دنياي آبي

اجتماعی

سوء ظن
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: از زندگی ، آموزنده

در بیشتر مواقع آدمها به علت نکات مثبت اکتسابی یا ذاتیشان مورد سوء ظن قرار می گیرند.

مثل: زیبایی، پولداری، خوش اندامی، دانش، خوش لباسی، خوش برخوردی و ...

آدمهای بی خاصیت کمتر مورد سوء ظن هستند.

بهتر است وقتی دیگران در هر موردی به شما سوء ظن دارند، اول با دید مثبت نگاه کنید و دریابید که به علت نقطه قوت موجود در شما به این سوء ظن رسیده اند. بعد با یافتن این نقطه قوت می شود کمی تا قسمتی سوء ظن طرف مقابل را برای خود قابل تحمل و با طرفندهای ویژه برای طرف مقابل برطرف نمود.

لطفا در هنگام شنیدن غیبت از نوع سوء ظن، جهت مثبت بودن و خواباندن شر شیطان سعی کنید نقطه قوت طرف غایب را یادآوری نمائید و پافشاری کنید که این نقطه قوت دلیل بر بد بودن طرف مقابل نیست.

باشد که رستگار شوید.نیشخند


 
توصیه میکنم
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: فیلم

فیلم سنگسار رو اصلا نبینید.


 
شوهر باید چه کار کند تا همسرش به تنهایی به خرید برود؟
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

 برای خانمهایی که شوهرشان را به زور برای خرید با خود همراه می کنند و برای آقایانی که از خرید کردن های طولانی همراه با همسرشان

 خسته شده اند اما بهانه ای برای جیم زدن ندارند.

 این نامه ای بود که یک خانم انگلیسی از فروشگاهی در آکسفورد دریافت کرد: خانم موری عزیز٬ ضمن تشکر از وفاداری شما به فروشگاه مان٬ مدیریت فروشگاه مجبور است شماو خانواده تان را به دلیل رفتارهای نامعمول شوهرتان٬ از ورود به فروشگاه منع کند. این وقایع توسط دوربین های امنیتی فروشگاه ضبط شده است

 * ۱۵ ژوئن :شوهر شما ۲۴ بسته کاندوم را برداشته و با استفاده از غفلت مشتریان٬ آن را به صورت تصادفی روی چرخهای خرید مردم گذاشته است.

 * ۲  جولای :او ساعتهای شماطه دار را در نقاط مختلف فروشگاه قرار داده و آنها را طوری تنظیم کرده که به فاصله‌ی ۵ دقیقه از یکدیگر زنگ بزنند.

 * ۴  اکتبر :او مستقیما به یک دوربین امنیتی نگاه می کند و با استفاده از آن به عنوان آینه٬ دست توی دماغش می کند.

 * ۳  دسامبر:به شکل مشکوکی به اطراف فروشگاه می دود و به صدای بلند آهنگ فیلم «ماموریت غیر ممکن» را می نوازد.

 * ۱۸ دسامبر:او بین لباسهای زنانه می ایستد و به خانمهای مشتری عبوری می گوید: «منو بخرین! منو بخرین!»

 * ۲۳ دسامبر:او در حالیکه به اتاق پرو می رود٬ در را بسته و فریاد می زند چرااینجا دستمال توالت نیست؟


 
اولیش خودم!
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

هر کدام برای طلبکاری از خدا و گفتن جمله ی معروف « خدایا چرا من؟!!» یک دلیل محکم داریم.

اما در این مواقع هزار و یک بدهکاریهایمان را اصلا به یاد نمی آوریم تا خجالت بکشیم و قبول کنیم که عقوبت بعضی کارهایمان است.


 
خنده داره....
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

در آغوش کاناپه مهربانم نشسته ام و مثل همیشه موهای سینه ام را با دو انگشتم می پیچانم تا در هم تنیده شوند و به شکل موشک درآیند. بعد، چند موشک دیگر درست می کنم تا از لحاظ توان تسلیحاتی قوی تر شوم. هر کدام از این موشکها توان حمل یک کلاهک هسته ایی را دارند. فقط کافی است سینه ام را به سمت اسرائیل بچرخانم و نافم را فشار دهم...صدای زنگ آیفون تمرکزم را به هم می زند. نگاهی به مانیتور آیفون می اندازم و یک زن را می بینم که ابلهانه به دوربین زُل زده است. چقدر احمق و آشنا به نظر می رسد...خدای من! زنم است!...یک ماهی می شود که با خاله خان باجی های فامیل یک تور ایرانگردی تشکیل داده اند. چقدر زود یکماه تمام شد !
مثل همیشه آسانسور لعنتی خراب است و مجبور شدم چمدانهای سنگین را از پله ها بالا بیاورم...وسط اتاق بغلم می کند. لباسش بوی عرق و دود گازوئیل می دهد...گونه هایش هم شور است.
وقتی به حمام رفت خانه را وارسی میکنم تا چیز شک برانگیزی بر حسب تصادف این گوشه کنارها پیدا نکند، چون آنوقت مجبورم کل این هفته را برای اثبات بی گناهی ام حرف بزنم. یکی از چمدانها را باز می کنم تا دلیل سنگینی بیش از حدش را بفهمم. خدایا! اینجا یک بازار "سید اسماعیل" کوچک است!...صدای نا مفهومش از حمام به گوش می رسد که این خود دلیلی بر آن است که دیوانه تر شده، چون قبلا با خودش حرف نمی زد.
وقتی از حمام بیرون آمد حوله اش را مثل عمامه سند باد دور سرش پیچید و خودش را روی کاناپه ام انداخت. هزار با گفته ام کاناپه مثل مسواک، یک وسیله شخصی است و دوست ندارم کسی خودش را روی کاناپه ام پرت کند...اینهمه جا...برود برای خودش یک کاناپه دست و پا کند...اه اه ...
مشغول حرف زدن است و من تمام حواسم به آن دسته از موهایش است که از لای حوله بیرون افتاده و از نوکش قطره قطره روی کاناپه ام آب می چکد. می پرسم برایم چه سوغاتی آورده...موثر بود. مثل پنگوئن به سمت چمدانهای آنطرف اتاق دوید و من فرصت پیدا می کنم تا طوری روی کاناپه لم بدهم که دیگر جایی برای دوباره نشستنش باقی نماند... مثل شعبده بازها از داخل چمدانها خرت و پرتهای رنگی در می آورد و نشانم می دهد. به گمانم برای من خریده. وانمود می کنم که خیلی ذوق زده شده ام و برایش اطوارهای عاشقانه در می آورم. کاش بشود دوباره سفر برود. حیف من.


***

چقدر زود تمام شد...دوباره مجبورم برگردم در آن خراب شده و هر روز شاهد مردی باشم که مثل دیوانه ها روی کاناپه کوفتی اش می نشیند و با موهای سینه اش موشک درست می کند.
مجبورم بغلش کنم و خودم را ذوق زده نشان بدهم. تنش بوی عرق می دهد. نگاه کن موهای سینه اش دوباره فر خورده...شک ندارم قبل از آمدنم حسابی مشغول خل بازیهایش بوده. مایه آبرو ریزی و خجالت.
اصلا در حمام حواسم نبود که بلند بلند به بخت بدم لعنت می فرستم، هرچند می دانم نشنیده چون یا یکی از چمدانها را باز کرده و فضولی می کند یا خانه را وارسی می کند تا مدرک جرمی باقی نگذارد. عمدا همه موهایم را در حوله نپیچیدم تا کاناپه اش را خیس کنم. وقتی مثل بچه ها حرص کاناپه بد ترکیبش را میخورد قیافه اش حسابی دیدنی است. دلم برایش می سوزد و می روم تا سوغاتش را نشانش دهم.. نگاه کن خدای من. کدام احمقی است که وقتی ببیند بعد از یک ماه برایش یک مایو بنفش راه راه و یک جفت جوراب پشمی سوغات آورده اند اینقدر ذوق کند...واقعا حیف من


 
وا!
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: هویجوری

گفت: دوست دارم اگر هواپیمام سقوط کرد توی دریا بیافتم.

گفتم: چرا؟

گفت: برای اینکه ماهیها تنمو بخورند و اسراف نشم!


 
واقعتی ملموس
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود

 

ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است

   

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند

ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود

 

 اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند

ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است

   

اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند

ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود

   

اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود

ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده

   

اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند

   

اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود

ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد

 

اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند

ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار میشوند

  

اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند

ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند

   

اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است

ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند

  

اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است

 

ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد

 

  اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید

ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

   

اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است

ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

****

متن ایمیلی را خوشمان آمد گذاشتیم شاید بقیه هم خوششان بیاید!


 
هر چه کنی به خود کنی!
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

گاهی با کسی لجبازی می کنی که حتی توی زندگیت وجود نداره!