دنياي آبي

اجتماعی

دروغ!
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض

آی آدمها چرا دروغ می گید؟

ماه هیچ وقت پشت ابر نمی مونه! می دونستید؟

حتی از پشت این دیوار شیشه ای هم میشه دروغگوها رو شناخت. حالا با یک کم تاخیر. اما میشه شناخت.

آدمها اگر فقیر باشند، اگر بد قیافه باشند، اگر بی سواد باشند، اگر معلول باشند، اگر بدون اطلاعات (عمومی، ورزشی، مذهبی، سیاسی، اجتماعی و....) باشند، خیـــــــــلی بهتر از اینه که دروغ گو باشند.

خیلی هامون یادمون رفته داستان چوپان دروغ گو رو که جزء اولین درسهای مدرسه هامون بود.

اینکه دیگران روی حرفهای ما ذره ای حساب نکنند،‌ خیلی بدتر از اینه که بدونند ما چه نقاط ضعف ظاهری ای داریم.

همه ما تلاش می کنیم دوستانی داشته باشیم. که باهاشون لحظاتی رو بگذرونیم و غمها و شادیهامونو باهاشون تقسیم کنیم. به دروغ بالابردن خود، چقدر ارزش داره که یک دوستی رو به خاطرش از دست بدیم. دوستیهایی که بیشتر مواقع خیلی با ارزش هستند. یا یک ارتباط که پایه هاش روی دروغ باشه، فکر می کنید تا کی می تونه دوام بیاره؟

بعضی ها اونقدر دروغ گفتند که دیگه نمی تونند راست بگن. اما اراده آدمها بالاتر از این حرفهاست و هر کی سعی کنه، می تونه عادات بدشو ترک کنه.

نمی دونم این روایت رو شنیدید یا نه؟ یادمه که اینو اولین بار از مادربزرگم شنیدم که روزی جوانی به حضرت محمد (ص) مراجعه می کنه و میگه: من دو خصلت بد دارم که می خواهم یکی از آنها را کنار بگذارم. دروغ می گویم و زنا می کنم. کدام یکی را ترک کنم؟ حضرت می فرماید: دروغ گوئی را.  (نمی دانم این روایت چقدر دقیق است)

ظرافت این روایت در این است که کسی که بخواهد دروغ گوئی را کنار بگذارد، باید رفتارهای دیگرش را هم اصلاح کند از جمله: زنا کردن را و دروغ گوئی پایه و اساس خیلی از رفتارها و خصلتهای نادرست است.

البته ما هممون از دروغهای مصلحتی گاهی استفاده می کنیم. اما دروغ گو بودن تعریف دیگری دارد بدون شک!