دنياي آبي

اجتماعی

شادی عمیق مردم زیباست
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: موسیقی

 

موسیقی کلاسیک در خیابان

 

توضیح : قطعه ای که اجرا میشه قسمتی از سمفونی شماره 9 در گام سل ماژوراز ساخته های بتهوون آهنگساز مشهور اتریشی است....هر چند موسیقی در خیابان اجرا میشه ولی یک ارکستر کاملاً حرفه ای آن را اجرا می کنند.
 این برنامه به مناسبت 130امین سالگرد بانک Sabadell در شهر  Sabadell اسپانیا در تاریخ 19 می 2012 اجرا شده است و 100 نفر مجموع افراد ارکستر را تشکیل میدهند.

 


 
صد ویزگی شخصیت سالم
ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

 

صد ویژگی شخصیت سالم

 

از

 

دکتر فرهنگ هلاکوئی

 

 


 
یادت باشه
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: جمله های من

 

یادت باشد

رفتار آدمها واقعیت وجودی تو را تغییر نمی دهد.

وقتی می افتی، رفتار دلسوزانه ی آنها بلندت نمی کند.

وقتی بلند می شوی، رفتار حسادتمندانه ی آنها زمینت نمی زند.

 

چیزی تغییر نمی کند با گفتن: "الهی بمیرم برایت" وقتی زمین خورده ای،‌

و هیچ اتفاقی نمی افتد وقتی پیروزی ات را از حسد با جمله ای طعنه آلود تبریک می گویند.

 

یادت باشد.

 


 
خدایی
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، احساسی ، حیوانات

 

این دو تا فسقلی ها نمی دانند اما من می دانم که اگر از این قفس بیرون بروند، در هوای سرد زمستان دوام نمی آورند.

پس بی خیال نگاههای حسرت بار و حرکت تندشون توی قفس میشم وقتی که بیرون از قفس یک پرنده می بینند که داره پرواز می کنه.

هر وقت دستمو می برم تو که براشون چیزی بزارم برای خوردن یا تمیز کنم قفسشون رو،‌ از ترس زهره ترک می شن و هی خودشونو به در و دیوار می کوبند.

نمی دونم چرا نمی فهمند که دارم بهشون خوبی می کنم!

همش باهاشون حرف می زنم و قربون صدقشون میرم، اما اونها توجهی نمی کنند! شاید فقط صدای نا هنجار من رو میشنوند و عجیبه براشون یاحتی آزار دهنده.

اگر من ازشون غافل بشم، از گرسنگی و تشنگی به راحتی می میرند. اما فکر نکنم خیلی مطمئن باشند از ابن موضوع.

از من فرار می کنند چون نمی دانند من تنها حامیشون هستم و نمی تونند به من  اعتماد کنند.

 هر وقت بخواهم روز می شود برایشان و هر وقت بخواهم شب!

انگار خدا بودن خیلی هم سخت نیست!

 


 
روشنفکران تیره عمل!
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی

 

شاید دور و برتان آدمهای روشنفکر زیاد دیده باشید. آدمهایی که وقتی راجع به مسائل دیگران نظر می دهند، روشنفکرترین آدم روی زمین هستند، خیلی مسائل سنتی و آئینی را در نظر نمی گیرند، به نظر می آید خیلی چیزهایی که برای پدربزرگها و مادربزرگهای ما اصل بوده برای آنها خنده دار و دور از ذهن است.

خیلی وقتها به زبان، دیگرانی را که کارهای خارق العاده و به دور از سنت ها انجام داده اند، تائید و تشویق می کنند و ما را به این باور می رسانند که کاملا روشنفکر هستند و در تصمیماتشان سنتهای نادرست و اشتباه قدیمی هیچ دخلی ندارد.

اما خدا نکند موقع عمل خودشان برسد و قرار باشد تصمیمی خلاف عرف جامعه و یا خانواده بگیرند، آنوقت می شود که همه ی معادلات شما در خصوص شناخت این آدم به هم می خورد و واقعیت و عمق تفکرات شخص کاملا برملا می شود.

همیشه این "پای عمل" است که همه محاسبات را در خصوص شناختی که از دیگران داریم به هم می ریزد.

خیلی ها برای به دست آوردن فرصت هایی که برایشان مهم است خیلی حرف می زنند و بعضا همین روشنفکرها اما عمل انسان است که واقعیت را می شناساند و نه حرفش!

 


 
مادر شوهر ومادر زن
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:
 
شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدن
بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی
 
شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟ دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟بچه دار شد؟
 
مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت آره جونم ،این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ، وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام.
 
شهین خانم گفت شکر خدا ..ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه؟
 
مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ، پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ،اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ، بعدش هم عیدیه رفتن دبی ،دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود 100 دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ، زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه، بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه ، آره خواهر طفلکم بدبخت شدش.
 

 
می دانم...
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: عشق ، غم

 

می دانم نمی دانی عزیز دل!
نمی دانی چقدر دلتنگت می شوم.

نمی دانی گریزانم از همه کس تا با یاد تو باشم در تنهایی بدون تو.

یاد تو که نه! یاد او که برای خودم ساخته بودم از تو.

اویی که همیشگیست!

نمی دانی یادت هجوم دیوارهای تنهایی را صد چندان می کند.

نمی دانی چه دردی دارد پس از قرنها گرمترین سلامت برای من نبودن.

کاش لحظه ی شنیدن "دوستت دارم" از نگاهت, سقط می شد.

کاش آسمانی می شدم آن لحظه تا ابدی باشد  باورم از باورت.

کاش نبودی هرگز برای گفتن آنچه که بی انتها نبود.

نمی دانی که قسم به آرزوهای سپید نخواهمت بخشید. 

 

 


 
P.S. I Love you
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی ، فیلم

P.S. I Love you

 

دوست ندارم اشک ریختن رو ولی...

بابا می گه: وقتی کوچک بودم, یکوقتهایی نیمه شبها بیدار می شدم و توی خونه راه می رفتم و گریه می کردم و در پاسخ به سوال آنها که علت گریه کردنت چیه؟ بازم هم گریه می کردم فقط!

حالا هم که دیگه به اندازه ی کافی بزرگ شدم و تجربیات غم و شادی زیادی توی زندگیم دیدم, باز هم همچنان اشکهایم برای هر شادی و غمی سر ریز می شوند.

نمی دانم چرا بعضی ها می گویند که خانمها اکثرا" برای به دست آوردن دل آقایون اشک می ریزند!!

من که کلا از این کار متنفرم ... دوست دارم به جای اشک ریختن موقع عصبانیت و یا ناراحتی, بتونم حرف بزنم...

اما همیشه این اشک منو از حرف زدن دور می کنه و طرف مقابل هم به اشکم توجه می کنه و نه به حرفم!

اما دیشب که داشتم این فیلم بسیار زیبای بسیار رومانتیک و غمناک رو می دیدم, به این نتیجه رسیدم که این هم یکی از استعدادهای خاص منه که می تونم در تمام طول یک فیلم همراه یا بدون بازیگر فیلم زار زار گریه کنم!

شاید خیلی از خانمها اینطوری باشند. اما مطمئنم تعداد معدوتری با شنیدن ناراحتی یا موفقیت دیگران اشک از چشمهاشون به آسونی سرازیر بشه! (البته خوش به حال اون غیر معدودها)

خلاصه اینکه خودمو راضی کردم و یا گول زدم نمی دونم...

اما از این استعداد خاص دیگه ناراحت نیستم!