دنياي آبي

اجتماعی

نمی خوام!
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اعتراض ، از زندگی

یعنی واقعاً مدیریت کردن بدون دروغگویی و ریا کاری نمیشه؟!


 
سفر!
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: از زندگی ، جمله های من

همه ی خاطرات و دیدنیهای سفر یکطرف،لذت دیدن برق شادی در چشم سوغاتی بگیران هم یکطرف!


 
ایستگاه
ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: شعرکی
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های این ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
***********
نظاره گر بودی
از آغاز تا انتها
قطاری را که به انتظار تو
ترک ایستگاه نمی کرد.
آمدنش را به گرمی
رفتنش را به سردی
در هاله ای از ابرهای بهاری،
به یاد سپردی.
حالا قطار رفته  
ایستگاه اما
نمی رود هرگز
و این نرده ها
شاید
در انتظار قطاری دیگر
به جرم "نرده بودن" در انتظاری سرد
با تو می ماند
تا ابد!
با تو که می توانستی
در راه باشی با قطار
تا ابد!
*****
پ.ن: نمی دونم شعر ایستگاه از چه کسی هست (بخش اول)
بخش دوم بیان احساسات خودم هست با اقتباس از اون شعر... همین!