دنياي آبي

اجتماعی

یافتن شادی!
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، شاد

چند وقت پیش ۳ تا هدیه بدون اسم برای شرکت رسید، به طور اتفاقی موقع باز کردن پاکت،‌ کنار همکارم بودم (‌منشی شرکت) و دیدم که یکی از اون سه تا، یک کم مشکل داشت. در همین حین یکی از مدیرها اومد و بی خبر از همه جا یکی از اون ۲ تا سالم ها رو برداشت،‌ موند یک سالم و یک مشکل دار!

برگشتم توی اتاقم. حدود یک ساعت بعد، همون همکارم ( منشی شرکت) اومد و یکی از اون هدایا رو به من داد. گفت:‌اون یکیشم خودم برداشتم. همون موقع جلوی همکارم نگاه کردم و گفتم: اِ اِ اون خراب َ رو به من دادی؟ با یک لبخند خودخواهانه گفت: آره باید اون یکی رو زودتر بر می داشتی تا قبل از اینکه آقای ... بیاد! ....خندیدم و رفت!

با خودم فکر کردم: من اگر جای اون بودم،‌ بدون شک هدیه مشکل دار رو بر می داشتم و هدیه سالم رو به اون می دادم. بعد یاد یک لطیفه افتادم که وقتی خیلی کوچک بودم،‌ پدرم گفته بود از این قرار:

یک روز دو تا دوست با هم می رن رستوران و کباب سفارش می دن! کبابها رو توی یک ظرف مشترک براشون می یارن! بعد از کلی تعارف، اونی که اول دست می بره توی ظرف، کباب بزرگتر رو بر می داره! نفر دوم، با ناراحتی می گه: این رسم رفاقت نیست! اولی می گه: تو اگر جای من بودی، چکار می کردی؟ دومی می گه: من کباب کوچکتر رو بر می داشتم. اولی می گه: خوب الان هم که همون سهم تو شدهپس فرقی نمی کنه!

با خودم کلی خندیدم و گفتم: پس من نباید ناراحت باشم که اون این کار رو کرده، چون در هر صورت سهم من همین هدیه مشکل دار می شد!

یک نرم افزار سرگرم کننده!                             یک سخنرانی جالب!