دنياي آبي

اجتماعی

زندگی / رانندگی 2
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی

 

در ادامه

 

وقتی تنهایی رانندگی می کنی هر جوری دلت خواست می رونی و دلنگرانیت خیلی کمتر از وقتیه که یکی دیگه هم سوار ماشین هست و مسئولیت سلامتیش گردنته. درست مثل زندگی!

 


 
چه کلاسی؟!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض

 

برای یک مشکل ارتوپدی یکی از نزدیکانم شماره ی یک پزشک معروف رو گیر آوردم.

بهم گفتند که این پزشک به کسی وقت نمیده مگر اینکه شخص خاصی معرفیت کنه!

 

ترجیح دادم که یکبار امتحان کنم بنابراین با مطب تماس گرفتم:

- سلام خانم یک وقت دکتر می خوام.

- سلام شما پرونده دارید؟

- نخیر

- دکتر بیمار جدید نمی پذیرند!!!

- مگه بیمارهای قبلیشون خوب نمیشن؟!

اینجا منشیه مکث هنگ آلودی کرد و دوباره تکرار کرد:

- ایشون بیمار جدید نمی پذیرند!

*****

واقعاً که!

آخه پزشک محترم!

شما که در مکان مقدس طبابت به خلق خدمت؟!!! می کنید، آیا برای بهبود مریض آنجا هستید یا کشاندن بیمار به مطب خودتون تا آخرین لحظه ی عمرش؟

یادش به خیر قدیما می گفتند: فلان دکتر اونقدر خوبه که با یک نسخه مریضشو خوب می کنه.

حالا هر جا می ری دکتر، بعد از نوشتن نسخه دکتر می فرمایند: برای 2 ماه دیگه وقت بگیرید!

آخه دکترهای عزیز, ماشالله درآمدتون که کم نیست، نوش جونتون، ولی یک کم هم منصف باشید.

به خدا انصاف داشتن معروفترتون می کنه تا سر شلوغ بودنتون!

 

هی روزگاااار

 

اینم از پزشکای مملکتمون

حالا جا داره که بگیم: خوش به حالت دوست جون که رفتی آمریکا و از اون دکترهای با انصاف می بینی

 


 
آاااافرین
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی ، آموزنده ، اخلاقی

 

جهت انتشار فرهنگ صحیح نشستن آقایان

 

 نشستن صحیح آقایان در تاکسی

 

چند وقت پیش یک آقاهه کنارم توی تاکسی هم کیف داشت و هم یک کیسه دستش بود اما مثل آدم نشسته بود. اینجانب هم دیدم جای تشویق داره... با تشکر از ایشون!

 

اگر اونجوریشو نشون می دیم، اینجوریشم نشون می دیم نیشخند

 

 


 
اینه
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی: از زندگی ، کلک

 

چند روز پیش داشتم می رفتم خونه، نزدیک شرکت توی یک کوچه فرعی دیدم یک آقا با یک تیپ معمولی حدودا 40 ساله دست تکون داد.

گفتم شاید می خواد آدرسی چیزی بپرسه ایستادم شیشه رو دادم پائین.

گفت: سلام ببخشید وقتتونو می گیرم. منزل شما اینطرفهاست؟ !

گفتم: نه! محل کارم اینجاست.

گفت: خانم من یک مغازه دو دهنه تو بازار دارم! خونمون توی فرشته هست! هفت تا خط موبایل دارم که همشون توی خونه هست! مادر پدرم رفتند ویلای فشم خونه نیستند!! (همینطوری پشت هم فهرست دارائیهاشو می گفت که یادم نموند همش) الان توی موقعیت بدی گیر افتادم پول همراهم نیست حاضرم گوشی 170 هزار تومانی خودم رو بدم به عنوان ضمانت فقط 2400 تومن پول بگیرم تا به خونه برسم تا بعد از اینکه پول رو برگردوندم گوشیمو پس بگیرم.

دست کردم توی کیفم 2500 تومن درآوردم گفتم: باشه گوشیتو بده!

گفت: باشه, گوشیشو از جیبش درآورد، مکث کرد، باطریشو درآورد درشو بست، دوباره باز کرد سیم کارتشم درآورد و درشو بست.

گفت: شماره شما 912 هست؟

گفتم: بله

گفت: میشه یک میس کال برام بندازید که من بتونم بعدا بیام گوشیمو ازتون بگیرم؟

گفتم: من شمارمو به شما نمیدم، آدرس محل کارمو می دم فردا بیا اونجا گوشیتو بگیر.

گفت: نه شمارتونو بدید.

گفتم: نه آقا .............. من کار دارم.

گفت: باشه پس خداحافظ!