دنياي آبي

اجتماعی

حرفتو بزن! پاش وایسا!
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض

توی زندگی روزمره خیلی چیزها هست که آزارمون میده و متآسفانه ما ایرونیها از همه ی آزارها خیلی راحت می گذریم و می گیم: بی خیالش! ولی اگر اینطور نباشیم، جامعه مون پیشرفت می کنه. یادمه یک مطلب راجع به اعتراض قبلاْ نوشته بودم. حالا می خوام یک نمونه از اعتراضهای مثمر ثمر خودم رو براتون مثال بزنم.

حدود ۴ سال پیش برای مدتی از این شرکت استعفا دادم و رفتم توی یک شرکت بزرگ دیگه. توی اون شرکت حقوق ماهیانه ام خیلی کمتر از اینجا بود، اما چون نمی خواستم اینجا بمونم، اونجا رو انتخاب کردم.

اونجا هم شرکت بزرگی بود که چند تا دفتر توی تهران داشتند و سه بار با من مصاحبه کردند. اولیشون مرکز کارگزینی بود،‌ دومیشون مسئول دفتر مدیرعامل و سومیش هم خود مدیرعامل. یعنی همچین الکی قبولم نکردند.

بعد از سه ماه متوجه شدم که شرایط خیلی فرق می کنه و فقط اختلاف در حقوق نیست، همه ی کارمندها هم از حقوقشون ناراضی بودند، اما کسی صداش در نمی اومد که اخراج نشه! اما من به مدیرعامل اعتراض کردم و گفتم که با این حقوق و این شرایط اینجا نمی مونم. اونم که فکر نمی کرد حرفم جدی باشه، تحویل نگرفت. بعد که خوب گشتم و یکجای بهتر با حقوق و مزایای بهتر پیدا کردم و خواستم که برم، صدام کرد و با اصرار خواست که بمونم و گفت که حاضره ماهی یک چک پول ۵۰ تومنی بذاره روی حقوقم، اما خودش پرداخت کنه نه از طریق امور اداری. و من قبول نکردم.

دو هفته بعد از ترک اونجا از دفتر کارگزینیشون با من تماس گرفتند. اون موقع من تلفن همراه نداشتم و اونها شماره ی منو از یکی از همکارهای قبلیم گرفته بودند. خیلی تعجب کردم. می خواستند بدونند علت اینکه من از اونجا استعفا دادم، چی بوده و من هم عنوان کردم که علتش حقوق و مزایا بوده. اون خانوم چند بار با تآکید پرسید که فقط همین بوده؟ و من هم قاطعانه گفتم:‌بله فقط حقوق پائین.

مدت کمی بعد از اون بود که شنیدم حقوق بچه ها رو - وسط سال- ۲۰-۳۰ درصد افزایش دادند.

با اینکه اونجا نبودم، اما خیلی خوشحال شدم که این حرکت من (‌و احتمالاْ موردهای دیگر اینچنینی ) باعث این تغییر توی شرایط اونجا شدند.

خلاصه این بود خاطره ی من. در آخر نتیجه می گیریم که ما باید اعتراض کنیم هر چند اعتراض ما برای آیندگان مفید باشد و امید که باعث تغییری هر چند کوچک در ذهن و افکار شما خوانندگان گرامی گردیده باشد. (یاد انشاءهای دوران مدرسه به خیر)