دنياي آبي

اجتماعی

برای مهربان!
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض

با توجه به اهمیت موضوع این پست هم راجع به ... خطوط حمل و نقل سریع! ... می باشد.

 مهربان دنیای وب! از من خواسته بود که چند تا عکس بگیرم از این خطوط! من هم با یک عالمه تآخیر خواسته ایشان را اجابت می کنم.

 *** چند روز پیش برنامه تهران بیست،‌ از قالیباف دعوت کرده بود برای مصاحبه که ایشون تشریفشون رو نیاوردند! اما مجری خودش توضیح داد که در مسیر خطوط تندرو پلی در حال احداث بوده که بالغ بر ۲۰۰ میلیارد(تومن یا ریالش یادم نیست) هزینه شده و پل خراب شده! حالا نمی دونم همین خط بوده یا خط جدیدشون! اما این نشاندهنده ی دقت مسئولین محترم خوشگل پسند جهت استفاده بهینه از بیت المال برای افزایش آسایش و رفاه مردم عزیز است! و حرفی توش نیست!

باید خدمتتون عرض کنم که علاوه بر عکس با تلفن همراهم فیلم هم گرفته بودم که فیلمها به دلیل اینکه فقط چند تا سر مقنعه به سر فقط توش دیده میشه،‌گویا نیستند. جالبه بدونید وقتی که در حال گرفتن فیلم بودم -‌البته به زحمت فراوان و در حال له شدن!- یک آقا که متوجه شده بود و فکر کرده بود من کاره ای هستم، شروع کرد به غرو لند که این خطوط اتوبوسرانی مناسب این مسیر نیستند باید یک فکر اساسی کرد و اینها... بنده خدا نمی دونست که من هم مثل خودش اعتراض شدید دارم به این خطوط.

نقطه قابل توجه این هست که مدافعین این طرح، یا اصلاً از این خطوط استفاده نکرده!!! یا اینکه وسط روز اقدام به استفاده نموده اند!

تصمیم داشتم در حالت فشار آمدن به مردم،‌گزارش هم تهیه کنند که راستش جرأت نکردم. اگر فکر می کردند من کاره ای هستم، یک کتک مفصل باید نوش جان می کردم.

خلاصه اینکه امروز صبح به این نتیجه رسیدم که هر روز صبح نیم ساعت زودتر از منزل بیرون بیام و مسیر دیگری را برای رسیدن به محل کار انتخاب کنم - منطقه ما خیلی پر ترافیک است- به هر حال بهتر از تمام شدن انرژی در این اتوبوسها است.

عکس شماره یک: صف داخل ایستگاه در ساعت ۷:۱۵ صبح است. یک دقیقه بعد خیلی شلوغتر بود اما چون گوشی رو توی کیفم گذاشته بودم....

عکس شماره دو: در این عکس اتوبوس زرد رنگی رو ملاحظه می فرمائید که سریع نام دارد! و فقط  در سه یا چهار ایستگاه توقف دارد. با توجه به اینکه عبور اتوبوسهای غیر سریع از هر ایستگاه به کندی انجام می شود، این اتوبوس اقدام به سبقت گرفتن نموده که با اتوبوس ما مواجه شده و ناکام مانده است. ضمن اینکه چند دقیقه ای هم ما را معطل نمودند. ( نه بار اول بود و نه بار آخر)

عکس شماره سه-۱: این عکس رو سر چهار راه رودکی گرفتم که نشاندهنده تعداد زیاد اتوبوسها و ایستگاههای کم ظرفیت (۲ اتوبوس همزمان) در عکس شماره سه-۲ تعداد اتوبوسهای بیشتری مشخص است یعنی ۱۱ تا اتوبوس در این عکس دیده می شود. خاطر نشان می کنم که این صف طویلتر بود و در دوربین این حقیر جا نشد! توجه شما را به این نکته جلب می کنم که همانگونه که می بینید ثانیه شمار چراغ قرمز صدو اندی است. با توجه به تعداد اتوبوسها و این چراغ قرمز طولانی و ظرفیت محدود ایستگاه پیدا کنید پرتقال فروش را!

در آخر اینکه: اگر دستم به قالیباف برسد... آخ حیف که اسلام دستمو بسته!


 
مبارک مبارک سال نو مبارک!
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: از زندگی

کت و شلوار عیدشو پوشیده بود مثل هر روز، حتماْ
سر و صورتش رو صفا داده بود مثل هر روز، حتماْ
خیلی از رسیدن عید خوشحال بود، حتماْ
خوشحال بود که بهانه ای برای حرف زدن با مردم پیدا کرده، حتماْ
از لبخند دیگران لذت می برد،‌حتماْ
تازه از ماشین پیاده شده بودم و مشغول شوخی با بچه خواهرم بودم. سنگینی یک نگاه را حس کردم. صورتم را به جهتی که از آن سنگین می شد برگرداندم.
آنجا ایستاده بود
با صورتی مهربان،
لبخندی دلنشین،
و غیر منتظره
چه بی ریا و ساده گفت: سال نو مبارک!
و من فقط لبخند زدم.
صورتم را برگرداندم... دوباره که نگاه کردم نبود.
تبریک سال نوی آن مرد دیوانه چه شیرین به دلم نشست!
****
حالا هر که می خواهد بگوید: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید، بگوید! نو پرابلم