دنياي آبي

اجتماعی

اینجوریاست!
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، کار

توی شرکتمون یک پیرمرد حدوداْ ۶۰ ساله با یک آقای حدوداْ ۴۵ ساله اختلاف شدید دارند. از اون نوعی که هر جا برسند زیر آب همدیگر رو بد جور می زنند!

هر دو شون جلوی من از اون یکی بی نهایت بد می گن! یکجورائی با هردوشون ارتباط کاری دارم. و هر دوشون فکر می کنند من طرفدار اون یکی هستم.

پیرمرد، همش حرصش می گیره که وقتی داره بدیهای اونو می گه، من خوبیهای آقای ۴۵ ساله رو می گم.

اما آقای ۴۵ ساله، بهتر می فهمه و یکروز بهم گفت: این خیلی خوبه که شما می خوای صلح برقرار کنی، اما این آقای فلان فلان شده هیچی نوفهمه! با این همه وقتی چند روز پیش فهمید خودم با پیرمرد، مشکل دارم، گفت: شما که اینهمه ازش دفاع می کردید!

آقای ۴۵ ساله، هیچ برداشت بدی نکرد. اما اون پیرمرد فلان فلان شده، با من که خوب نبود، بدتر هم شد .