دنياي آبي

اجتماعی

ماموریت اهواز
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

ماموریت اهواز یکجورائی با ماموریتهای دیگه متفاوت بود. شاید علتش فرصت بیشتری بود که داشتم و باعث شد تا کنار رود کارون قدم  بزنم و مصاحبت جالبناکی با یک کارتون خواب داشته باشم و چندین تایی عکس بگیرم.

عکسهای بدی نشدند... دوست داشتید ببینید.

 

عروس اهوازی روی کارون

قایقران-1

قایقران -2

غروب اهواز -1

غروب اهواز -2

غروب اهواز- 3 - اینو دوست تر دارم

جو جو اهوازی

جوجو اهوازی -1

کارون

کارون -1

لب کارون

همش می اومد توی کادر...دیدم اگر یک عکس تکی نگیرم ازش، دلش میشکنه!

پل و قایق

پل اهواز

پل اهواز -2

پل اهواز -3

پل اهواز -4

زباله های کنار کارون شرم باد بر همه ی ما ایرانیها که هموطنانی داریم که اینچنین می کنند با طبیعت زیبا. شرم باد بر همه ی ما که می بینیم و هیچ نمی گوئیم و حتی نگاهی شرم آور هم نمی کنیم... شرم باد بر همه ی ما که اینجا اینگونه رفتار می کنیم و وقتی خارج از کشور می رویم، از تمیزی آنها کیف می کنیم و به به می گوئیم... شرم باد بر همه ی ما!

یک عدد پازل : بی ربط !

یک موجود ناشناخته در اهواز!!!


 
ذوب می شوم!
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: شعرکی

خاک می کنم احساسم را

به انتقام همیشه خاک کردنم

"گهی  پشت به زین و گهی زین به پشت"

زیر تلی از خاکستر

تا سنگ شوم و آرام

...

ذوب می شوم اما

قطره قطره که نه

ناگهان و بی وقفه

ذوب می شوم...


 
قول و قرار!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جمله های من

تجربه ثابت کرده که به هنگام قول و قرار یا وعده و وعید:

وقتی می گن: "من .....  را انجام می دهم" یا " من.... هستم" نباید زیاد حرف طرف رو جدی گرفت.

اما وقتی می گن: " من سعی می کنم.... را انجام دهم" یا " من سعی می کنم ... باشم" می تونی رو حرفش حساب کنی!


 
هر مرد یک سال از عمرش را صرف ‌نگاه ‌به زنان ‌می‌کند!
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، آقایان

 

مردها به طور میانگین روزانه 43 دقیقه را صرف خیره شدن به 10 زن مختلف می کنند که این میزان برابر با 259 ساعت یا تقریبا 11 روز در سال است که در فاصله بین 18 تا 50 سالگی بالغ بر 11 ماه و 11 روز می شود.
به نوشته دیلی تلگراف، محققان دریافته‌اند که تنها این نوع مردها نیستند که جنس مخالف را ستایش می کنند بلکه زنها نیز روزانه 20 دقیقه را صرف نگاه کردن به 6 مرد مختلف می کنند. این میزان نیز برابر با 6 ماه به طور کلی بین 18 تا 50 سالگی است.
مارک آیرلند سخنگوی مرکز کوداک لنز ویژن که این نظرسنجی را انجام داده است، گفت: مردها مشهور به نگاه کردن به زنها هستند، اما جالب است بدانیم که آنها واقعا چه مدت را صرف این کار می کنند. به طور کلی یک سال از زندگی مردان صرف قفل کردن چشمهای آنها بر روی جنس مخالف می شود.
وی افزود: علاوه بر این زمان باید متوجه بود که مردان اگر بخواهند زنی را تحت تأثیر قرار دهند حتی حاضر به ول کردن کار خود و توقف فعالیتهای کاری تا انجام این کار هستند.
این نظر سنجی بر روی 3 هزار نفر نشان داد که سوپرمارکت مهمترین نقطه تبادل این نگاههاست و بعد از آن مشروب فروشیها و کلوپهای شبانه قرار دارند.
اما در حالی که اکثریت مردان و زنان از اینکه کسی به آنها نگاه کند، احساس مورد توجه قرار گرفتن می کنند، اما افراد بیشتر دوست دارند به آن‌ها نگاه نشود. مردها با 19 درصد در برابر زنها با 9 درصد معتقدند از اینکه کسی به آنها خیره شود، احساس خوشحالی می کنند.
16 درصد دختران از این کار احساس ناراحتی کرده و 20 درصد نیز می گویند این کار آنها را خجالت زده می کند. بیش از 40 درصد زنان چشم را اولین جذابیتی دانسته‌اند که در نگاه اول به چشم آنها رسیده است، در حالیکه همین تعداد از مردان معتقدند که چشم آنها در ابتدا مجذوب وضع کلی بدن زن می شود.
یک سوم از شرکت کنندگان در این تحقیق با همسر خود بر سر اینگونه نگاهها بحث داشته اند و یک نفر از هر 10 نفر کارشان به جدایی از همسرشان کشیده است.
5 نقطه مهمی که در آن مردان زنان را زیر نظر دارند عبارتند از سوپرمارکت، مشروب فروشیها، کلوپهای شبانه، محل کار و مغازه ها و 5 نقطه مهمی که در آن زنان مردان را زیر نظر دارند عبارتند از: مشروب فروشیها، مغازه ها، وسایل نقلیه عمومی، سوپرمارکتها و محل کار.


 
دوستی!
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جمله های من

« دوستی » نیز گلی است ؛

مثل نیلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظریفی دارد .......  

**********

قدیمها می گفتند: دوری و دوستی

اینروزها بعضی ها اعمال می کنند: دوری و « دوستی در وقت نیاز فقط و لا غیر»!


 
Moral Story - داستان اخلاقی
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، یک ترجمه

One old man was sitting with his 25 years old son in the train. Train is about to leave the station. All passengers are settling down their seat..

As train started young man was filled with lot of joy and curiosity. He was sitting on the window side. He went out one hand and feeling the passing air. He shouted, "Papa see all trees are going behind". Old man smile and admired son feelings. Beside the young man one couple was sitting and listing all the conversion between father and son. They were little awkward the attitude of 25 years old man behaving like a small child.

Suddenly young man again shouted, "Papa see the pond and animals. Clouds are moving with train". Couple was watching the young man in embarrassingly. Now its start raining and some of water drops touches the young man's hand. He filled with joy and he closed the eyes. He shouted again,” Papa it’s raining, water is touching me, see papa".

Couple couldn't help themselves and ask to old man. Why don't you visit the Doctor and get treated your son. Old man said," Yes, We were coming from hospital only. Today only my son got the eyes first time in life".

Moral of story is "We must not come to any conclusion until we know all facts".

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند"  مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"

مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!"

نتیجه اخلاقی داستان: " ما نباید بدون دانستن تمام حقایق نتیجه گیری کنیم."


 
اس ام اس
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جمله های من

I like to send you a smile or a kiss or "I love you" whenever I remember your kindness and your valuable friendship. No matter what you think about it. I just like to make you happy as you did to me. So لبخند