دنياي آبي

اجتماعی

چگونه حق جاری می شود؟
ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی

cruel 

همیشه وقتی کسی باعث آزارم میشه به این فکر می کنم که:

اینکه میگن خدا حق مظلوم رو می گیره، یعنی میشه برقراری عدالت؟

مثلا وقتی که یک نفر یکی رو به هر نحوی آزار می ده و بهش ظلم می کنه، دروغ می گه و سرش رو کلاه میزاره، چه جوری خدا حق این مظلوم و از اون ظالم می گیره؟!

حالا اومدیم و این ظالمه چند وقت / سال بعد، یک بلاهایی سرش اومد که از آه اون مظلوم بود، ولی اون ظلمی که به مظلوم شده، حقش ضایع شده مثلا پولش رو خوردند، آبروشو بردند، زیر قولشون زدند یا.... چه جوری به حقش میرسه؟!

راستش یکنفر رو می شناسم که چندین سال پیش ظلمی کرده بود در حق کسی. من دیدم که زندگی اون ظالم رنگ و بوی خوشی نداشت و نداره. اما خیلی دلم می خواست از سرنوشت اون مظلوم هم خبر داشتم تا یک کم دلم آرومتر میشد و هر جا که ظلمی بهم روا میشد راحت تر به خدا می سپردم.

 


 
دوست دارم اینوووو
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عشق


 
تامل
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، نویسندگان دیگر ، آموزنده
 
بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارند،
بعد چشمشون به یه گردو می افته
دولا میشن تا گردو رو بردارن
الماسه می افته تو شیب زمین
قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره
میدونی چی می مونه؟
یه آدم...،یه دهــــــن بـــاز....،یه گـــــــردوی پـــــوک ....
و یه دنیـــــا حســـــــرت

 
جوجووووو
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی

 

اینروزها به شدت درگیر انجام چند تا پروژه کاری و شخصی هستم. به طوریکه گاهی اوقات از شدت تفکرات اینطوری درست مثل این جوجه گنجشک اهل عسلویه بی حس و حال ولو میشم رو زمین که حتی تلفن رو هم جواب نمیدم.

 

این جوجه گنجشک رو توی شرکت مجتمع گاز پارس جنوبی دیدمش که روی زمین افتاده بود. - این از خواص سر به زیر بودنه ها- اول فکر کردم مرده، اما یکهو دیدم تکون خورد، من هم برش داشتم.

همون موقع یک دختری کارمند اونجا اومد طرفم با کنجکاوی. بهش گفتم تو اینو نگه می داری؟ من نمی دونم تا تهران زنده می مونه یا نه.

اومد جلو دستشم آورد طرف من که بگیردش، آخرین لحظه گفت: واااای نه! می ترسم!

من هم جوجه در کف دست راه افتادم توی شرکت. سر راه چند نفر دیگه هم پرس و جو کردند اما هیچکس حاضر نبود نگهش داره.

اومدم سوار یک تاکسی شدم که برم فرودگاه. راننده یک پسر جوون بود که قبل از اینکه منو سوار کنه متوجه گنجشکه شده بود.

توی ماشین باهاش در مورد اینکه من جوجه کبوتر اینقدری بزرگ کردم صحبت کردم. و اینکه چه جوری باید بهش غذا داد.

اولش گفت که نه من نمی تونم نگهش دارم. اما در آخر اغفالش کردم و حاضر شد نگهش داره.

دلم می خواست بهش بگم لطفا شمارتو بده حال جوجه رو بعدا ازش بپرسم. اما ترسیدم یکوقت فکر کنه حال خودش برام مهمه. بی خیالش شدم.

امیدوارم جوجه گنجشکه در کنار اون آقاهه زندگی خوب و سلامتی رو داشته باشند.

 


 
رازهایی در مورد زنها (از گروه مارشال مدرن)
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، آموزنده



(سه چیز- یک زن را مانند ملکه میسازد):
١-وقتی که پول در دستهاش باشه
٢-وقتی که لباس سفید عروسی میپوشه برای دوماد
٣-وقتی که اولین بچش به دنیا میاد و برای اولین بار مادر میشه.


(سه چیز-زن را به گریه میاندازد):
١-حرفی که جریحه دارش کند
٢-از دست دادن کسی که دوستش داره
٣-مرور کردن خاطره هایی که خوشحال کننده بوده براش و حالا از دستش داده

(سه چیز-که زن به آن احتیاج دارد):
١-آغوشی که از قلب و با محبت باشه
٢-حرفی زیبا که انگیزه هاش را بالا ببره
٣-وقتی داشته باشه برای استراحت و تجدید قوا

(سه چیز -زن را میکشد):
١-زنی بر او ارجحیت داشته باشد
٢-داغون شدن آیند ه اش
٣-رفتن پدر و مادر و پسرش

(سه چیز-زن به آن افتخار میکند):
١-زیباییش
٢-اصل و نسبش
٣-کارنامه و مقام اجتماعیش

(سه -حالتِ زن که اخطار به دیگران به حساب میآید و دیگران را مترساند و تعجب میکنند):
١-سکوتش
٢-جرأت آنیَش
٣-سرد شدنش در یک آن

(یک چیز-راز زن را فاش میکند):
نوع نگاه کردنش

(سه چیز-زن را وادار میکند که از زندگی شخصی برود بدون برگشت):
١-خیانت
٢-نا امید و ضربه به او زدن
٣-عدم وجود امنیت

زن (قوت تحملی)را دارد که مرد را شگفت زده میکند!
سختیها را تحمل میکند...
و غم و اندوهی را تحمل میکند که با خود خوشبختی و عشق به همراه دارد...
میخندد وقتی که میخواهد جیخ و فریاد بزند!
ترانه میخواند وقتی میخواهد گریه کند!
گریه میکند وقتی که خوشحال است!
و میخندد وقتی که میترسد!
عشقش بدون شرط است!
ولی......یک رفتار بد دارد؛و آن این است که او ارزش خود را در نزد دیگران نمیداند!
 
 
 

 
وقت تمام
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: شعرکی

دیگه فرصتی نمونده

برا آرزوی بر باد

 

برا لحظه های خنده

تو شب بدون مهتاب

 

همه خنده ها یهو ریخت

به روی موجای دریا

 

موجای بی رنگ آبی

پره از حباب رویا

 

حالا رویا شده پر پر

حالا دنیا شده بی بر

 

دیگه فرصتی نمونده

سرنوشت حکمو پیچونده!

 

 


 
عزیزم دوستت دارم
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: آموزنده ، نویسندگان دیگر


 


 

عزیزم، دوستت دارم
پس از 11 سال، زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود، به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله، موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر می کنید آن سه کلمه چه بودند؟
شوهر فقط گفت: "عزیزم، دوستت دارم."
عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. به علاوه، اگر او وقت می گذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت، دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
....
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.
اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.
حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند.



 
عسلو
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، ماموریت

چند ساله که ماموریت به عسلویه میرم. هر بار صبح می رفتم و عصر بر می گشتم.

اما اینبار سه روز عسلویه بودم.

هتل مروارید در شهر شیرینو نزدیک عسلویه که متعلق به پتروشیمی بود، فضای متفاوتی با سایر نقاط شهر عسلویه داشت. منم کلی از این جهت ذوق زده شدم. و چندین تا عکس یادگاری گرفتم. که چند تاشو اینجا میزارم.

فضای متفاوت نه از لحاظ ظاهر بلکه از جنبه های دیگری هم بود. مثل اینکه اونقدر احساس امنیت کردم که شب ساعت 10-11 روی سکوی لب آب، تنهای تنها بودم. و کلی حال کردم.

توی این قسمت از ساحل که سنگی بود، پر بود از حلزونهای ریز ریز، که توی پام فرو می رفتند، اما خوب من باید حتما پامور توی آب می کردم.

حالا بماند که بعدا متوجه شدم 20 متر اونطرف تر ساحل شنی بود و بی درد سر!

راننده آژانس می گفت برو تو دریا حتما، اما من که لباس مناسب نداشتم، فقط به پا تو آب کردن، قناعت کردم.

این گل رو هم خودم دیزاین کردم. حاصل ترکیب سه گل متفاوت.

 

این مارمولک هم ساکن باشگاه ورزشی خانمها در هتل مروارید بودند که من بی اجازه ازشون عکس گرفتم.

 

سفر متفاوتی بود نسبتا"

 


 
یک کوچولو نا بی تفاوتی!!!
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: از زندگی ، هویجوری

 

گاهی رفتاری متفاوت افکارت را به هم می ریزد.

مثل: وقتی که میری BRT سوار شی، کارت یکساله ی اعتباریت بوق ممتد میزنه (یعنی اشکال داره)، بلیط چی منتظره که بهش پول بدی، از توی کیفت یک کارت دیگه در می یاری. بلیط چی با تعجب می گه: ای ول!

 

مثل: وقتی که داری رانندگی می کنی، یک موتور سوار دو ترک که احتمالا بی هوا پیچیدی جلوش، از کنارت رد میشه و یک چیزی می گه. تو هم اونقدر غرق در افکارت هستی که فقط یک صدای بلند نا مفهوم میشنوی. بعد یک موتورسوار دیگه می یاد و می گه: ببخششون خانم. تو هم می گی: باشه. دوباره می یاد می گه بعضی ها بی شعورند دیگه. تو هم بدون اینکه حتی نگاهش کنی، لبخندی می زنی.