دنياي آبي

اجتماعی

نوستالژی
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: مادربزرگ

 

صدای تق و توق باز شدن تخمه طالبی توی ماهیتابه داغ حس خوب غمناکی بهم می ده.

حس یک بعدازظهر داغ تابستون که خانم (مادربزرگم)‌ توی آشپزخونه کوچک گوشه حیاط تخمه بو می داد تا برامون بیاره.

منم همیشه براش مغز می کردم و مشت مشت بهش می دادم. با اینکه دندون مصنوعی داشت اما تخمه طالبی رو نمی تونست بشکنه.

یکروز دخترعموم بهش گفت:‌ "خانم این همه تخمه ها رو تفی می کنه بهت می ده"

اونم گفت: "تو هم برام مغز کن، توفی تو رو هم می خورم"

 

دوستش دارم... تا ابد

 


 
زندگی / رانندگی (4)
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی

 

وقتی یک خانم تنها باشی گاهی مردکی پیدا میشه که بدون تصادف ازت خسارت می گیره.

گاهی هم مردی پیدا می شود که با وجود تصادف واقعی خسارتی ازت نمی گیره.

درست مثل زندگی

 


 
دوستی
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، آقایان

 

توی این دنیای مجازی همه جور آدمی هست. به هر حال این آدمها از همان دنیای واقعی می آیند.

دنیایی پر از خوبی و بدی.

صداقت و پلیدی.

توی این مدتی که وبلاگ داشتم با تعدادی از دوستان مجازی در دنیای واقعی هم آشنا شدم که خوشبختانه از نوع خوب بودند.

یکیشون آقای م بود.

یادم نیست که چی شد که باهاش چت کردن رو شروع کردم. اما فهمیدم که اهل اهواز هست و آنجا زندگی می کند. همسر و فرزند هم دارد.

ما دخترهای ایرانی یاد گرفته ایم که همیشه نگران باشیم. نگران این که نکند شاید طرف مقابل ساده حرف زدن من را به منظور بگیرد و یا اینکه خودش به منظور چیزی بگوید.

اما آقای م اصلا اینگونه نبود. نه به منظور حرفی زد و نه حرف ساده مرا به منظوری گرفت.

ایشون می دونستند که من مترجمی زبان انگلیسی خوندم و در بخش بازرگانی کار می کنم. یکروز ازم خواستند که براشون متن یک ایمیل انگلیسی رو ترجمه کنم. بعد از اون چندین بار دیگه این اتفاق افتاد. چند بار هم تلفنی با یک نفر خارجی صحبت کردم.

من خیلی خیلی خوشحال بودم که برای یک دوست مجازی می تونم مفید باشم و علاوه بر این چون متون نامه ها بازرگانی بود برام جذاب هم بود.

اما ایشون اصرار داشت که تعیین کن هزینه ها تو و من واقعا هیچ انتظار پرداختی نداشتم. به اصرار شماره حسابمو گرفت و چند وقت بعد مقداری پول به حساب من ریختند. و حتی چند ماه بعد از اینکه دیگه کاری براشون انجام نداده بودم، طبق حساب کتاب خودشون مبلغی رو برای من در نظر گرفته و دوباره به حسابم واریز کردند.

کم کم فهمیدم که آدم واقعا مومنی هست. نه از این الکی هاش. فهمیدم که یکی از اطرافیانش استخاره می کند.  گاهی که استخاره می خواستم بهش اس ام اس می دادم و ایشون هم با اس ام اس پاسخ می داد.

یکبار که میخواستم ماموریت برم اهواز و برای گرفتن بلیط هواپیما مشکل داشتم باهاشون تماس گرفتم. ایشون بعد از اینکه متوجه شد من می خوام برم اهواز از من دعوت کردند برای شام. گفتند: ما می خواستم با خانم بچه ها امشب شام رو بیرون بخوریم شما هم تشریف بیارید. و من خیلی خیلی خوشحال شدم که ایشون منو با خانواده به شام دعوت کرد. هر چند که نرفتم اما این حرف  و رفتار برای من خیلی قابل احترام بود.

الان هنوز هم گاهی که فکر می کنم از ایشون می تونم کمکی بگیرم مزاحمشون میشم و یا ایشون هم گاهی با من تماس می گیرند. چه اینترنتی و چه تلفنی.

خواستم بگم هنوز هم هستند افراد قابل اعتمادی که حتی در این دنیای مجازی هم وجود دارند و من از این بابت خیلی خوشحالم که یکی از اون افراد خوب دنیا  رو تو این دنیای مجازی پیدا کردم.


 
ازدواج با چشمان بسته!
ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: سرگرمی

 

اینو ببینید. یک نمایشگاه با حضور 5 دختر آماده به ازدواج با کسی که ببوستشون!

 

خیلی مسخره هست به نظرم.

وقتی که چشمها دریچه نفوذ قلب هستند، با چشمان بسته و تنها از طریق یک بوسه بتوان عشق واقعی رو شناخت!

این چیزها فقط واسه تو فیلمها و کارتونها خوبه!

 

با چشمهای باز و کلی شناخت و اینا تازه آخرشو باید به خدا سپرد.

چه برسه به چشمهای بسته.

 

 


 
: دی
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی

 

بچه که بودم وقتی میرفتم زیارت از پشت ضریح داخل رو نگاه می کردم که همیشه پر از پول بود، یک مقدارشو که می تونستم میشمردم بعد تخمین می زدم که اونجا چقدر پوله و با خودم می گفتم هی یه!


دیروز فهمیدم عادت بچگیمو هنوز ترک نکردم!

 


 
عشق و جزا
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، فیلم

 

به نظرم آقای ساواش بالدار در سریال عشق و جزا می تونه الگوی خوبی باشه برای همه ی مردهای دنیا خصوصا از نوع شرقی و ایرانی.

جدا از خوش تیپی و پولدار بودنش که برای همه قاعدتا" مقدور نیست داشته باشند. اخلاقهای مردانه ی خوب و دلنشینی دارد به حدی که به نظر من یک مردرویایی می تونه باشه.

اول از همه پای عشقش ایستاد در مقابل مخالفتهای شدید خانواده اش با اون مادر فولاد زرهی که داره.

دوم وفاداریش به عشقش قابل ستایشه.

سوم ابراز محبت دائمی و بی قید و شرط و بی منتشه.

چهارم اعتماد کامل به یاسمین هست.

پنجم صداقتش و عدم پنهان کردن کوچکترین چیز از یاسمین هست.

ششم حمایت بی دریغ و عاقلانه از یاسمین در مقابل آزار مادرش هست.

با  اینکه بچه مایه داره اما دنبال کاسبی و کار هم به طور جدی هست.

فوق العاده هم مهربونه هم با یاسمین هم با بقیه.

در عین مهربانیش در مواقع لزوم محکم برخورد می کنه.

کلا خیلی شجاعه.

 

خلاصه تقریبا بدون نقصه.

حیف که از این آقایون فقط توی فیلمها پیدا می شن.

 


 
جمله های اینترنتی!
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

 

خسته ام پینوکیو!

اینجا آدمها دروغهای شاخدار می گویند و دماغ خود را جراحی پلاستیک می کنند.

 

شما یادتون نمی یاد کلی زور می زدیم زرگری یاد بگیریم حرص بقیه رو در بیاریم "مزثلزن مزثلز ایزین"

 

زن موجود پیچیده ای نیست اگر برای شناختنش به جای غریزه از احساسات استفاده کنی.

 

دیگر به دنبال همراه "اول" نیستم. اینروزها اول راه، همه همراهند... باید به دنبال همراه "آخر" گشت.

 

معدود اشخاص عاشق می شوند زیرا معدود اشخاص قادرند همه چیز خود را از دست بدهند. (کریستین پوبن)