خم می کند بر اثر سرگیجه ی شدید از حال می رود- ازدواج دومش است ... یادم هست شبی که جشن گرفته بودند، بعضی از بستگان از زشتی و بدهیکلی آقا خیلی ناراحت بودند و می گفتند دخترمان حیف شد! دختر ما پس از ازدواج با این آقا دچار بیماریهای متعددی شده اعم از زنانگی و بیماری قلبی و کمر درد و... - برای کمک در آماده کردن پروژه دانشگاهی اش آنجا بودم که وسط کار یکدفعه از حال رفت، همسرش دوید سرش را در آغوش گرفت و شروع به نوازش کرد، خانوم کاملاً بیهوش شد. همسرش با ناراحتی گفت: این جون منه، عمر منه، وقتی اینجوری میشه من داغون میشم، خانوم به این خوبی، خانومی، مظلومی، خوشگلی کی داره آخه؟... مانده بودم چه بگویم... در دلم آرزو کردم کاش همیشه همینطور باشند... کاش همه همینطور بودند..... کاش همه قدر هم را می دانستند!