دنياي آبي

اجتماعی

یک کوچولو خاطره.
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: از زندگی

یادش به خیر اون قدیم ندیمها چه برو بیایی داشتم با این وبلاگ . یک فایل word داشتم که توش آمار همه اونهایی که برام کامنت می گذاشتد رو می گرفتم.

 

مثلاً می دونستم که هر کی چند بار برام کامنت گذاشته . البته این روند تا مدتی ادامه داشت. بعد که کمتر وقت اینجور آمار گیری رو داشتم، فقط آمار می گرفتم که کامنت گذاران جدید رو بشناسم. بعد از روی این فایل، یک فایل دیگه درست کردم که توش اسم همه وبلاگهایی بود که لینکشونو داشتم و از روی اون فایل مرتب لینک دوستان جدید رو به روز می کردم.

 

خلاصه روزگاری داشتم با این آمار گیری که شده بود مثل یک مسئولیت که اگر انجامش نمی دادم کلافه می شدم.

 

تا اینکه یکروز یک آقای محترم اهل رایانه اومد که رایانه منو که مادرش سوخته بود درست کنه. آقا زحمت کشیدند و بعد از چند روز برو و بیا یکی از درایوهای رایانه منو که همون درایو شخصیم بود پدرش و سوزوندند و  پاک نمودند.  آه از end نهادم در آمد . آقاهه رو دعوا نکردم چون خودش اونقدر هول شده بود که داشت سکته می کرد. نوع پاک کردنش هم از اون گونه ها بود که نمی شد کاریش کرد چون درایو c  رو روی درایو من paste کرده بود.

 

خلاصه جونم واستون بگه که آقا هی اظهار می نمودند که خسارتش هر چقدر باشه من جبران می کنم. منم توی دلم می گفتم آخه بخوره توی اون سرت خسارت می خوام چکار... اونهمه اطلاعات (غیر از مطالب وبلاگی خیلی چیزهای شخصی دیگه هم داشتم) رو چقدر قیمت گذاری کنم.  

 

از اون موقع به بعد، حس وبلاگ نویسی و وبلاگ خونیم کمرنگتر شد. اما هنوز هم سعی می کنم که لنگ لنگان بیام و از این دنیا محو نشم.

 

در آخر اینکه همچنان هستیم در خدمتتون.