دنياي آبي

اجتماعی

بسه دیگه!
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: از زندگی

کی می خواهند بس کنند این بازیها را!

این بازیها که همین اندک اعتقادات را هم از آدم می گیرد. مسلماً اصل و پایه ی هر اعتقادی ریشه در قلب و ذهن آدمی دارد نه در این ظاهر سازیها.

چندین سال است که جنگ به پایان رسیده، چندین سال است می گذرد از آن لحظه های پر از دلهره، از آن لحظه های غمبار و پر از اشک و آه. از آن روزها از آن ساعتهای انتظار. از آن خبرهای مرگ شنیدن!

مناسبتهای مخلتف تقویم با همراهی صدا و سیما هر از چندگاهی خاطرات آنروزها را زنده می کند. اسمهای شهیدان بر سر هر بوم و برزن یادمان می آورد جوانهای دسته گلی را که از دست داده ایم.

شهیدان گمنام همه مقبره ای خالی از خاک بدن دارند. برای همه ی آنها مراسم خاکسپاری برگزار شده و بیشتر از یک شهید معمولی دلمان را سوزانده اند.

این راه انداختن هراز گاهی تکه های اجساد شهیدان در خیابان، چه توجیهی دارد؟

مردم ما کم غصه دارند برای گریه کردن؟

یا شهر ما کم ترافیک است؟

اعتقاد ما به روح است یا به جسد؟

به جز ایجاد ترافیک و دردسر، و احتمالاً استفاده از کلمات ناهنجار زیر لب توسط عده ای، چه سودی دارد؟

اگر بنا به یادآوری و وفاداری باشد، به نظر می آید راههای موجود دیگر خیلی بهتر و بی دردسر از این باشد.

بی دردسرتر از ایجاد زحمت و مزاحمت برای بندگان خدا، راه دیگری نیست برای یادآوری؟!

کی می خواهند بس کنند این "شهید بازی" را؟!

*******

1- نمی خواهم از این مطلب برداشت سیاسی شود. این موضوع از نظر من فقط یک مسئله اجتماعی است.

2- این مطلب در پی  مشکلات ایجاد شده پس از ماندن در ترافیکمنتظر+ حضور بعضی افرادان مذکر نا محترمعصبانی!!!، به دلیل حضور افراد تشعییع کنندة در خطوط اتوبوسرانی و عجله اینجانب به دلیل حضور در کلاس به ذهن اینجانب خطور کرد.