دنياي آبي

اجتماعی

قهر کنید دوستان!
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: از زندگی

 

دوستان عزیز اگر از کسی رنجیده شده اید،

اگر به کسی حسادت می کنید،

اگر از رفتار یا گفتار کسی ناراحت هستید،

اگر از کسی خواسته ای داشتید و اجابت نکرده،

اگر به هر دلیلی تحمل دیدن کسی را ندارید،

با او قهر کنید!

 

درست است که قهر کردن رفتار بچه گانه ای به نظر می رسد، اما یادمان باشد که رفتار بچه ها صادقانه است.

 

وقتی دوست هستند، دوستت دارند و وقتی قهر هستند، یعنی دوستت ندارد.

 

قهر کردن بچه گانه خیلی بهتر است از متلکهایی که بابت دل خنک شدن خودتان می گوئید.

قهر کردن بچه گانه خیلی بهتر است از رفتارهای آزار دهنده تان با کسی که به ظاهر با او دوستی می کنید.

قهر کردن بچه گانه خیلی بهتر است از پشت سر دوستی حرف زدن!

حداقل با او دعوا کنید، قهر کنید و بعد پشت سرش حرف بزنید.

نه اینکه توی رویش بخندید،

با او نان و نمک بخورید،

قربان صدقه اش!!! بروید و پشت سرش حرف بزنید.

 

به نظر من قهر کردن بخشی از شجاعت رفتاری است.

آنچه که در اسلام به آن اشاره شده و قهر کردن را درست نمی داند، در صورتی است که کینه ای در دل نداشته باشید و مثل مار زخمی دنبال فرصتی برای ضربه زدن در عین دوستی نباشید.

 

پس لطفا قهر کنید!

 


 
پیشی
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: حیوانات

 

یکی از پیشیهای شرکت که از بدو تولد اینجا بوده، تازگی زایمان کرده.

قبل از زایمان اجازه نمی داد به راحتی بهش دست بزنیم. خیلی هم که سر به سرش میگذاشتم پنجه های تیزشو می داد بیرون و شوخی شوخی می خواست پنجولت بندازه.

اما بعد از زایمانش، خیلی آروم شده و مثل گربه های دیگه می خواد که نازش کنی و بعد غش می کنه با ناز کردنت و کلی التماس می کنه واسه ناز.

چشمهاش دیگه مثل قبل تند و تیز نیست و آروم شده . انگار که غم پنهانی داره...

 

شاید خنده دار به نظر بیاد... اما تشخیص من افسردگی پس از زایمان هست.

همین افسردگی هست که باعث میشه خودشو اینجوری تسلیم کنه.

 

اما هنوز هم وقتی کوچکترها گرسنه هستند اجازه می ده که اونها اول غذا بخورند.

هنوز هم مهربانه.

یک پیشی مهربان افسرده!

 


 
یک عدد کپی
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر
اگر تو بروی
اگر در این روز تابستان  بروی
که شاید خورشید را هم با خود ببری
و تمامی پرندگانی را که در آسمان تا بستان پرواز می کردند
و عشق تازه مان و قلب هایمان  را که در اوج بودند
وقتی که روز جوان بود و شب طولانی
و ماه بخاطر آواز پرندگان شب  ثابت می ایستاد.

اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …

اما اگر تو بمانی
روزی را برایت خواهم ساخت
که شبیه اش تاکنون نبوده
و شاید دیگر نخواهد بود.
ما در آفتاب خواهیم راند.
ما در باران خواهیم تاخت.
و با درختان حرف خواهیم زد.
و باد را پرستش خواهیم  نمود.
اما اگر تو بروی من درک خواهم کرد.
فقط قدر پرکردن دستانم برایم عشق بگذار.
(به فرانسوی)
ترکم مکن
باید فراموش کرد
همه آنچه را که فراموش شدنی ست
و همه آنچه را که تا به امروز رخ داده است
و زمان هایی را که برای فهمیدن “چگونه”ها
به هدر دادیم
و ساعت هایی را که در آن
با ضربات ِ “چرا”ها
قلب خوشبختی را کشتیم
اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …اگر تو بروی    …
اگر تو بروی   که من میدانم باید بروی
دیگر چیزی در دنیا برای اعتماد کردن باقی نخواهد ماند.
تنها اتاقی تهی ، پر از فضای خالی..
مانند آن نگاه تهی که در چهره ات می بینم.
آیا اکنون که پشت می کنی   می توان به تو بگویم
که تا سلام بعدی ذره ذره خواهم مرد؟

اگر تو بروی اگر تو بروی اگر تو بروی

اما اگر تو بمانی
شبی را برایت خواهم ساخت
که شبیه اش تاکنون نبوده
و شاید دیگر نخواهد بود.
ما در باران خواهیم تاخت.
و من می خرامم روی دستانت
و با چشمانت سخن خواهم گفت
که خیلی عاشقش هستم.
اما اگر تو بروی من درک خواهم کرد.
پس به قدر پرکردن دستانم برایم عشق بگذار.
اگر تو بروی اگر تو بروی اگر تو بروی …
 
 

 
سال نو مبارک + شعر تکراری
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شعرکی ، سال نو

 

صد سال به این سالها، که نه...

صد سال به آن سالهای دور

آن سالهای خوب کودکی

ذوق پوشیدن کفشهای تق تقی

مادر و لبخندهای زورکی

دستهای خسته ی پدر،

همراه بوسه­ای تکی

شوق دیدن مادربزرگ با ته کیسه­اش

جمع کردن عیدی پولکی

 

شاعر بعد از ایننیشخند