دنياي آبي

اجتماعی

بیا
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: جمله های من ، نویسندگان دیگر

کمی سگ باشیم

قدر محبت را خوب می داند!

********

چیست این جانور موذی پست             کیست این حیله گر پول پرست

 

این بشر چیست ز حیوان بدتر             در وجودش نبود غیر از شر

 

مایة شر و وجودش همه شر                زان سبب نام ورا گشته بشر

 

چون وجودش به جهان گشت یقیق        به همه کون و مکان شد توهین

 

همة جانوران در حیرت                     چه بلائی است که آمد به زمین

 

عرصه دهر بر آنها شد تنگ               تا که بر حلقة دنیا چو نگین

 

عاقبت شکوه بر حق بردند                  بادلی مملو و آکنده ز کین

 

کز تو ای صانع خلقت فریاد               بر تو ای خالق آدم نفرین

 

این بشر را چه ثمر بود مگر               بودت از خلقت انسان چه نظر

 

خالقا بهر تو خلق آسان است               بهر تو هست و فنا یکسان است

 

بار الها همه مخلوق توایم                  پس چرا اشرف ما انسان است

 

او به رفتار ز حیوان بشر است           فخرش این است که نامش بشر است

 

صاحب عقل و شعور و صفت است      کان ادراک و یم معرفت است

 

جوهرش از همه مخلوق جداست          صنع او نقش تجلی خداست

 

لیک با این همه اوصاف نکو                کس ندیده­است به جز فتنه از او

 

آنچه پستی است که در حیوان است       جمع یکجا همه در انسان است

 

ما گر از عقل و تمدن دوریم               عزم تو بوده و ما معذوریم

 

گز خطائی زده سر از حیوان              نه شعوری است ورا نی فرمان

 

لیک این زائدة کبر و غرور                 مانده از ماهیت خویش به دور

 

با همه دانش و تدبیر و خرد                خود به ماهیت خود پی نبرد

 

گم نموده ره انسانی را                      برگزیده ره شیطانی را

 

هر خطا سر زند از انسانی                تهمتش را شنود حیوانی

 

عمل زشت گر از انسان است            از چه بد نامیش از حیوان است

 

هیچ حیوان نکند این پستی                 که بشر می­کند از بد مستی

 

چه کسی دیده که ما جانوران             بمب ریزیم به روی دگران

 

بکشیم بچه و یا همسر خویش             یا شویم جفت ابا مادر خویش

 

یا پدر میل به فرزند کند                   یا دو هم جنس به هم بند کنند

 

این خطاها همه از انسان است         هر فسادی زده سر از آنهاست

 

از چه رو خلقت آدم کردی                دهر را رنگ جهنم کردی

******

این شعر بقیه هم داره که ظاهراْ پاسخ خدا به حیوانات است و من ندارم!

 


 
صبر کن غریبه!
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: جمله های من

آنقدر ها بی همه چیز نیستم.

سهمی از تنهایی هست،

با تو قسمت می کنم.

***************************

بچه ها لطفاْ بگید قالب جدید چطوره؟

تغییر قالب صرفاْ به دلیل اعتراض دوستان مبنی بر دیر بالا آمدن صفحه وبلاگ بود.

علت آبی نبودن این صفحه، استفاده از قالبی است که قبلاْ داشتم و حس ساختن قالب جدید رو نداشتم.

حیف که تو - که به من می خندی واسه این قالب جدید- کامنت دونیتو بستی. اما بدون که منم به تو می خندم تا مساوی بشیم


 
یافتن شادی!
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، شاد

چند وقت پیش ۳ تا هدیه بدون اسم برای شرکت رسید، به طور اتفاقی موقع باز کردن پاکت،‌ کنار همکارم بودم (‌منشی شرکت) و دیدم که یکی از اون سه تا، یک کم مشکل داشت. در همین حین یکی از مدیرها اومد و بی خبر از همه جا یکی از اون ۲ تا سالم ها رو برداشت،‌ موند یک سالم و یک مشکل دار!

برگشتم توی اتاقم. حدود یک ساعت بعد، همون همکارم ( منشی شرکت) اومد و یکی از اون هدایا رو به من داد. گفت:‌اون یکیشم خودم برداشتم. همون موقع جلوی همکارم نگاه کردم و گفتم: اِ اِ اون خراب َ رو به من دادی؟ با یک لبخند خودخواهانه گفت: آره باید اون یکی رو زودتر بر می داشتی تا قبل از اینکه آقای ... بیاد! ....خندیدم و رفت!

با خودم فکر کردم: من اگر جای اون بودم،‌ بدون شک هدیه مشکل دار رو بر می داشتم و هدیه سالم رو به اون می دادم. بعد یاد یک لطیفه افتادم که وقتی خیلی کوچک بودم،‌ پدرم گفته بود از این قرار:

یک روز دو تا دوست با هم می رن رستوران و کباب سفارش می دن! کبابها رو توی یک ظرف مشترک براشون می یارن! بعد از کلی تعارف، اونی که اول دست می بره توی ظرف، کباب بزرگتر رو بر می داره! نفر دوم، با ناراحتی می گه: این رسم رفاقت نیست! اولی می گه: تو اگر جای من بودی، چکار می کردی؟ دومی می گه: من کباب کوچکتر رو بر می داشتم. اولی می گه: خوب الان هم که همون سهم تو شدهپس فرقی نمی کنه!

با خودم کلی خندیدم و گفتم: پس من نباید ناراحت باشم که اون این کار رو کرده، چون در هر صورت سهم من همین هدیه مشکل دار می شد!

یک نرم افزار سرگرم کننده!                             یک سخنرانی جالب!


 
نفس!
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نویسندگان دیگر

برای جشن نفس

برای هم نفسان

 

 

می توان نفس بود در گلوی دیگری

می توان قلبی بود در سینه ی کودکی

می توان خوراک کاملی بود برای کرمها

تو! کدام را انتخاب می کنی؟

 

 

نگران نباش! کرمها گرسنه نمی مانند!

مآخذ


 
انواع «دوستت دارم!»
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، شاد

۱- نوع بادی: در این گونه، نه گوینده جمله به حرف خود اعتقاد دارد و نه شنونده! هر دو می دانند که لحظه ای است و گذراست و بسته به موقعیت،  همچین جمله ای به صورت تصادفی بر زبان کسی جاری می شود! مثل باد می آید و می رود و اثری بر جا نمی گذارد!

۲- نوع آبکی: در این گونه، هر چند که گوینده جمله به حرف خود کمی تا قسمتی اعتقاد دارد، اما هدفش از گفتن این جمله نگه داشتن طرف مقابل است. این جمله در اینگونه مواقع، اثری موقت دارد و مثل آبی که از جایی می گذرد، پس از مدت کوتاهی جایش خشک می شود و انگار نه انگار!

۳- نوع یخمکی: در این گونه، گوینده و شنونده به این جمله اعتقاد کامل دارند اما هر دو می دانند که ثبات آن تا وقتی است که دلیلی برای دوست داشتن وجود داشته باشد. مثلاْ بعضی ها برای اینکه به جایی برسند، ابراز علاقه می کنند- تا وقتی کسی خوش تیپ هست، دوستش دارند - تا وقتی کسی خوب دست به جیب باشد، دوستش دارند یا تا وقتی از گفتن جمله دوستت دارم از طرف مقابل چیزی به آنها می ماسد (اصطلاحاْ)، این جمله ارزش دارد و در غیر این صورت،‌ خیلی سریع به حالت مایع تبدیل شده و در دسته ۲ قرار می گیرند!

۴- نوع یخی: در این گونه، که جدی تر از همه موارد گفته شده است، هر دو طرف به این جمله اعتقاد دارند و ارتباط دوستیشان طولانی تر خواهد بود. در اغلب موارد این نوع در حالت دو جنس مخالف، منجر به ازدواج می شود و واقعی تر است! اما باید توجه داشت که این نوع دوست داشتن هم هر چند که پایدارتر و با ارزش تر است، اما در معرض خطر «آب شدن» یا «خرد شدن» هست. «آب شدن» وقتی هست که هر دو همچنان با هم هستند اما ممکن است عواملی باعث کمرنگ شدن حالت اولیه شود پس برای جلوگیری از خطر آب شدن، هر دو طرف باید سعی کنند فضا را همچنان سرد نگه دارند ( شما بخوانید گرم) تا حالت جامد بودن یخ حفظ شود و به آب تبدیل نشود یا سرعت آب شدن را پائین بیاورند. «خرد شدن» وقتی هست که به طور ناگهانی بر اثر یک مسئله مهم یا غیر مهم رابطه به هم می خورد اما احساس دوست داشتن، کم و بیش در هر دو طرف وجود دارد چنانچه رابطه مجدد برقرار نشود، خرده های یخ کم کم آب می شوند و حالت ۲ به وجود می آید و چنانچه رابطه مجدد برقرار شود، امکان نزدیکی خرده ها به یکدگر هست اما هیچگاه کاملاْ به هم نخواهند چسبید!

بعضی ها انواع ناپایدارتر را ترجیح می دهند و بعضی ها انواع پایدارتر! اما آنچه که مسلم است شنیدن این جمله در همه حالات فوق الذکر، شیرین و دلچسب است .


 
چند چیز!
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: هویجوری

۱- «چــیــز» لغت بسیار مفید و ارزشمندی است که در همه جا کاربرد دارد و ما باید قدرش را بدانیم و سپاسگزارش باشیم.

۲- شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد.

۳- هیچ وقت یادم نمی ره که دل آگاه من رو با وبلاگ نویسی آشنا کرد. امیدوارم زندگیش همیشه پر از شقایق باشه.

۴- مهربان همیشه حرفی برای گفتن دارد. نه هر حرفی، فقط حرفهای مفید و آموزنده. مهربان پشتکار فراوان و هدفی مقدس دارد. (ماشاء الله). صادق است و بی ریا. مثل او کم پیدا می شود خصوصاْ توی دنیای مجازی. خدا حفظش کند.

الان ۲ ماهه یک متن کوچولو خواسته که من براش ترجمه کنم، ولی من... اما اصلاْ به روی من نمی آره.. اما اگر یه چیزی ازش بخوام، فوری میره جواب سوالمو پیدا می کنه. می گه ۴۰ سالشه اما از یک جوون ۱۷ ساله هم بیشتر انگیزه و اشتیاق داره.


 
سکه!
ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: جمله های من

کاشکی آدمها مثل سکه بودند

اونوقت فقط ۲ رو داشتند نه بیشتر!


 
حالم بد ٍ !!
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ تیر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: از زندگی ، کار

چه مدیرانی دارد این مملکت!!

فکر می کنید به دولتها بر می گردد؟!! نه.. اصلاْ فرقی نمی کند...توی دولت قبل یا قبلتر توی دولت الان یا دولت بعدی.

به ما بر می گردد به ما!!... به من، تو ، او، ما، شما ، ایشان.

سرم گیج می ره.. دل و روده ام می یاد بالا... چیکار می تونم بکنم؟ هیچی... نمی تونم هیچ کاری بکنم... نماز می خوانند  نماز می خوانند نماز می خوانند

به بهانه های مختلفی به دوستان و آشنایانشان پاداش می دهند. ماهی ۴۰۰ هزار تومن به کسی که (خودش حداقل از ۲ جای دیگر در مجموع ۵/۲ میلیون تومان در آمد دارد) هیچ کاری نمی کند اینجا! هیچ کاری نمی کند اینجا حقوق می دهند!!! ۴۰۰ هزار تومانی که می تواند حقوق ۲ نفر از بیکاران جامعه باشد.

یعنی چقدر از این دزدی ها در سراسر این مملکت اتفاق می افتد؟!!

نمی دانم نمی دانم یعنی اگر من هم جای آنها بودم، همینگونه می شدم!!

شاید خیلی هایشان روزی در جایگاه من بوده اند... نمی دانم ! همینقدر می دانم که حالم به هم می خورد...

این مملکت دزدبازار به کجا ختم می شود آخر؟!!

به نظرم این زبان سرخ، آخر کار خودش را می کند و سر سبز مرا به باد می دهد!