دنياي آبي

اجتماعی

عشق با بازگشت!
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، آموزنده ، عشق ، fb

 

ما اغلب برای دیگرانی که میشناسیم و یا حتی دوستشان داریم, در قبال چیزی کاری انجام می دهیم یا لطفی می کنیم.

مثلا" کادوی تولد میدهیم و انتظار داریم که در قبالش کادوی تولد بگیریم.

مثلا" محبت می کنیم و انتظار داریم محبت ببینیم.

اما اگر برای کسی که انتظار برگشتی ازش نداشتیم, کاری انجام دادیم, حقیقی تر است... ماندگارتر است... از لحاظ درونی راضی کننده تر است. و این رضایت خاطر باعث قوی شدن عشق درونی ما می شود به خودمان و دیگران و جامعه...

 

مثل این ویدئوی بسیار زیبا

 

گسترش عشق آرامش می دهد. آرامشی که در جامعه کنونی ما گمشده.

آرامش جامعه ی ما در پشت سایه های خودخواهی های شیک و با کلاسمون نابود شده.

ما با کلاسهای امروزی فاقد عشق واقعی به دیگرانی هستیم. اینگونه آرامش دیگران و خودمان را خدشه دار می کنیم.

اما هنوز هم می توان ...

هنوز هم دیر نشده...

می شود سعی کرد...

می شود کوچولو کوچولو...

ذره ذره شروع کرد...

 

مهربانی

مثال بزنید از محبتهای بی دریغی که دیده اید یا انجام داده اید.

 


 
صمیمیت
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، آموزنده

 

شما می دانید میان دو نفر که زن و شوهر هستند و همدیگر را دوست دارند فرض و اساس این هست که ان چیزی که اسمش صمیمیت است یعنی در آنچه اسم ان ارتباط هست خودش را نشان می دهد .

یعنی ارتباطی که مبتنی بر صمیمیت است معنایش است که اولا من هرچه را حس میکنم و احساس میکنم و باور دارم و عقیده و نظر من است اول می گویم ، بعد درباره اش فکر میکنم . بعد تصمیم میگیرم که در ان تجدید نظری بکنم یا تغییرش بدهم .

روزی که شما اول باید فکر بکنید و بعدا حرف بزنید معناش این هست که با آدمی که در ارتباط هستید صمیمی نیستید . صمیمیت شرطش این است که من اول حرف میزنم بعدا خودم متوجه میشم اشتباه است . اشکال دارد . گرفتاری دارد .
...

به همین جهت است که در صمیمیت که در گفتگوی میان زن و شوهر هست کسی نمیخواهد چیزی را ثابت کند . هیچ کس نمیخواد ثابت کند که باهوش تر است . هیچ کس نمیخواهد ثابت بکنه که دیگری نادان است . هیچ کس نمیخواهد در گفتگو از خودش دفاع کند. هیچ کس نمیخواهد در گفتگو به دیگری حمله کند. هیچ کس حالت حمایتی به خودش نمیگیرد . هیچ پشیمانی در بیان مطالب ندارد .

علتش هم این است که آنچه رو که حس و احساس کرده بیان کرده است.
 
دکتر هلاکویی

 
عاشقانه
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: جمله های من ، عشق

 

خوابم از خستگی نیست

چشمهایم بسته می شوند وقتی از دیدنت نا امید می شوند.

 

closed eyes

 


 
گلی به گوشه جمال رشتی ها!
ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، ایمیلهای دریافتی


حتما تو فیلم ها دیدین
دزده حین فرار پول پخش میکنه و ملت میریزن به برداشتن پول و دزده هم در میره - ملت هم صاحاب پول باد آورده میشن
این اتفاق  تو رشت افتاد اما بعدش یه صحنه ای اتفاق افتاد که واقعا دیگه حسودی کارهای فرهنگ مدارانه کره ای ها و ژاپنی ها رو نکردم و کلی سرم به سقف خورد از این که ایرانی هستم

سه شنبه مورخ 27/7/91 حدودای ساعت 12 ظهر یه خانم و آقا به بانک مهر شعبه خیابان سعدی رشت مراجعه میکنن تا مبلغ حدود 14 میلیون تومن پول دستمزد کارگری در شالیزار خود و دیگر همکارانشونو از بانک بگیرند
بانک محترم هم تمام این پول رو به شکل اسکناس های 2000 و 5000 تومنی به این بخت برگشته ها میده و اینها هم میگیرین و میرند بیرون

 
گوسفندان متفاوت!
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، حیوانات

 

گوسفند

این دو تا گوسفند که هر کدوم سه تا از دست و پاوشونو یکجا بسته بودند، پشت صندوق عقب یک ماشین به کوچه ما آورده شدند.

نمی دونم چقدر طول کشیده بود تا به اونجا برسند، اما یک نیم ساعتی توی همین وضعیت بودند که منو خیلی ناراحت کرده بود.

 

اونکه تیره تر هست، اولش که روی زمین گذاشتنشون کمی تقلا کرد برای باز کردن طنابهاش ولی بعدش آروم گرفت.

بعد از نیم ساعت یک طناب بستند به گردن شیطونه و بعد پاهاشو باز کردند بلافاصله شروع کرد به دویدن و دور شدن اما تا جایی که طناب بهش اجازه می داد.

به زور و گردن کشان تا توی حیاط بردنش.

 

اما اون یکی بعد از اینکه پاهاشو باز کردند، پاهاشو زیر بدنش جمع کرد و همونطوری نشست سر جاش و تکون نخورد. انگار پاهاش خشک شده بود. تا اینکه یک نفر اومد و کمکش کرد تا بلند شد. بعد خودش به سمت انتهای طناب که به حیاط خونه می رسید حرکت کرد.

تا الان هم که حتما خورده شدند هر دوشون.

 

اما برام خیلی جالب بود که:

یکیشون تسلیم و نا امید بود و اون یکی تا لحظه آخر امیدوار و اهل تلاش.

اما نهایتا" سرنوشت هر دوتاشون یکی شد!