دنياي آبي

اجتماعی

غرور
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: جمله های من ، از زندگی

گاهی غرور نقاب خوبیست

        برای پوشاندن زخمها!

**********

سلام سلام... صد تا سلام... دای دای دی دای دای

شمال شمال شمال... هفته پیش برای بار سوم در سال۸۵ رفتم شمال. چیکار کنم دیگه هی دریا منو می طلبه. خوش گذشت جای همممتون خالی؟ نه.. آخه همتون که جا نمی شدید اونجا.

این علت تاخیرم بود.


 
تفاوت خانمها و آقایان!
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، آموزنده

موثرترین راه برای آرام کردن خانمها همدردی کردن و دلداری دادن آنهاست نه راهنمائی کردن و راه نشان دادن!

توجه کنید:برای خانمها دلداری دادن بهتر است از راهنمائی کردن!‌

خانمها در مواجهه با شنیدن درد دل یکی از هم جنسان خود با توجه به غریزه ی ذاتی، معمولاْ همان راه دلداری دادن را در پیش می گیرند! اما آقایون با توجه به غریزه ی ذاتی خودشان که دقیقاْ برعکس خانمها است، راهنمائی کردن را در پیش می گیرند و این در اغلب موارد (خصوصاْ بین زن و شوهرها) باعث بحث می شه.

البته بعضی موارد هم هست که خانمها می خواهند مشورت کنند و مسلماْ نوع مطرح کردن مشکلشون متفاوت خواهد بود!

آقایون فقط مواقعی مشکلشون رو مطرح می کنند که نیاز به راهنمائی و مشورت داشته باشند و در اغلب موارد دلداری دادن کمکی به برطرف کردن نگرانیشون نمی کنه!

نکته: علت اصلی اینکه آقایون دهن بین تر از خانمها هستند هم در اینه! (آقایون لطفاْ این جمله را خصومت آمیز تلقی نکنید این فقط یک بحث روانشاسی است)

دانستن این مسئله و رعایت کردن آن، کمک بسیار زیادی به بهبودی روابط بین دو جنس مخالف اعم از خانواده، همکار، همسر و...می کند.

به همین سادگی، باور کنید !


 
سلام
ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، غم

همه شنیده ایم که سلام، سلامتی می آورد.

اما چه سلامی؟ چه علیکی؟!

بعضی ها سلامشان، سلامتی که هیچ، هزار تا فکر و خیال باطل به ذهن آدم می آورد. یادم هست که اولین سوال وبلاگ داغ، این بود که سلام چه رنگی است.

سلامی، سلامتی می آورد که پر از دوستی و نشاط باشد با صدای رسا و شاداب! بعضی ها طوری سلامی می کنند که باید حدس بزنی که این کلمه ای که از دهنش بیرون آمد، احتمالاً جواب سلام بوده! یا وقتی سبیل طرف می جنبد، یعنی اینکه سلام کرده!

از آدمهایی که شل و وارفته سلام می کنند و حرف می زنند، به معنای واقعی فرار می کنم و همیشه سعی می کنم که طرف صحبتشان به صورت حضوری یا تلفنی نباشم، چون یکجورائی حس افسردگی رو به آدم القا می کنند.

به نظرم بهتره که آدمها موقع سلام کردن، چه حضوری و چه تلفنی، لبخند ملایمی بر لب داشته باشند. تلفنی هم که لبخند داشته باشند، صدایشان مهربان می شود و اثر خوبی روی شنونده دارد.

به طور مثال در یکی از شرکتهایی که با ما همکاری می کنند، کارمندهایی هستند که فوق العاده بانشاط و سرزنده صحبت می کنند. هر وقت که با آنها صحبت می کنم- حتی بر سر موضوعهای مورد اختلاف- کلی انرژی مثبت می گیرم. از بقیه همکاران هم پرسیدم و متوجه شدم که این حالت بین هممون مشترک هست.

*************************************

خدایا! بار الها! پروردگارا!

مهربانترین! رحیمترین! بخشنده ترین! بزرگترین! رحمانترین! 

به تو پناه می برم،‌

به آغوش پر مهر و همیشگی تو،

از شر تمام سلامهای طمع آلود گرگها!

از شر تمام پلیدیها و ناپاکیها!

به تو پناه می برم، ای پناه بی پناهان.

I do need your help now, please! 

(تو هم وبلاگمو می خونی، مگه نه؟)


 
اینجوریاست!
ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، کار

توی شرکتمون یک پیرمرد حدوداْ ۶۰ ساله با یک آقای حدوداْ ۴۵ ساله اختلاف شدید دارند. از اون نوعی که هر جا برسند زیر آب همدیگر رو بد جور می زنند!

هر دو شون جلوی من از اون یکی بی نهایت بد می گن! یکجورائی با هردوشون ارتباط کاری دارم. و هر دوشون فکر می کنند من طرفدار اون یکی هستم.

پیرمرد، همش حرصش می گیره که وقتی داره بدیهای اونو می گه، من خوبیهای آقای ۴۵ ساله رو می گم.

اما آقای ۴۵ ساله، بهتر می فهمه و یکروز بهم گفت: این خیلی خوبه که شما می خوای صلح برقرار کنی، اما این آقای فلان فلان شده هیچی نوفهمه! با این همه وقتی چند روز پیش فهمید خودم با پیرمرد، مشکل دارم، گفت: شما که اینهمه ازش دفاع می کردید!

آقای ۴۵ ساله، هیچ برداشت بدی نکرد. اما اون پیرمرد فلان فلان شده، با من که خوب نبود، بدتر هم شد .