دنياي آبي

اجتماعی

امشب
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: شعرکی

شبی غمناک است

نم دارد امشب

هوا سرد است و تاریک

طوفان دارد امشب

فصل پائیز است

ماه هم گویی رنگ دارد امشب

کسی گوید همه شبها همین است

نمی داند ولی، درد دارد امشب

شاعر بعد از این


 
یک مرضیه
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: از زندگی

خانم مرضیه وحید دستجردی -وزیر محترم بهداشت- طی مراسم بازدید از بیمارستانهای اهواز سر یک دکتر خطاکار فریاد کشیدند.

آنطور که به نظر می رسید پزشکان به دلیل حقوق کم، کم کاری می کردند!

 

سخته باور اینکه یک پزشک که قسم خورده به همه ی بیماران کمک کند، به دلیل کمی حقوق و دستمزد به بیمارانش توجه نکند! هر چند که من جای آنها نیستم که کاملا درکشان کنم اما به نظرم اگر شخص وجدان انسانی آگاهی داشته باشد به گونه ای دیگر عمل خواهد کرد.

 

به هر حال من که از فریاد مرضیه خانم که به جا و قاطع بود کلی خرسند شدم.

 


 
قرض کردن
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: از زندگی

"سعی کن هیچ وقت کاری نکنی که مجبور بشی  از کسی پول قرض بگیری، اگر هم مجبور شدی خیلی خوبه سر حرفت باشی موقع پس دادنش. به موقع پسش بدی اینطوری اطمینان بین طرفین بالا می ره میشی شریک مال مردم."

شبیه این جمله رو بارها و بارها از پدرم شنیدم، از وقتی که یادم می یاد بابا نه اهل پول قرض کردن بود و نه دوست داشت به کسی پول قرض بده. حتی از وام بانکی و اینا هم بدش می اومد. کلا پدرم اهل ریسک نیست. البته من خیلی با این قضیه موافق نیستم.

"خواسته ی خود خواستن کم از گدایی نیست." این جمله ای هست که پدرم همیشه تکرار می کنه.

حالا اینروزها که به کسی کمک مالی کردم -بدون هیچ رسید و سندی- و قول 7-8 روزه بهم داده بود که برگردونه و الان بیشتر از 40 روز شده و می دونم که می تونه برگردونه ولی انگار زورش می یاد، خوب می فهمم که حرف پدرم چقدر با ارزشه.

اما خوب بعضی وقتها آدم هم دلش می خواد کمک کنه و کار دیگران رو راه بندازه، هم توی رودربایستی می مونه دیگه.


 
پائیز تابستانی
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: جمله های من

پائیز بی باور سرمای خود، تسلیم گرمای تابستان می شود!


 
نمی داند
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: از زندگی ، حیوانات

پیشی

پیشوی ناز کوچولو از همه ی آدمها به یک اندازه می ترسد.

از همه فرار می کند.

چه می داند بعضی ها فقط از کنارش می گذرند.

بعضی ها حتی نمی بیینندش.

بعضی ها دوستش دارند.

بعضی ها فقط می خواهند نگاهش کنند.

بعضی ها دوست دارند نوازش کنند.

و فقط بعضی ها هستند که می خواهند آزارش دهند.

اما پیشو نمی داند!