دنياي آبي

اجتماعی

اینجا مجاز است!
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: جمله های من ، احساسی

توی این دنیای مَجازی، داشتن دنیای آبی مُجاز است.

حالا

هر چند که دنیای واقعیت پر از رنگهای تاریک و کدر باشه،

هر چند که رنگهای آبی ِ دنیای واقعیت، رفتنی باشه،

هر چند که آبیها خالص نباشن،

هر چند که آبیها رخشان نباشن،

اما اینجا میشه یک دنیای آبی داشت که

می تونه همیشگی باشه

می تونه روشن و شفاف باشه

می تونه خالص باشه

و می تونه پُر از همه ی آبیهای زیبای دنیای واقعیت باشه!

می تونه یک دنیای کاملاْ آبی باشه!


 
حرفتو بزن! پاش وایسا!
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: از زندگی ، اعتراض

توی زندگی روزمره خیلی چیزها هست که آزارمون میده و متآسفانه ما ایرونیها از همه ی آزارها خیلی راحت می گذریم و می گیم: بی خیالش! ولی اگر اینطور نباشیم، جامعه مون پیشرفت می کنه. یادمه یک مطلب راجع به اعتراض قبلاْ نوشته بودم. حالا می خوام یک نمونه از اعتراضهای مثمر ثمر خودم رو براتون مثال بزنم.

حدود ۴ سال پیش برای مدتی از این شرکت استعفا دادم و رفتم توی یک شرکت بزرگ دیگه. توی اون شرکت حقوق ماهیانه ام خیلی کمتر از اینجا بود، اما چون نمی خواستم اینجا بمونم، اونجا رو انتخاب کردم.

اونجا هم شرکت بزرگی بود که چند تا دفتر توی تهران داشتند و سه بار با من مصاحبه کردند. اولیشون مرکز کارگزینی بود،‌ دومیشون مسئول دفتر مدیرعامل و سومیش هم خود مدیرعامل. یعنی همچین الکی قبولم نکردند.

بعد از سه ماه متوجه شدم که شرایط خیلی فرق می کنه و فقط اختلاف در حقوق نیست، همه ی کارمندها هم از حقوقشون ناراضی بودند، اما کسی صداش در نمی اومد که اخراج نشه! اما من به مدیرعامل اعتراض کردم و گفتم که با این حقوق و این شرایط اینجا نمی مونم. اونم که فکر نمی کرد حرفم جدی باشه، تحویل نگرفت. بعد که خوب گشتم و یکجای بهتر با حقوق و مزایای بهتر پیدا کردم و خواستم که برم، صدام کرد و با اصرار خواست که بمونم و گفت که حاضره ماهی یک چک پول ۵۰ تومنی بذاره روی حقوقم، اما خودش پرداخت کنه نه از طریق امور اداری. و من قبول نکردم.

دو هفته بعد از ترک اونجا از دفتر کارگزینیشون با من تماس گرفتند. اون موقع من تلفن همراه نداشتم و اونها شماره ی منو از یکی از همکارهای قبلیم گرفته بودند. خیلی تعجب کردم. می خواستند بدونند علت اینکه من از اونجا استعفا دادم، چی بوده و من هم عنوان کردم که علتش حقوق و مزایا بوده. اون خانوم چند بار با تآکید پرسید که فقط همین بوده؟ و من هم قاطعانه گفتم:‌بله فقط حقوق پائین.

مدت کمی بعد از اون بود که شنیدم حقوق بچه ها رو - وسط سال- ۲۰-۳۰ درصد افزایش دادند.

با اینکه اونجا نبودم، اما خیلی خوشحال شدم که این حرکت من (‌و احتمالاْ موردهای دیگر اینچنینی ) باعث این تغییر توی شرایط اونجا شدند.

خلاصه این بود خاطره ی من. در آخر نتیجه می گیریم که ما باید اعتراض کنیم هر چند اعتراض ما برای آیندگان مفید باشد و امید که باعث تغییری هر چند کوچک در ذهن و افکار شما خوانندگان گرامی گردیده باشد. (یاد انشاءهای دوران مدرسه به خیر)


 
تفاوت دخترها با خانمها
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر ، آموزنده

دخترها تمام وقت خود را آزاد می گذارند تا «آقا» با آنها تماس بگیرد و برای قرار برنامه ریزی کند.

خانمها برنامه ریزی می کنند و به شکل دوستانه ای زمان مناسب را به «آقا» پیشنهاد می دهند.

**********

دخترها می خواهند که «آقا» را کنترل کنند.

خانمها می دانند که اگر «آقا» واقعاْ به آنان تعلق داشته باشد، نیازی به کنترل ندارد.

**********

دخترها «آقا» را برای تماس نگرفتن، بازخواست می کنند.

خانمها آنقدر سرگرمی دارند که متوجه عدم تماس «آقا» نمی شوند.

**********

دخترها از تنها شدن می ترسند.

خانمها از تنهایی به عنوان زمانی برای رشد شخصی استقبال می کنند.

**********

دخترها «آقا» ی خوب را ندیده می گیرند.

خانمها «آقا» ی بد را ندیده می گیرند.

**********

دخترها «آقا» را مجبور می کنند به خانه برود.

خانمها طوری رفتار می کنند که «آقا» می خواهد به خانه برود.

**********

دخترها نگران زیباییشان برای «آقا» یشان هستند.

خانمها می دانند که به اندازه کافی برای هر «آقا»یی جذاب و زیبا هستند.

**********

دخترها سعی می کنند تمام وقت «آقا» را پر کنند. (حتی برای رفت و آمد دوستان «آقا» هم محدودیت قائل می شوند.

خانمها می دانند که یک کمی فاصله ارزش «لحظات با هم بودن» را بیشتر می کند و سعی می کنند این فاصله را با بودن با دوستان خود ایجاد کنند.

**********

دخترها فکر می کنند گریه ی «آقا» از ضعف اوست.

خانمها شانه و دستمال خود را تقدیم «آقا» می کنند.

**********

دخترها می خواهند که لوس ِ «آقا» باشند.

خانمها متقابلاْ برای «آقا» راحتی و آسایش کافی را بدون ترس از دست دادن او فراهم می کنند.

**********

دخترها قلبشان را به یک «آقا» می دهند و بقیه «آقا»یان را وادار می کنند که بهای آن را بدهند.

خانمها می دانند که او («آقا» ی قبلی) فقط یک «آقا» بود، مثل بقیه.

**********

دختران عاشق می شوند و بعد از آن علاوه بر چشم پوشی از تمام ایرادات «آقا»،فقط مهربانی می کنند.

خانمها می دانند که گاهی «آقا»یی که شما را دوست دارد، بدون اوقات تلخی، شما را بیشتر دوست نخواهد داشت.

**********

***ا ین یک ترجمه بود.

*** هرگونه کپی برداری با ذکر منبع آزاد است.


 
سیاست؟
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: از زندگی

هر چند که صداقت با سیاست فرسنگها فاصله دارد.

اما چه خوب گفته اند که:

«صداقت بهترین سیاست است»

****

جای آقای بو ترابی «صاحب پرشین بلاگ» خیلی خالی است. امیدوارم هر چه زودتر برگردند.