دنياي آبي

اجتماعی

بگو هزار ماشاءالله!
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: از زندگی

مادر بزرگم را دوست دارم.

مادر بزرگم نزدیک به یک قرن سن دارد. یازده تا بچه داشته که در حال حاضر ۴ نفر از آنها زنده اند. در مجموع حدود ۶۵ فرزند و نوه و نتیجه و نبیره دارد.

تا جایی که یادم می آید، از آن زنهای قوی و خانه دار بود. دستپختش هنوز رنگ و بوی غذاهای خوشمزه ی قدیمی اش را دارد.

همیشه وقتی به رفتار و اندیشه های مادربزرگم می اندیشم از خودم خجالت می کشم. مادربزرگ

خجالت می کشم وقتی می بینم مادربزرگ یک قرنی ام که اندازه یک پرنده ی کوچولو شده، توان جسمی اش آنجنان کاهش یافته که فقط به اندازه ی چند قدم می تواند روی پاهایش بایستد، یکی از چمشهایش چندین سال است که نمی بیند و آن یکی هم فقط هاله ای از اطراف را می بیند، یکبار سکته ی قلبی کرده و الان هم دائم نفسش می گیرد، گوشهایش هم به اندازه کافی سنگین شده،‌ با همه ی اینها پر از زندگی است و من ...

مادربزرگ هنوز آمار همه را دارد، کدام نوه چه درسی می خواند در کدام مرحله از تحصیل است، کجا کار می کند، بچه هایش در چه حالند و....

مادربزرگ با وجود اینکه چشمش نمی بیند،‌ اسباب و لوازم نوه ی تازه عروسش را آنچنان توصیف می کند که صد مرتبه از چشم دارها بهتر.

مادربزرگ سواد ندارد اما با استفاده از همان همان گوش نیمه شنوایش آنچنان از اخبار جهان خبر دارد که نگو و نپرس.

مادربزرگ قدیمی هست اما به طرز ناباورانه ای اصلاً قدیمی فکر نمی کند. می داند الان دوره و زمونه عوض شده، دخترها و پسرها باید شیطونی کنند و حتی غالباً نوه های سر به زیر ترش را تشویق می کند به شیطانی کردن.

مادربزرگ توان مالی آنچنانی ندارد، اما همیشه تا جایی که امکان داشته باشد لوازم خانه اش را مدرن می کند.

مادربزرگ در هر چین صورتش خاطره ای دارد که از همه اش به خوبی یاد می کند. دلم ضعف می رود برای خواندن شعرهای قدیمی اش با بشکن ریزی که می زند.

مادربزرگ آنجنان حافظه ای دارد که به خوبی می داند کدام سال کدام فرزند چه هدیه ای را برای روز مادر برایش آورده و بعد چکارش کرده.

مادربزرگ هنوز هم تنها زندگی می کند و با اینهمه بیماری هنوز از تنهائی نمی ترسد. هنوز هر روز برای خود تنهایش غذا درست می کند و هنوز می گوید: مرضی هر وقت خواستی بیای اینجا،‌ صبح بهم زنگ بزن که شام برات فسنجان درست کنم!

مادربزرگ آنقدر امید دارد به زندگی و سلامتی اش که من کم می آورم... من خجالت می کشم از خودم... خیلی خیلی خیلی خجالت می کشم.